Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 233 (11 milliseconds)
English
Persian
management
ترتیب
managements
ترتیب
arrangement
ترتیب
arrangements
ترتیب
organisations
ترتیب
organization
ترتیب
organizations
ترتیب
configuration
ترتیب
configurations
ترتیب
sequence
ترتیب
sequences
ترتیب
order
ترتیب
system
ترتیب
systems
ترتیب
regularities
ترتیب
regularity
ترتیب
collocation
ترتیب
assortment
ترتیب
assortments
ترتیب
orderliness
ترتیب
ordering
ترتیب
arramgement
ترتیب
arrangment
ترتیب
catenation
ترتیب
kelter
ترتیب
kelter or kilter
ترتیب
lay out
ترتیب
ordonnance
ترتیب
regvlarity
ترتیب
serialization
ترتیب
set up
ترتیب
to make an arrangement
ترتیب
arr
ترتیب
Other Matches
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
pial
بی ترتیب
to order
<idiom>
به ترتیب
irregular
بی ترتیب
out of kelter
بی ترتیب
orderless
بی ترتیب
disorderly
بی ترتیب
anomaly
بی ترتیب
anomalies
بی ترتیب
immethodical
بی ترتیب
in series
به ترتیب
ataxic
بی ترتیب
random
بی ترتیب
respectively
به ترتیب
randomly
بی ترتیب
expandede order
ترتیب مبسوط
descending sort
ترتیب نزولی
descending order
ترتیب نزولی
decreasing order
ترتیب کاهنده
data set
ترتیب داده
critical assembly
ترتیب بحرانی
control sequence
ترتیب کنترل
connecting arrangement
ترتیب متصل
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
dress
ترتیب دادن
dresses
ترتیب دادن
compose sequence
ترتیب ساختگی
desultorily
بطور بی ترتیب
fifo
به ترتیب ورود
kelter
بی ترتیب مختل
tactics
نظم و ترتیب
arrangement
ترتیب تنظیم
arrangement
ترتیب اصلاح
line up
به ترتیب ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
indue order
به ترتیب صحیح
chronological
به ترتیب تاریخ
in chronological order
به ترتیب تاریخ
gradational
به ترتیب درجه
rating
ترتیب تقدم
ratings
ترتیب تقدم
first in first out
به ترتیب ورود
firing order
ترتیب احتراق
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگر
collating sequence
ترتیب تلفیقی
discipline
تادیب ترتیب
curialism
ترتیب دربارپاپ
alphabetical order
ترتیب رکوردها
concerning this
<adv.>
به این ترتیب
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
hereto
<adv.>
به این ترتیب
hereunto
<adv.>
به این ترتیب
on this
<adv.>
به این ترتیب
orchestrations
ترتیب هم اهنگی
schemes
ترتیب رویه
disordered
بی ترتیب اشفته
schemed
ترتیب رویه
scheme
ترتیب رویه
make-up
ترتیب گریم
rough and tumble
بی نظم و ترتیب
permanency
ترتیب همیشگی
as to that
<adv.>
به این ترتیب
disciplines
تادیب ترتیب
disciplining
تادیب ترتیب
castrametation
فن ترتیب اردو
calling sequence
ترتیب فراخوانی
birth order
ترتیب ولادت
ordain
ترتیب دادن
ordained
ترتیب دادن
ordaining
ترتیب دادن
ordains
ترتیب دادن
run
ترتیب محوطه
runs
ترتیب محوطه
on the other side
<adv.>
به ترتیب دیگر
ascending order
ترتیب صعودی
arrengement
ترتیب دادن
permanencies
ترتیب همیشگی
lighting scheme
ترتیب روشنایی
trains
نظم ترتیب
sequences
رشته ترتیب
sequences
ترتیب دادن
orchestration
ترتیب هم اهنگی
instrumentation
ترتیب اهنگ
sequence number
شماره ترتیب
sequence counter
ترتیب شمار
sequence control
کنترل ترتیب
sequence check
مقابله ترتیب
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
relative location
ترتیب نسبی
apart from that
<adv.>
به ترتیب دیگر
rearrngement
ترتیب مجد د
precedence
ترتیب تقدم
random fill
خاکریز بی ترتیب
sequence
ترتیب دادن
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
به ترتیب دیگر
sequence
رشته ترتیب
word order
ترتیب واژه ها
untune
بی ترتیب کردن
to map out
ترتیب دادن
trained
نظم ترتیب
sort order
نظم ترتیب
sort key
کلید ترتیب
train
نظم ترتیب
layouts
ترتیب وسایل
rearrangements
ترتیب مجدد
layout
ترتیب وسایل
formation
ترتیب قرارگرفتن
sequencing
ترتیب دهی
sequencing
ترتیب گذاری
sequencer
ترتیب سنج
In this order. In this way.
