English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
hesitater تردید کننده
Other Matches
incertiude شک تردید
queried تردید
hertzprung russel diagram تردید
unassailable بی تردید
swither تردید
doubt تردید
waveringly با تردید
doubted تردید
doubting تردید
acatalepsy تردید
vibratility تردید
doubts تردید
queries تردید
vibrational تردید
indecisiveness تردید
stickle تردید
uncertainties تردید
uncertainty تردید
vibration تردید
qualm تردید
skepticism تردید
qualms تردید
querying تردید
query تردید
questionless بی تردید
shilly shally تردید
unerring بی تردید
scruple تردید
dubitate تردید
dubiosity تردید
dubiety تردید
indecision تردید
dubitation تردید
hesitation تردید
doubtless بی تردید
irresolution تردید
dubitation تردید داشتن
dubitable قابل تردید
undoubted بدون تردید
hesitantly از روی تردید
querying تردید کردن
questionable قابل تردید
indubitable بدون تردید
questions تردید پرسش
To be hesitating. To vacI'llate between. تردید داشتن
irresolution تردید رای
hesitance دودلی تردید
impeachable قاب تردید
questions تردید کردن در
questioned تردید پرسش
demur تردید رای
demurred تردید رای
demurring تردید رای
demurs تردید رای
indubious تردید ناپذیر
hangs تردید تمایل
questioned تردید کردن در
question تردید پرسش
question تردید کردن در
scruple تردید داشتن
hesitatively از روی تردید
doubtfully از روی تردید
irresolutely دودلانه با تردید
queries تردید کردن
doubted تردید کردن
doubtfulness حالت تردید
suspicion [about somebody] تردید [به کسی]
call in question تردید کردن در
doubt تردید کردن
no doubt بدون تردید
indecision تردید رای
queried تردید کردن
totter تردید کردن
doubts تردید کردن
fishy مورد تردید
diffidently با ترس یا تردید
hang تردید تمایل
doubting تردید کردن
totters تردید کردن
hesitancy دودلی تردید
tottered تردید کردن
query تردید کردن
questionably بطور قابل تردید
suspicion تردید مظنون بودن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
There is no room for doubt. جای تردید نیست
suspicions تردید مظنون بودن
with a grain of salt بقیداحتیاط بااندک تردید
indubitably بطور غیرقابل تردید
unquestionable غیر قابل تردید
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
yea and nay تردید رای داشتن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
contest مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contested مورد تردید یا اعتراض قراردادن
To give way to doubt. To waver. بخود تردید راه دادن
contesting مورد تردید یا اعتراض قراردادن
indubious غیر قابل تردید بی شبهه
contests مورد تردید یا اعتراض قراردادن
doubtful ترکش مشکوک مورد تردید
there is no place for doubt جای هیچگونه تردید نیست
to exclude doubt جای تردید باقی نگذاشتن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
unmistakably خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
unmistakable خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
without question بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
impeaches هدی به علت شهود معارض تردید کردن
He accepted the job, albeit with some hesitation. هرچند که با تردید، او [مرد ] این کار را پذیرفت.
impeaching هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeached هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeach هدی به علت شهود معارض تردید کردن
From your lips to God's ears! <idiom> امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
impeaching عیب جویی کردن تردید کردن در
impeaches عیب جویی کردن تردید کردن در
impeach عیب جویی کردن تردید کردن در
impeached عیب جویی کردن تردید کردن در
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com