Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English
Persian
advance
ترقی کردن پیش پرداخت
advances
ترقی کردن پیش پرداخت
advancing
ترقی کردن پیش پرداخت
Other Matches
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
boosting
ترقی کردن
boosts
ترقی کردن
boosted
ترقی کردن
boost
ترقی کردن
boom
ترقی کردن
grows
ترقی کردن
climbing
ترقی کردن
grow
ترقی کردن
Mt
ترقی کردن
Mts
ترقی کردن
climb
ترقی کردن
climbed
ترقی کردن
climbs
ترقی کردن
up
ترقی کردن
steepen
ترقی کردن
booms
ترقی کردن
upping
ترقی کردن
upswing
ترقی کردن
upwell
ترقی کردن
rises
ترقی کردن
rise
ترقی کردن
upped
ترقی کردن
boomed
ترقی کردن
booming
ترقی کردن
To climb the ladder of success.
مدارج ترقی را طی کردن
retrogress
ترقی معکوس کردن
retrogressed
ترقی معکوس کردن
Making fast progress.
سریع ترقی کردن
retrogresses
ترقی معکوس کردن
To do well in life .
در زندگی ترقی کردن
retrogressing
ترقی معکوس کردن
boomed
بسرعت درقیمت ترقی کردن
rise
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
remunerate
ترقی کردن تاوان دادن
rises
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
boom
بسرعت درقیمت ترقی کردن
booms
بسرعت درقیمت ترقی کردن
booming
بسرعت درقیمت ترقی کردن
zooms
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoomed
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
zoom
وزوز بسرعت ترقی کردن یا بالارفتن
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage
کسری پرداخت کسر پرداخت
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
furbishing
پرداخت کردن
polish
پرداخت کردن
disburse
پرداخت کردن
planish
پرداخت کردن
buffer
پرداخت کردن
pay off
پرداخت کردن
scour
پرداخت کردن
disbursed
پرداخت کردن
furbishes
پرداخت کردن
burnishes
پرداخت کردن
to finish off
پرداخت کردن
pays
پرداخت کردن
furbish
پرداخت کردن
polishes
پرداخت کردن
scours
پرداخت کردن
scoured
پرداخت کردن
pay
پرداخت کردن
paying
پرداخت کردن
tumble
پرداخت کردن
furbished
پرداخت کردن
tumbles
پرداخت کردن
tumbled
پرداخت کردن
disburses
پرداخت کردن
burnish
پرداخت کردن
disbursing
پرداخت کردن
dabbing
پرداخت کردن سنگ
smoothing
صاف کردن پرداخت
curry
پرداخت کردن چرم
curries
پرداخت کردن چرم
pay in advance
پیش پرداخت کردن
payment in advance
پیش پرداخت کردن
pay at sight
نقدا" پرداخت کردن
give
دادن پرداخت کردن
file
ساییدن پرداخت کردن
pay off
تسویه کردن پرداخت
filed
ساییدن پرداخت کردن
giving
دادن پرداخت کردن
gives
دادن پرداخت کردن
buff
با چرم پرداخت کردن
reimburses
باز پرداخت کردن
reimbursed
باز پرداخت کردن
buffs
با چرم پرداخت کردن
reimburse
باز پرداخت کردن
reimbursing
باز پرداخت کردن
to polish off
با شتاب پرداخت کردن
die burnish
پرداخت کردن حدیدهای
tax evasion
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
defaulted
عدم پرداخت قصور کردن
spot
کشف کردن اماده پرداخت
spots
کشف کردن اماده پرداخت
defaults
عدم پرداخت قصور کردن
defaulting
عدم پرداخت قصور کردن
To demand prompt payment.
تقاضای پرداخت فوری کردن
default
عدم پرداخت قصور کردن
ransom
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransoms
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
final shaving
پرداخت
[کوتاه کردن نهایی پرزها]
to suspend payment
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
smooth the paint
رنگ کردن و پرداخت کردن
ro rub up
خمیر کردن پرداخت کردن
spend
پرداخت کردن خرج کردن
spends
پرداخت کردن خرج کردن
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
aggrantizement
ترقی
promotions
ترقی
promotion
ترقی
improvements
ترقی
improvement
ترقی
betterment
ترقی
pickup
ترقی
up-and-coming
رو به ترقی
upswing
ترقی
increased
ترقی
rises
ترقی
increases
ترقی
appreciation
ترقی
appreciations
ترقی
increase
ترقی
rise
ترقی
progressed
ترقی
boost
ترقی
increments
ترقی
boosted
ترقی
advancement
ترقی
jump
ترقی
procession
ترقی
jumped
ترقی
progressing
ترقی
boosts
ترقی
jumps
ترقی
increment
ترقی
progress
ترقی
progresses
ترقی
delelopment
ترقی
processions
ترقی
boosting
ترقی
progresses
ترقی جریان
progressing
ترقی جریان
lifted
سرقت ترقی
progressivist
ترقی خواه
lift
سرقت ترقی
price increase
ترقی قیمت
progressivism
ترقی خواهی
lifting
سرقت ترقی
lifts
سرقت ترقی
rises
پیشرفت ترقی
rise
پیشرفت ترقی
rises
ترقی خیز
appreciation
ترقی قیمت
diseconomy
ترقی قیمت ها
rise
ترقی خیز
appreciations
ترقی قیمت
frozen
بدون ترقی
promotor
ترقی دهنده
progressiveness
ترقی خواهی
progressed
ترقی جریان
growths
افزایش ترقی
booming
ترقی ناگهانی
advances
ترقی مساعده
go ahead
نشانه ترقی
booms
ترقی ناگهانی
advancing
<adj.>
ترقی دادن
promotes
ترقی دادن
promote
ترقی دادن
promoted
ترقی دادن
advance
ترقی مساعده
advance
ترقی دادن
growth
افزایش ترقی
boomed
ترقی ناگهانی
progressist
ترقی خواه
progressionist
ترقی خواه
economic progress
ترقی اقتصادی
progress
ترقی جریان
meliorate
ترقی دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com