باین ترتیب
by the same token
<adv.>
به ترتیب دیگر
order of battle
ترتیب نیرو
arrangements
ترتیب تنظیم
system
نظم ترتیب
arrangements
ترتیب اصلاح
rearrangement
ترتیب مجدد
march order
ترتیب راهپیمایی
partial order
پاره ترتیب
partial order
ترتیب جزئی
systems
نظم ترتیب
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
last but not least
اخر از حیث ترتیب
input output order
ترتیب ورودی- خروجی
lay out
باغچه بندی ترتیب
alphabetical order
به ترتیب حروف الفبا
alphabetically
به ترتیب حروف تهجی
alphabetically
به ترتیب حروف الفبا
bell and hopper arrangement
ترتیب قیف و مخروط
lexicographic order
ترتیب لغت نویسی
multilevel sort
ترتیب چند سطحی
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
adhibit
ترتیب دادن پذیرفتن
good order
خوش ترتیب
[فلسفه]
sequentially
یکی پس از دیگری به ترتیب
to get up
بلندکردن ترتیب دادن
march order
ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
phase in
به ترتیب داخل شدن
to arrange matters
ترتیب دادن امور
lifo
به ترتیب عکس ورود
issue priority
ترتیب تقدم توزیع
last in first out
به ترتیب عکس ورود
ordered
دارای نظم و ترتیب
match maker
ترتیب دهنده مسابقه
coarse adjustment
نظم و ترتیب دانهای
order of fire
ترتیب توالی اتش
fifo
خروج به ترتیب ورود
record layout
ترتیب کلی رکوردها
rearrngement
ترتیب دوم باره
sequence of command
ترتیب توالی فرامین
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
prearrange
قبلا ترتیب دادن
daa
ترتیب دستیابی داده ها
data access arangement
ترتیب دستیابی داده ها
phase out
به ترتیب خارج کردن
well-order
خوش ترتیب
[ریاضی]
basic circuit arrangement
ترتیب مدار ساده
Lattice
[order]
توری
[ترتیب]
[ریاضی]
balustrade Order
ترتیب نرده ستون ها
To arrange (fix up) something.
ترتیب کاری را دادن
heterotaxy
ترتیب خلاف قاعده
sequence number
شماره ترتیب توالی
heterotaxis
ترتیب خلاف قاعده
pre arrenge
از پیش ترتیب دادن
bibliotic
مربوط به ترتیب کتب
order of fire
ترتیب احتراق موتور
force designator
شماره ترتیب یکان
flow cycle
مدار ترتیب کار
well-ordering
خوش ترتیب
[ریاضی]
pre arrange
از پیش ترتیب دادن
order
ترتیب انجام کار
queued
که به ترتیب بررسی می شوند
ranks
طلب شده ترتیب
ranked
طلب شده ترتیب
chime
ترتیب زنگهای موسیقی
chimed
ترتیب زنگهای موسیقی
chimes
ترتیب زنگهای موسیقی
chiming
ترتیب زنگهای موسیقی
queue
که به ترتیب بررسی می شوند
arrange
ترتیب دادن اراستن
rank
طلب شده ترتیب
arranged
ترتیب دادن اراستن
queueing
که به ترتیب بررسی می شوند
queues
که به ترتیب بررسی می شوند
arranging
ترتیب دادن اراستن
chronologically
به ترتیب زمان یا تاریخ
pagination
ترتیب صفحات در کتاب
arranges
ترتیب دادن اراستن
marshals
به ترتیب نشان دادن
marshalled
به ترتیب نشان دادن
marshaling
به ترتیب نشان دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com