Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
polyene
ترکیبی الی که دارای پیوستگی مضاعف است
Other Matches
clannish
دارای تعصب قبیلهای پیوستگی ایلی
hexahydrate
ترکیبی که دارای شش ذره اب باشد
iceland spar
کلسیت شفاف دارای خاصیت انکسار مضاعف
chloramine
هرنوع ترکیبی که دارای ازت و کلر باشد
opalite
ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
interconnection
به هم پیوستگی
incontinuity
نا پیوستگی
unions
پیوستگی
consolidation
به هم پیوستگی
conjunction
پیوستگی
cohesion
پیوستگی
affinities
پیوستگی
affinity
پیوستگی
affiliations
پیوستگی
affiliation
پیوستگی
conjunctions
پیوستگی
associations
پیوستگی
cohesion
به هم پیوستگی
association
پیوستگی
union
پیوستگی
unity
پیوستگی
steadviness
پیوستگی
joinder
پیوستگی
concomitance
پیوستگی
concrescence
پیوستگی
steadiness
پیوستگی
alliances
پیوستگی
alliance
پیوستگی
symphysis
پیوستگی
conjugation
پیوستگی
incessancy
پیوستگی
coherence
به هم پیوستگی
coalescence
به هم پیوستگی
cohesiveness
به هم پیوستگی
attachment
پیوستگی
coalition
پیوستگی
continuity
پیوستگی
coalitions
پیوستگی
multiple
مضاعف
duplex
مضاعف
duplexes
مضاعف
double
مضاعف
bilateral
مضاعف
double line
خط مضاعف
double precision
مضاعف
doubled
مضاعف
doubled up
مضاعف
contiguous
پیوستگی دوام
continuous time
با پیوستگی زمانی
juncture
پیوستگی مفصل
continuity equation
معادله پیوستگی
continuity equation
رابط پیوستگی
connecting branch
اتصال یا پیوستگی
incorporation
پیوستگی تلفیق
continuity of flow
پیوستگی جریان
syndesis
بهم پیوستگی
continuity theory
نظریه پیوستگی
coneatenation
بهم پیوستگی
bond
پیوستگی ضمانت
connection
پیوستگی اتصال
connexions
پیوستگی اتصال
magnetic linkage
پیوستگی مغناطیسی
linkage
به هم پیوستگی پیوندی
inosculation
بهم پیوستگی
linkages
بهم پیوستگی
linkages
به هم پیوستگی پیوندی
linkage
بهم پیوستگی
interosculation
بهم پیوستگی
zygosis
ترکیب پیوستگی
bond stress
تنش پیوستگی
accretion
بهم پیوستگی
bilateral observation
دیدبانی مضاعف
binary
جفتی مضاعف
doubled up
مضاعف نمودن
doubled
مضاعف نمودن
double precision
دقت مضاعف
double
مضاعف نمودن
birefringence
شکست مضاعف
peak to peak voltage
ولتاژ مضاعف
two throw ladder
پلکان مضاعف
double alternation
تناوب مضاعف
birefringence
انکسار مضاعف
fiddle blocks
قرقره مضاعف
duplex computer
کامپیوتر مضاعف
double density
چگالی مضاعف
double density
تراکم مضاعف
duplexing
مضاعف کردن
doubled columns
ستونهای مضاعف
double word
کلمه مضاعف
double bond
اتصال مضاعف
double diode
دیود مضاعف
double dissociation
گسست مضاعف
doubleword
کلمه مضاعف
doubliy
بطور مضاعف
doubly linked
با پیوند مضاعف
duplex console
پیشانه مضاعف
dual nationality
تابعیت مضاعف
double cropping
کشت مضاعف
double counting
محاسبه مضاعف
duplexing
مضاعف سازی
dual density
تراکم مضاعف
double blowing
دمش مضاعف
double decomposition
تجزیه مضاعف
double taxation
مالیات مضاعف
double refraction
شکست مضاعف
double refraction
انکسار مضاعف
double punch
منگنه مضاعف
double beam
پرتو مضاعف
double image
تصویر مضاعف
double length
طول مضاعف
