Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
queue
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queued
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queueing
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queues
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
Other Matches
circular
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
circulars
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
lifo
سیستم صف که آخرین عنصر ذخیره شده را اول می خواند
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
last in first out
نوعی سیستم صف که آخرین عنصر ذخیره شده را در اول می خواند
propor tionably
بطور متناسب یا با قرینه چنانکه بتوان متناسب نمود
stack
روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacked
روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacks
روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
chain
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
list
لیستی که هر عنصر حاوی داده و آدرس عنصر بعدی در لیست باشد
chains
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
atoms
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
atom
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
eurhythmic
متناسب
proportionable
متناسب
commensurate
متناسب
proportionate
متناسب
symmetric
متناسب
proportional
متناسب
in proportion
متناسب
pro rata
متناسب
proprotionable
متناسب
applicative
متناسب
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
harmonises
متناسب بودن
appropriated technology
تکنولوژی متناسب
proportionment
متناسب سازی
unapt
غیر متناسب
coordinate
متناسب کردن
coordinative
متناسب سازنده
harmonised
متناسب بودن
harmonizes
متناسب بودن
harmonized
متناسب بودن
comproportionation
ترکیب متناسب
harmonize
متناسب بودن
harmonising
متناسب بودن
harmonizing
متناسب بودن
proportionably
بطور متناسب یا با قرینه
harmonic division
طبقه بندی متناسب
proportional pie graph
نمودار گرد متناسب
up to par/scratch/snuff/the mark
<idiom>
متناسب با استاندارد طبیعی
commensurateness
متناسب کردن تناسب
proportionate
فراخور متناسب کردن
coapt
باهم متناسب شدن
harmonic proportion
طبقه بندی متناسب
well proportioned
با تناسب متناسب موزون
coordinate
متناسب یا هماهنگ کردن
tubbable
متناسب برای لوله یا تغاریابشکه
mismatch
متناسب نبودن ناجور بودن
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
reddendo singula singulis
الفاظ در قسمتهای مختلف سندباید متناسب با هم تعبیرشوند
amplidyne
ژنراتور دی سی که ولتاژخروجی ان با تغییرات تحریک میدان متناسب است
best power mixture
نسبت متناسب مخلوط سوخت و هوا برای حصول حداکثرقدرت
differentiating cicuit
مداری که ولتاژ برون گذاشت ان تقریبا با میزان تغییرولتاژ متناسب است
swan song
<idiom>
آخرین سیما
last-ditch
آخرین فرصت
trendy
مطابق آخرین مد
trendiest
مطابق آخرین مد
trendier
مطابق آخرین مد
at the eleventh hour
در آخرین لحظات
hook's law
تغییر شکل یک جسم الاستیک در دامنه الاستیسیته با تنش وارده متناسب است
The last school day.
آخرین روز مدرسه
billionths
آخرین عدد یک میلیارد
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
billionth
آخرین عدد یک میلیارد
best economy mixture
نسبت متناسب سوخت و بنزین در موتورهای پیستونی جهت حصول بیشترین برد پروازی
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
ends
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
She was dressed in the latest fashion .
آخرین مد لبا ؟ پوشیده بود
ends
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
prints
آخرین صفحه چاپ شده
ended
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
printed
آخرین صفحه چاپ شده
ended
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
What is the latest news?
آخرین خبرها ( اخبار ) چیست ؟
end
کد ارسالی پس از آخرین حرف متن
end
نمایش گر پس از آخرین رکورد فایل
son file
آخرین گونه کاری یک فایل
print
آخرین صفحه چاپ شده
printout
آخرین صفحه چاپ شده
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
last straw
<idiom>
[آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
printouts
آخرین صفحه چاپ شده
aft flap
آخرین قسمت فلپهای سه قسمتی
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
last but not least
<idiom>
آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
to go down to the wire
<idiom>
تا آخرین لحظه با تهیج نا معلوم ماندن
date
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
This is the latest mens fashion.
