Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
unsaturate
ترکیب اشباع نشده
unsaturated
ترکیب اشباع نشده
Other Matches
unsaturated
اشباع نشده
unsaturate
اشباع نشده
unsaturated fat
چربی اشباع نشده
ethylene
هیدرو کربن اشباع نشده
poly unsaturated fat
پلی چربی اشباع نشده
polyunsaturated
دارای حلقههای اشباع نشده
purest
پاکیزه یا ترکیب نشده با سایر چیزها
pure
پاکیزه یا ترکیب نشده با سایر چیزها
purer
پاکیزه یا ترکیب نشده با سایر چیزها
unpremediated
پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
harmonic motion
اهنگ مرکبی که از ترکیب چند موج صوتی ساده تر ترکیب شده باشد
isomerous
جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
isomer
جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
unbaoked
سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unobligated
اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unbroke
رام نشده سوقان گیری نشده
unresolved
تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
uncommitted
غیر متعهد نشده تعهد نشده
unpicked
نچیده گزین نشده انتخاب نشده
undisciplined
تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unborn
هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
unset
جایگزین نشده جاانداخته نشده
untried
امتحان نشده محاکمه نشده
uncharged
محسوب نشده رسمامتهم نشده
unsought
جستجو نشده کشف نشده
inconsummate
تکمیل نشده انجام نشده
unredeemed
جبران نشده سبک نشده
unsifted
الک نشده رسیدگی نشده
unasked
خواسته نشده پرسیده نشده
undirected
رهبری نشده راهنمایی نشده
irredenta
انجام نشده جبران نشده
compositions
ترکیب یکان ترکیب رزمی
composition
ترکیب یکان ترکیب رزمی
unintended saving
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
incomplete
انجام نشده پر نشده
satiation
اشباع
concentrations
اشباع
saturation
اشباع
concentration
اشباع
saturated
اشباع
impregnation
اشباع
suffusion
اشباع
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush
اثر تاخوردگی
[فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
saturated zone
منطقه اشباع
temperature saturation
اشباع دمایی
overfull employment
اشباع اشتغال
pervasivenness
قوه اشباع
saturant
اشباع شده
subsaturation
شبه اشباع
saturation state
رژیم اشباع
saturable
اشباع شدنی
imbuing
اشباع کردن
magnetic saturation
اشباع اهن
zine of saturation
منطقه اشباع
saturation capacity
گنجایش اشباع
neural satiation
اشباع عصبی
subsaturated
نزدیک به اشباع
color saturation
اشباع رنگ
ingraft
اشباع کردن
saturator
اشباع کننده
impregnant
اشباع شده
saturation factor
ضریب اشباع
saturation current
جریان اشباع
imbued
اشباع کردن
voltage saturation
اشباع ولتاژی
imbues
اشباع کردن
magnetic saturation
اشباع مغناطیسی
saturating
اشباع شدن
satiate
اشباع شدن
satiated
اشباع شدن
satiates
اشباع شدن
satiating
اشباع شدن
imbibe
اشباع کردن
saturates
اشباع کردن
degree of saturation
درجه اشباع
saturating
اشباع کردن
voltage saturation
اشباع اند
saturated
اشباع شده
imbue
اشباع کردن
waterlogged
ازاب اشباع
saturates
اشباع شدن
imbibed
اشباع کردن
imbibes
اشباع کردن
imbibing
اشباع کردن
satiable
قابل اشباع
satiable
اشباع شدنی
saturate
اشباع کردن
anode saturation
اشباع اند
current saturation
اشباع اند
plate saturation
اشباع اند
steep
اشباع کردن
filament saturation
اشباع افروزه
saturate
اشباع شدن
filament saturation
اشباع دمایی
steepest
اشباع کردن
sodden
اشباع شده
suffused
پوشاندن اشباع کردن
suffuse
پوشاندن اشباع کردن
chroma
درجه اشباع رنگ
indoctrinating
اغشتن اشباع کردن
suffuses
پوشاندن اشباع کردن
suffusing
پوشاندن اشباع کردن
indoctrinates
اغشتن اشباع کردن
pervasiveness
قوه سرایت یا اشباع
indoctrinate
اغشتن اشباع کردن
saturant
بحد اشباع رسیده
saturated air
هوای اشباع شده
saturated transistor
ترانزیستور اشباع شده
saturated soil paste
خمیر خاک اشباع
indoctrinated
اغشتن اشباع کردن
subsaturated
نیمه اشباع شده
collector saturation voltage
ولتاژ اشباع کلکتور
chalk-line
[ریسمان اشباع شده با گچ]
saturated fat
چربی اشباع شده
saturated fats
چربی اشباع شده
under szturated rock
سنگ زیر اشباع
soaks
بوسیله مایع اشباع شدن
soak
بوسیله مایع اشباع شدن
inundates
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
acetylene
هیدروکربور اشباع نشدهای بفرمول 2H2C
geraniol
الکل اشباع شده مایع و معطر
inundate
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundated
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundating
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
oilite bushing
بوش مخصوصی از جنس برنز اشباع شده با روغن
condensation shock
چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
age hardening
سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
zero air voids unit weight
وزن ذرات موجود در خاک درواحد حجم خاک اشباع شده
unbowed
خم نشده
uncharged
پر نشده
compounded
ترکیب
configuration
ترکیب
constellation
ترکیب
compounds
ترکیب
set-up
ترکیب
mergence
ترکیب
compounding
ترکیب
texture
ترکیب
textures
ترکیب
making
ترکیب
make-up
ترکیب
admixtion
ترکیب
admixture
ترکیب
make up
ترکیب
features
ترکیب
anabolism
ترکیب
undercompounded
کم ترکیب
concoction
ترکیب
concoctions
ترکیب
contexture
ترکیب
constructions
ترکیب
make
ترکیب
makes
ترکیب
layout
ترکیب
feature
ترکیب
featured
ترکیب
featuring
ترکیب
blends
ترکیب
construction
ترکیب
comp
ترکیب
syntax
ترکیب
arrangements
ترکیب
arrangement
ترکیب
built
ترکیب
conformation
ترکیب
accouterment
[American]
ترکیب
accoutrement
[British]
ترکیب
get-up
ترکیب
get-ups
ترکیب
compound
ترکیب
art direction
ترکیب
décor
ترکیب
color
ترکیب
commixture
ترکیب
blend
ترکیب
melange
ترکیب
synthesis
ترکیب
syntheses
ترکیب
configurations
ترکیب
configuration
ترکیب
compositions
ترکیب
composition
ترکیب
formed
ترکیب
forms
ترکیب
combination
ترکیب
composition of compo
ترکیب
isomeric
هم ترکیب
form
ترکیب
imperforate
منگنه نشده
uncut
بریده نشده
unfulfilled
اجرا نشده
unseen
مشاهده نشده
sightless
دیده نشده
uncut
قطع نشده
uncut
از هم جدا نشده
unseen
مکشوف نشده
non switched line
خط گزینه نشده
unworn
کهنه نشده
unabated
کاسته نشده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com