Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
acidophile
ترشی دوست
Other Matches
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
acidity
ترشی
acor
ترشی
pickled
ترشی
acidification
ترشی
sourness
ترشی
souse
ترشی
pickles
ترشی
pickle
ترشی
acerbity
ترشی
pickles
ترشی انداختن
pickler
خیار ترشی
pickler
ترشی گذارنده
sourish
مایل به ترشی
pickle
ترشی انداختن
asperity
سختی ترشی
acescence
میل به ترشی
acescency
میل به ترشی
acidimeter
ترشی سنج
pepper sauce
ترشی فلفل
sourish
به ترشی زننده
actic
ترشی شیر
chutney
یک نوع ترشی با ادویه
souse
با ترشی مخلوط کردن
verjuice
اب سیب ترش ترشی
piccalilli
ترشی ادویه وسبزیجات
pickler
پیازترشی سبزی ترشی
antacid
دوای ضد ترشی معده
jerusalem a
سیب زمینی ترشی
sourness is the p of vinegar
ترشی خاصیت سرکه است
picalilli
ترشی هندی که باسبزی وادویه تند درست می کنند
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
leal
دوست
unfriended
بی دوست
bozo
دوست
hydrophilic compound
اب دوست
dienophile
دی ان دوست
heart-to-heart
دوست
heart to heart
دوست
amicable
دوست
chums
دوست
chum
دوست
philogynist
زن دوست
philoginous
زن دوست
allying
دوست
ally
دوست
heart-to-hearts
دوست
hydrophilic
اب دوست
schoolmates
دوست
friendless
بی دوست
buddy
دوست
buddies
دوست
formalist
دوست
schoolmate
دوست
friends
دوست
friend
دوست
oxyphil
اسید دوست
phiadelphian
نوع دوست
myrmecophilous
مورجه دوست
necrophilous
لاشه دوست
negrophil
زنگی دوست
patiot
میهن دوست
negrophil
سیاه دوست
oxyphile
اسید دوست
philotechnic
صنعت دوست
ornithophilous
مرغ دوست
nucleophile
هسته دوست
lithophilous
سنگ دوست
I need my e
من دوست دارم
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
hydrophilic
ترکیب اب دوست
solomon
صلح دوست
liquorish
نوشابه دوست
lipophilic
چربی دوست
kissing kind
باهم دوست
isophilic
همجنس دوست
intimado
دوست صمیمی
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
pen pals
دوست مکاتبهای
pornerastic
جنده دوست
psychrophilic
سرما دوست
saprophytic
پوده دوست
pen pals
دوست قلمی
his friend's murder
قتل دوست او
pen pal
دوست مکاتبهای
pen pal
دوست قلمی
girlfriends
دوست دختر
girlfriend
دوست دختر
family men
زن و بچه دوست
family man
زن و بچه دوست
careerists
حرفه دوست
careerist
حرفه دوست
sweet tooth
شیرینی دوست
to make a friend of
دوست شدن با
unlovely
دوست نداشتنی
phihellenic
یونانی دوست
philanthrope
بشر دوست
philhellene
دوست یونان
philhellenic
دوست یونان
philobiblic
کتاب دوست
philotechnic
صناعت دوست
zoophilic
حیوان دوست
zoophilous
حیوان دوست
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
xenophile
بیگانه دوست
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
likeable
دوست داشتنی
cronies
دوست صمیمی
disliking
دوست نداشتن
dislikes
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
dislike
دوست نداشتن
fraternizing
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
crony
دوست صمیمی
affect
دوست داشتن
affects
دوست داشتن
likable
دوست داشتنی
social
جمعیت دوست
social
گروه دوست
likes
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
like
دوست داشتن
sporting
بازی دوست
gregarious
گروده دوست
philanthropist
بشر دوست
fraternized
دوست بودن
philanthropists
بشر دوست
patriotic
میهن دوست
cobber
دوست صمیمی
loveable
دوست داشتنی
loyalist
دولت دوست
loyalists
دولت دوست
humanitarian
بشر دوست
peaceable
صلح دوست
patriots
وطن دوست
patriot
وطن دوست
lovable
دوست داشتنی
expressionism
حالت دوست
fraternize
دوست بودن
fraternising
دوست بودن
fraternises
دوست بودن
fraternised
دوست بودن
expressionist
حالت دوست
friends
دوست کردن
friend
دوست کردن
warlike
جنگ دوست
boyfriend
دوست پسر
rats
دوست بی وفا
culturist
فرهگ دوست
lovely
دوست داشتنی
loveliest
دوست داشتنی
dislikable
دوست نداشتنی
dislikeable
دوست نداشتنی
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
دوست همراز
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
lovelier
دوست داشتنی
francophil
فرانسه دوست
francophile
فرانسه دوست
friendly state
کشور دوست
gallophile
فرانسه دوست
germanophil
المان دوست
hail fellow
دوست صمیمی
halophilous
نمک دوست
chessist
شطرنج دوست
hand in glove
دوست همراز
boyfriends
دوست پسر
acidophile
اسید دوست
amativeness
دوست داشتن
anglophile
انگلیسی دوست
electrophile
الکترون دوست
bibliophil
کتاب دوست
humnanist
همنوع دوست
humansit
انسان دوست
heliophilous
افتاب دوست
hemophile
خون دوست
dendrophilous
درخت دوست
cater cousin
دوست صمیمی
This is my friend.
این دوست من است.
loved
معشوقه دوست داشتن
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
loves
معشوقه دوست داشتن
He is a close friend of mine .
دوست نزدیک من است
love
معشوقه دوست داشتن
dressy
متداول لباس دوست
patriots
وطن دوست ها
[مرد]
dressier
متداول لباس دوست
dressiest
متداول لباس دوست
hemophile
موجود خون دوست
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
saprophytic
دوست دار موادگندیده
savor
فهمیدن دوست داشتن
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
to be good pax
باهم دوست بودن
to keep friends
باهم دوست ماندن
xerophylus plant
گیاه خشک دوست
savouring
فهمیدن دوست داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com