این آخرین مد لباس مردانه است
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
To play ones last card
آخرین تیر ترکش رارها کردن
This is my last chance .
این برایم آخرین فرصت است
He emptied the glass to the last drop .
لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
dates
افزودن آخرین و جدیدتری اطلاعات به چیزی
acceleration principle
براساس این اصل سرمایه گذاری متناسب است با تغییرات تولید که بارابطه زیر بیان می گردد : Y * A = I
popped
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pop
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pops
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
Doom
[نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
trailers
آخرین رکورد فایل که حاوی خصوصیات و کنترل است
When is the last train to Oxford?
چه وقت آخرین قطار به سمت آکسفورد حرکت می کند؟
Last stop. All out.
آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن.
[حمل و نقل]
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین مدت را دادن
[برای اجرای قراردادی]
identities
مجموعه رنگهایی که اولین و آخرین آن رنگهای سیستم هستند
identity
مجموعه رنگهایی که اولین و آخرین آن رنگهای سیستم هستند
trailer
آخرین رکورد فایل که حاوی خصوصیات و کنترل است
members
عنصر
member
عنصر
masurium
عنصر 34
isomeric
هم عنصر
elements
عنصر
element
عنصر
components
عنصر
agent
عنصر
agents
عنصر
component
عنصر
ended
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
condition
ثباتی که حاوی وضعیت CPU پس از اجرای آخرین دستور است
readme file
فایلی که حاوی آخرین اطلاعات درباره یک برنامه کاربردی باشد
ends
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
end
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
differentiator
وسیلهای که برون گذاشت ان با مشتق سیگنال درون گذاشت متناسب است
tracer element
عنصر ردیاب
electronic element
عنصر الکترونیکی
threshold element
عنصر استانهای
thermocouple
عنصر حرارتی
transition element
عنصر واسطه
data element
عنصر داده
elements
عنصر عملیاتی
inverse element
عنصر وارون
identity element
عنصر یکسانی
guest element
عنصر کم مقدار
abiotic element
عنصر بیجان
trace element
عنصر کم مقدار
disafected person
عنصر نامطلوب
elements
عنصر اساس
delay element
عنصر تاخیری
cryotron
عنصر برودتی
passive element
عنصر غیرعامل
print element
عنصر چاپ
processing element
عنصر پردازشی
active element
عنصر فعال
active element
عنصر کنشی
active element
عنصر عامل
acid forming element
عنصر اسیدساز
alloying agent
عنصر الیاژی
primordial element
عنصر ازلی
primitive element
عنصر اولیه
acid forming element
عنصر اسیدی
picture element
عنصر تصویر
ingredients
عنصر سازنده
abiotic element
عنصر نازیوه
absorbing element
عنصر جذب
abundant element
عنصر فراوان
weaklings
سست عنصر
weakling
سست عنصر
accommpanying element
عنصر همراه
alloying element
عنصر الیاژی
nand element
عنصر نقیض و
logic element
عنصر لاجیک
logic element
عنصر منطقی
chemical element
عنصر شیمیایی
code element
عنصر رمز
coupling element
عنصر اتصال
symmetry element
عنصر تقارن
coupling element
عنصر پیوست
biotic element
عنصر زیستی
ingredient
عنصر سازنده
alloying element
عنصر الیاژ
minor constituent
عنصر جزئی
minor constituent
عنصر فرعی
aqueous element
عنصر ابی
service element
عنصر اداری
shunt element
عنصر موازی
signal element
عنصر علامتی
start element
عنصر شروع
stop element
عنصر ایست
tactical element
عنصر تاکتیکی
element
عنصر عملیاتی
wallydraigle
سست عنصر
part
عنصر اصلی
weak minded
سست عنصر
weak kneed
سست عنصر
weak-kneed
سست عنصر
titanium
عنصر فلزی
Elementarism
عنصر نگری
element
عنصر اساس
cancels
کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
end
کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
cancelling
کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
ended
کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com