English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
pickle ترشی انداختن
pickles ترشی انداختن
Other Matches
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
pickled ترشی
acidification ترشی
pickles ترشی
acerbity ترشی
pickle ترشی
acor ترشی
souse ترشی
acidity ترشی
sourness ترشی
acidimeter ترشی سنج
acidophile ترشی دوست
actic ترشی شیر
pepper sauce ترشی فلفل
pickler ترشی گذارنده
acescency میل به ترشی
acescence میل به ترشی
sourish مایل به ترشی
sourish به ترشی زننده
asperity سختی ترشی
pickler خیار ترشی
jerusalem a سیب زمینی ترشی
pickler پیازترشی سبزی ترشی
chutney یک نوع ترشی با ادویه
antacid دوای ضد ترشی معده
piccalilli ترشی ادویه وسبزیجات
souse با ترشی مخلوط کردن
verjuice اب سیب ترش ترشی
sourness is the p of vinegar ترشی خاصیت سرکه است
picalilli ترشی هندی که باسبزی وادویه تند درست می کنند
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down پایین انداختن انداختن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
ruts خط انداختن
retroject پس انداختن
rut خط انداختن
to leave out انداختن
hurled انداختن
thrust انداختن
thrusts انداختن
thrusting انداختن
to put back پس انداختن
run home جا انداختن
relegate انداختن
relegated انداختن
relegates انداختن
relegating انداختن
emplace جا انداختن
spilled or spilt انداختن
sling انداختن
leave out انداختن
slings انداختن
hurls انداختن
to skips over انداختن
souse انداختن
floriate گل انداختن در
throws انداختن
throwing انداختن
fells انداختن
lash vt انداختن
lay away انداختن
felling انداختن
felled انداختن
fell انداختن
to pick off تک تک انداختن
fling انداختن
flinging انداختن
let fall انداختن
hurl انداختن
overthrown بر انداختن
spills انداختن
throw انداختن
to let drop انداختن
to let fall انداختن
to play a searchlight انداختن
hitch انداختن
hitched انداختن
hitches انداختن
hitching انداختن
blob لک انداختن
blobs لک انداختن
jaculate انداختن
spill انداختن
spilled انداختن
spilling انداختن
flings انداختن
to lay by the heels بر انداختن
launch به اب انداختن
brush finish خط انداختن
deleting انداختن
deletes انداختن
deleted انداختن
line خط انداختن در
lines خط انداختن در
stagger از پا انداختن
delete انداختن
to draw lots انداختن
to hew down انداختن
hewn انداختن
launched به اب انداختن
to fire off a postcard انداختن
prostrate از پا انداختن
launches به اب انداختن
slinging انداختن
string زه انداختن به
benite به شب انداختن
launching به اب انداختن
overthrows بر انداختن
overthrowing بر انداختن
hews انداختن
bottoms ته انداختن
hewing انداختن
hewed انداختن
overthrew بر انداختن
hew انداختن
omitting انداختن
omitted انداختن
omits انداختن
omit انداختن
overthrow بر انداختن
bottom ته انداختن
deracination بر انداختن
pilling تل انداختن
entraps تله انداختن
disabling از کار انداختن
deactivated از اثر انداختن
entraps بدام انداختن
disables از کار انداختن
knock-up از کار انداختن
deactivate از اثر انداختن
entrapping تله انداختن
deactivates از اثر انداختن
trap درتله انداختن
deactivating از اثر انداختن
expelling بیرون انداختن
expels بیرون انداختن
entrap بدام انداختن
hot press برق انداختن
initiated راه انداختن
knock up از کار انداختن
entrap تله انداختن
emasculated از مردی انداختن
initiating راه انداختن
entrapped بدام انداختن
initiates راه انداختن
inaugurates براه انداختن
inaugurate براه انداختن
trap بدام انداختن
inaugurated براه انداختن
snard بدام انداختن
inaugurating براه انداختن
entrapped تله انداختن
emasculating از مردی انداختن
entrapping بدام انداختن
disable از کار انداختن
initiate راه انداختن
knock-ups از کار انداختن
to bring any one to his knees کسیرابلابه انداختن
emasculate از مردی انداختن
to chop dowm a tree درختی را انداختن
emasculates از مردی انداختن
trap در تله انداختن
expelled بیرون انداختن
allure بطمع انداختن
immobilizing از رواج انداختن
depresses ازارزش انداختن
trigger راه انداختن
to a. the ball اماده انداختن
immobilizes از رواج انداختن
triggered راه انداختن
to apply a leech زالو انداختن
triggers راه انداختن
immobilized از رواج انداختن
to bottom a chair ته انداختن بصندلی
throw out بیرون انداختن
endanger به مخاطره انداختن
endangered به مخاطره انداختن
throw away دور انداختن
snares بدام انداختن
snare بدام انداختن
deforms ازشکل انداختن
deforming ازشکل انداختن
deform ازشکل انداختن
defer عقب انداختن
endangers به مخاطره انداختن
deferring عقب انداختن
defers عقب انداختن
depress ازارزش انداختن
endangering به مخاطره انداختن
immobilize از رواج انداختن
to break a jest مزه انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com