Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English
Persian
cow
ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowed
ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowing
ترساندن تضعیف روحیه کردن
cows
ترساندن تضعیف روحیه کردن
Other Matches
demoralizes
تضعیف روحیه کردن
demoralizing
تضعیف روحیه کردن
demoralize
تضعیف روحیه کردن
demoralised
تضعیف روحیه کردن
demoralising
تضعیف روحیه کردن
demoralized
تضعیف روحیه کردن
demoralises
تضعیف روحیه کردن
psychs
تضعیف روحیه
psyched
تضعیف روحیه
psyching
تضعیف روحیه
psyches
تضعیف روحیه
psych
تضعیف روحیه
demoralization
تضعیف روحیه
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
castrating
تضعیف کردن
castrate
تضعیف کردن
unbrace
تضعیف کردن
castrates
تضعیف کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
disspirit
روحیه راتضعیف کردن
demoralization
تخریب روحیه کردن
quenched
خاموش کردن ترساندن
threatens
تهدید کردن ترساندن
buffalo
پریشان کردن ترساندن
quenches
خاموش کردن ترساندن
buffaloes
پریشان کردن ترساندن
quench
خاموش کردن ترساندن
threatened
تهدید کردن ترساندن
to scare away
ترساندن وبیرون کردن
threaten
تهدید کردن ترساندن
to scare somebody away
[off]
کسی را ترساندن و دور کردن
to frighten somebody off
کسی را ترساندن و دور کردن
to put somebody off
کسی را ترساندن و دور کردن
damping
تضعیف
doubling
تضعیف
debilitation
تضعیف
attenuation
تضعیف
weakener
تضعیف کننده
attenuator
تضعیف کننده
doubler
تضعیف گر ولت
dimming
تضعیف نور
attenuation length
طول تضعیف
voltage doubler
تضعیف گر ولت
attenuation factor
ثابت تضعیف
attenuation constant
ثابت تضعیف
attenuation coefficient
ضریب تضعیف
devaluation
تضعیف ارزش پول
echo suppression
جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
moral
روحیه
mentalities
روحیه
mentality
روحیه
morale
روحیه
gei
روحیه
spiriting
روحیه
spirit
روحیه
devaluation
تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
spirit de corps
روحیه قسمتی
low spirited
دارای روحیه بد
spiriting
رمق روحیه
spirit
رمق روحیه
high moral
روحیه عالی
high moral
روحیه قوی
party spirit
روحیه تحزب
morale
روحیه جنگجویان
spirituality
روحیه مذهبی
recreations
روحیه و رفاه
recreation
روحیه و رفاه
tucking
نیرو روحیه
tucks
نیرو روحیه
low-spirited
دارای روحیه بد
espirit de corps
روحیه گروهی
tuck
نیرو روحیه
esprit
غرور روحیه
esprit de corps
روحیه قسمتی
dispirit
دلسردکردن روحیه راباختن
public spirited
دارای روحیه اجتماعی
demoralization
از بین بردن روحیه
poor spirited
دارای روحیه ضعیف
flattens
روحیه خودرا باختن
weak minded
دارای روحیه ضعیف
flatten
روحیه خودرا باختن
brace
تجدید واحیای روحیه
morale
روحیه افراد مردم
braced
تجدید واحیای روحیه
horrifies
ترساندن
horrify
ترساندن
shores
ترساندن
frayed
ترساندن
spooked
ترساندن
huff
ترساندن
bashes
ترساندن
intimidate
ترساندن
horrifying
ترساندن
intimidates
ترساندن
spook
ترساندن
awed
ترساندن
spooking
ترساندن
bashing
ترساندن
fray
ترساندن
bullyrag
ترساندن
bashed
ترساندن
bash
ترساندن
frays
ترساندن
shore
ترساندن
horrified
ترساندن
spooks
ترساندن
awe
ترساندن
threats
ترساندن
appal
ترساندن
appall
ترساندن
appalled
ترساندن
appallingly
ترساندن
frights
ترساندن
shock
ترساندن
appals
ترساندن
scaring
ترساندن
scares
ترساندن
scared
ترساندن
scare
ترساندن
shocked
ترساندن
fley
ترساندن
fright
ترساندن
threat
ترساندن
daunts
ترساندن
daunting
ترساندن
daunted
ترساندن
shocks
ترساندن
deters
ترساندن
deterred
ترساندن
deter
ترساندن
affray
ترساندن
gally
ترساندن
gast
ترساندن
daunt
ترساندن
zeitgeist
روحیه یا طرزفکر یک عصر یادوره
fey
دارای روحیه خراب واشفته
feeze
هراسانیدن ترساندن
bugbear
با لولو ترساندن
overawes
بیش از حد ترساندن
overawed
بیش از حد ترساندن
abhorring
ترساندن ترسیدن
put the wind up some one
کسی را ترساندن
intimidation
تخویف ترساندن
abhorred
ترساندن ترسیدن
bugbears
با لولو ترساندن
trembles
ترساندن لرزاندن
tremble
ترساندن لرزاندن
overawe
بیش از حد ترساندن
trembled
ترساندن لرزاندن
overawing
بیش از حد ترساندن
abhors
ترساندن ترسیدن
quench age hardening
سخت گردانی و ترساندن
quenching
ترساندن درجه سختی
quenching and tempering
ترساندن و سخت گردانی
frightens
بوحشت انداختن ترساندن
frighten
بوحشت انداختن ترساندن
bravura
افهار شجاعت و دلاوری روحیه مطمئن وامرانه
quenched and tempered condition
حالت ترساندن و سخت گردانی
welfare funds
اعتبارات رفاهی یا بهزیستی اعتبار مربوط به روحیه ورفاه
quenching and tempering furnace
کوره ویژه سخت گردانی و ترساندن
mean free path for attenuation
مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
attenuation mean free path
مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
rah rah
دارای روحیه دانشجویی شعار دهنده برای دانشکده هورا هورا گفتن
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
drive
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drives
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
buddy system
سیستم گماشتن هم خرج برای سربازان سیستم تقویت روحیه با گماشتن همرزم
exchange devaluation
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
currency devaluation
کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com