English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
cow ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowed ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowing ترساندن تضعیف روحیه کردن
cows ترساندن تضعیف روحیه کردن
Other Matches
demoralized تضعیف روحیه کردن
demoralised تضعیف روحیه کردن
demoralises تضعیف روحیه کردن
demoralize تضعیف روحیه کردن
demoralising تضعیف روحیه کردن
demoralizes تضعیف روحیه کردن
demoralizing تضعیف روحیه کردن
psyching تضعیف روحیه
psyches تضعیف روحیه
demoralization تضعیف روحیه
psyched تضعیف روحیه
psychs تضعیف روحیه
psych تضعیف روحیه
demoralizes از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
castrates تضعیف کردن
castrating تضعیف کردن
unbrace تضعیف کردن
castrate تضعیف کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
demoralization تخریب روحیه کردن
disspirit روحیه راتضعیف کردن
threatens تهدید کردن ترساندن
buffaloes پریشان کردن ترساندن
quenched خاموش کردن ترساندن
buffalo پریشان کردن ترساندن
to scare away ترساندن وبیرون کردن
quenches خاموش کردن ترساندن
threaten تهدید کردن ترساندن
quench خاموش کردن ترساندن
threatened تهدید کردن ترساندن
to scare somebody away [off] کسی را ترساندن و دور کردن
to frighten somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
to put somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
debilitation تضعیف
damping تضعیف
doubling تضعیف
attenuation تضعیف
attenuator تضعیف کننده
doubler تضعیف گر ولت
attenuation factor ثابت تضعیف
weakener تضعیف کننده
voltage doubler تضعیف گر ولت
attenuation constant ثابت تضعیف
attenuation length طول تضعیف
attenuation coefficient ضریب تضعیف
dimming تضعیف نور
devaluation تضعیف ارزش پول
echo suppression جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
mentalities روحیه
mentality روحیه
gei روحیه
moral روحیه
spirit روحیه
spiriting روحیه
morale روحیه
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
tuck نیرو روحیه
spiriting رمق روحیه
recreation روحیه و رفاه
spirit رمق روحیه
recreations روحیه و رفاه
morale روحیه جنگجویان
esprit de corps روحیه قسمتی
tucking نیرو روحیه
party spirit روحیه تحزب
tucks نیرو روحیه
esprit غرور روحیه
low-spirited دارای روحیه بد
low spirited دارای روحیه بد
espirit de corps روحیه گروهی
spirit de corps روحیه قسمتی
spirituality روحیه مذهبی
high moral روحیه قوی
high moral روحیه عالی
dispirit دلسردکردن روحیه راباختن
flattens روحیه خودرا باختن
weak minded دارای روحیه ضعیف
braced تجدید واحیای روحیه
public spirited دارای روحیه اجتماعی
brace تجدید واحیای روحیه
flatten روحیه خودرا باختن
poor spirited دارای روحیه ضعیف
demoralization از بین بردن روحیه
morale روحیه افراد مردم
deterred ترساندن
bash ترساندن
spooked ترساندن
bashed ترساندن
daunt ترساندن
awe ترساندن
shocks ترساندن
horrifying ترساندن
fley ترساندن
daunted ترساندن
bashes ترساندن
spooks ترساندن
daunting ترساندن
daunts ترساندن
shock ترساندن
bashing ترساندن
shore ترساندن
deters ترساندن
gast ترساندن
horrified ترساندن
horrifies ترساندن
horrify ترساندن
bullyrag ترساندن
deter ترساندن
affray ترساندن
huff ترساندن
shores ترساندن
intimidates ترساندن
spook ترساندن
awed ترساندن
gally ترساندن
intimidate ترساندن
shocked ترساندن
spooking ترساندن
scared ترساندن
threat ترساندن
appalled ترساندن
threats ترساندن
scare ترساندن
appall ترساندن
appal ترساندن
appallingly ترساندن
scares ترساندن
scaring ترساندن
fray ترساندن
frays ترساندن
fright ترساندن
frights ترساندن
appals ترساندن
frayed ترساندن
fey دارای روحیه خراب واشفته
zeitgeist روحیه یا طرزفکر یک عصر یادوره
abhors ترساندن ترسیدن
overawes بیش از حد ترساندن
overawed بیش از حد ترساندن
abhorred ترساندن ترسیدن
overawing بیش از حد ترساندن
trembles ترساندن لرزاندن
put the wind up some one کسی را ترساندن
overawe بیش از حد ترساندن
abhorring ترساندن ترسیدن
tremble ترساندن لرزاندن
feeze هراسانیدن ترساندن
bugbears با لولو ترساندن
bugbear با لولو ترساندن
trembled ترساندن لرزاندن
intimidation تخویف ترساندن
frighten بوحشت انداختن ترساندن
quenching ترساندن درجه سختی
quench age hardening سخت گردانی و ترساندن
frightens بوحشت انداختن ترساندن
quenching and tempering ترساندن و سخت گردانی
bravura افهار شجاعت و دلاوری روحیه مطمئن وامرانه
quenched and tempered condition حالت ترساندن و سخت گردانی
welfare funds اعتبارات رفاهی یا بهزیستی اعتبار مربوط به روحیه ورفاه
quenching and tempering furnace کوره ویژه سخت گردانی و ترساندن
attenuation mean free path مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
mean free path for attenuation مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
rah rah دارای روحیه دانشجویی شعار دهنده برای دانشکده هورا هورا گفتن
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
buddy system سیستم گماشتن هم خرج برای سربازان سیستم تقویت روحیه با گماشتن همرزم
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com