Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
march order
ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
Other Matches
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
tabbing
ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
real time
با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum
سرعت حرکت شتاب حرکت
angle of depression
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
moving havens
مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
skulls
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skull
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
travelling overwatch
راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
bounding overwatch
حرکت خیز به خیز با پوشش حرکت با اتش و مانور
node
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
nodes
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
quadrature encoding
سیستمی که جهت حرکت mouse را مشخص میکند. در یک mouse مکانیکی , دو احساس WS و سیگنال حرکت عمودی و افقی آنرا تشخیص می دهند. با این روش این سیگنالها ارسال می شوند
ordering
ترتیب
assortments
ترتیب
systems
ترتیب
irregular
بی ترتیب
sequence
ترتیب
system
ترتیب
organisations
ترتیب
organization
ترتیب
order
ترتیب
arr
ترتیب
collocation
ترتیب
disorderly
بی ترتیب
arramgement
ترتیب
orderless
بی ترتیب
arrangment
ترتیب
ordonnance
ترتیب
configurations
ترتیب
catenation
ترتیب
configuration
ترتیب
ataxic
بی ترتیب
to order
<idiom>
به ترتیب
sequences
ترتیب
randomly
بی ترتیب
random
بی ترتیب
out of kelter
بی ترتیب
serialization
ترتیب
set up
ترتیب
management
ترتیب
assortment
ترتیب
regvlarity
ترتیب
immethodical
بی ترتیب
pial
بی ترتیب
kelter or kilter
ترتیب
lay out
ترتیب
arrangement
ترتیب
respectively
به ترتیب
managements
ترتیب
in series
به ترتیب
to make an arrangement
ترتیب
arrangements
ترتیب
regularity
ترتیب
kelter
ترتیب
anomaly
بی ترتیب
regularities
ترتیب
organizations
ترتیب
orderliness
ترتیب
anomalies
بی ترتیب
stabile
بدون حرکت بی حرکت
to map out
ترتیب دادن
tactics
نظم و ترتیب
systems
نظم ترتیب
rating
ترتیب تقدم
sequence
رشته ترتیب
in chronological order
به ترتیب تاریخ
birth order
ترتیب ولادت
ratings
ترتیب تقدم
chronological
به ترتیب تاریخ
line up
به ترتیب ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
indue order
به ترتیب صحیح
order of battle
ترتیب نیرو
kelter
بی ترتیب مختل
untune
بی ترتیب کردن
runs
ترتیب محوطه
run
ترتیب محوطه
train
نظم ترتیب
trained
نظم ترتیب
trains
نظم ترتیب
gradational
به ترتیب درجه
formation
ترتیب قرارگرفتن
sort order
نظم ترتیب
first in first out
به ترتیب ورود
compose sequence
ترتیب ساختگی
descending order
ترتیب نزولی
decreasing order
ترتیب کاهنده
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
data set
ترتیب داده
word order
ترتیب واژه ها
lighting scheme
ترتیب روشنایی
connecting arrangement
ترتیب متصل
dresses
ترتیب دادن
dress
ترتیب دادن
control sequence
ترتیب کنترل
rearrangements
ترتیب مجدد
system
نظم ترتیب
collating sequence
ترتیب تلفیقی
discipline
تادیب ترتیب
disciplines
تادیب ترتیب
firing order
ترتیب احتراق
fifo
به ترتیب ورود
calling sequence
ترتیب فراخوانی
expandede order
ترتیب مبسوط
sort key
کلید ترتیب
rearrangement
ترتیب مجدد
castrametation
فن ترتیب اردو
march order
ترتیب راهپیمایی
ordains
ترتیب دادن
desultorily
بطور بی ترتیب
ordaining
ترتیب دادن
ordained
ترتیب دادن
descending sort
ترتیب نزولی
ordain
ترتیب دادن
disciplining
تادیب ترتیب
In this order. In this way.
باین ترتیب
critical assembly
ترتیب بحرانی
arrangement
ترتیب اصلاح
disordered
بی ترتیب اشفته
sequence control
کنترل ترتیب
sequence counter
ترتیب شمار
alphabetical order
ترتیب رکوردها
relative location
ترتیب نسبی
sequencer
ترتیب سنج
sequence number
شماره ترتیب
concerning this
<adv.>
به این ترتیب
sequencing
ترتیب گذاری
instrumentation
ترتیب اهنگ
sequencing
ترتیب دهی
precedence
ترتیب تقدم
sequence check
مقابله ترتیب
arrangement
ترتیب تنظیم
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
apart from that
<adv.>
به ترتیب دیگر
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
به ترتیب دیگر
by the same token
<adv.>
به ترتیب دیگر
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
on the other side
<adv.>
به ترتیب دیگر
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگر
partial order
ترتیب جزئی
partial order
پاره ترتیب
arrangements
ترتیب تنظیم
arrangements
ترتیب اصلاح
curialism
ترتیب دربارپاپ
as to that
<adv.>
به این ترتیب
arrengement
ترتیب دادن
make-up
ترتیب گریم
schemed
ترتیب رویه
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
schemes
ترتیب رویه
layout
ترتیب وسایل
hereunto
<adv.>
به این ترتیب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com