double length
با طول مضاعف
double lead screw
حلزونی مضاعف
double salt
نمک مضاعف
double junction
اتصال مضاعف
double salt
ملح مضاعف
clanship
پیوستگی بخانواده خود
discontinuities
عدم پیوستگی انفصال
electron attachment
پیوستگی یا وابستگی الکترون
adhesion
کشش سطحی پیوستگی
solidarity
بهم پیوستگی
[اتحاد]
continuity of a function
پیوستگی تابعی
[ریاضی]
discontinuity
عدم پیوستگی انفصال
double tape
نوار مساحی مضاعف
double irradiation technique
روش تاباندن مضاعف
double entry
دفتر داری مضاعف
double taxation
مالیات بندی مضاعف
double triode
لامپ تریود مضاعف
double density recording
ضبط تراکم مضاعف
double hardening
سخت گردانی مضاعف
double limiter
محدود کننده مضاعف
double linked list
لیست پیوندی مضاعف
double piston engine
موتور پیستون مضاعف
doubled pawns
پیادهای مضاعف شطرنج
double contact lamp
لامپ با اتصال مضاعف
oversrike
چاپ مضاعف دخشه
double beam
شعاع مضاعف نور
electrical double layer
لایه مضاعف الکتریکی
double blind method
روش بی نام مضاعف
synthetic
ترکیبی
trivalence
سه ترکیبی
synthetical
ترکیبی
combinative
ترکیبی
ingradient
جز جز ترکیبی
agglutinative
ترکیبی
combinatorial
ترکیبی
combinatory
ترکیبی
composite casting
ترکیبی
trivalency
سه ترکیبی
synthesic
ترکیبی
combinational
ترکیبی
placentation
پیوستگی جفت جنین بدیوارزهدان
reunions
بهم پیوستگی تجدید دیدار
reunion
بهم پیوستگی تجدید دیدار
solidarity
بهم پیوستگی مسئولیت مشترک
syndactylism
پیوستگی واتصال پنجه ها بیکدیگر
addend
عدد مضاعف عددافزوده شده
double two high rolling mill
دستگاه نورد مضاعف دوبل
alum
سولفات مضاعف الومینیوم و پتاسیم
double filament lamp
لامپ رشتهای با فیلامان مضاعف
composite metal
فلز ترکیبی
mixed glue
چسب ترکیبی
diphthongs
صدای ترکیبی
parathesis
ترکیبی بی تغییر
synthetic method
روش ترکیبی
affinity
میل ترکیبی
combination bands
نوارهای ترکیبی
elective affinity
میل ترکیبی
mixed cell refernce
ارجاع سل ترکیبی
composite video
تصویر ترکیبی
composite symbol
علامت ترکیبی
affinities
میل ترکیبی
ingredient
جزء ترکیبی
ingredients
جزء ترکیبی
combination influence
عامل ترکیبی
mix
مخلوط ترکیبی
ordinal number
عدد ترکیبی
syntax error
اشتباه ترکیبی
combinational circuit
مدار ترکیبی
semisynthetic
نیمه ترکیبی
shapeliness
خوش ترکیبی
sequential storage
انباره ترکیبی
mixes
مخلوط ترکیبی
mixed strategy
استراتژی ترکیبی
combination tone
صوت ترکیبی
turboramjet
ترکیبی از توربوجت و رم جت
syntactical analysis
تحلیل ترکیبی
diphthong
صدای ترکیبی
adherence to party
هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
adhesion
اتصال و پیوستگی غیرطبیعی سطوح در اماس
fusionist
هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
diatessaron
ترکیبی ازچهار دارو
multiplex
تسهیم مخابره ترکیبی
feasion
بمب ترکیبی اتمی
Borromini capital
[نوعی سر ستون ترکیبی]
hydrogen bomb
بمب ترکیبی اتمی
chemical affinity
میل ترکیبی شیمیایی
ct
حمل و نقل ترکیبی
ctd
سند حمل ترکیبی
combined transport
حمل و نقل ترکیبی
hemiterpene
ترکیبی بفرمول 8H5C
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com