Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
tetroxide
ترکیب دارای چهار اتم اکسیژن
Other Matches
oxygenize
با اکسیژن ترکیب کردن اکسیژن زدن
oxidization
ترکیب با اکسیژن
oxygenation
ترکیب با اکسیژن
oxidation
ترکیب با اکسیژن
oxidizing
با اکسیژن ترکیب کردن
oxidize
با اکسیژن ترکیب کردن
oxidising
با اکسیژن ترکیب کردن
oxidised
با اکسیژن ترکیب کردن
oxidises
با اکسیژن ترکیب کردن
oxidizes
با اکسیژن ترکیب کردن
oxidation
عمل ترکیب اکسیژن با جسم دیگری
tetragonal
دارای چهار زاویه چهار کنجی
tetrapterous
دارای چهار بال چهار جناحی
isatin
رنگ قرمزی که از ترکیب نیل با اکسیژن بدست می اید
tetrapetalous
دارای چهار گلبرگ
tetrandrous
دارای چهار کاسبرگ
oxygen convertor
مبدل اکسیژن مایع به اکسیژن گازی در سیستمهای تنفسی
tetrahydroxy
دارای چهار هیدروکسیل درهر ملکول
haloid
دارای ترکیب نمک
quaternary
چهارگانه دارای چهارجسم بسیط شماره چهار
proceleusmatic foot
وتدی که دارای چهار هجای کوتاه باشد.
proceleusmatic
وتدی که دارای چهار هجای کوتاه باشد
trihydrate
ترکیب شیمیایی دارای سه ملکول اب
quadruplex
چهار سیگنال ترکیب شده در یک سیگنال
maximal oxygen consumption per minute
حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
acro
میباشدو با کلمات ترکیب میشودمانند: Acro-Carpous که بمعنی " دارای میوه در راس " است
acr
میباشدو با کلمات ترکیب میشودمانند: Acro-Carpous که بمعنی " دارای میوه در راس " است
mitten
دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
mittens
دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
deoxygenate
اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
quadrumvir
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
harmonic motion
اهنگ مرکبی که از ترکیب چند موج صوتی ساده تر ترکیب شده باشد
isomer
جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
isomerous
جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
quadrangle
چهار گوش چهار دیواری
qyaternary
چهار واحدی چهار عضوی
quadrangles
چهار گوش چهار دیواری
quatrefoil
چهار ترک چهار گوشه
composition
ترکیب یکان ترکیب رزمی
compositions
ترکیب یکان ترکیب رزمی
empyreal air
اکسیژن
oxygen
اکسیژن
oxybiont
اکسیژن زی
oxygen carrier
اکسیژن بر
oxygenates
اکسیژن امیختن
oxygenated
اکسیژن امیختن
oxygenating
اکسیژن امیختن
oxygenate
اکسیژن زدن
deoxidate
بی اکسیژن کردن
oxygenating
اکسیژن زدن
deoxidation
اکسیژن گیری
oxygenated
اکسیژن زدن
deoxidize
بی اکسیژن کردن
deoxygenation
اکسیژن زدایی
oxygen
گاز اکسیژن
oxygen
اکسیژن دار
liquid oxygen
اکسیژن مایع
atmospheric oxygen
اکسیژن هوا
oxygenates
اکسیژن زدن
liquid exygen
اکسیژن مایع
anoxia
کمبود اکسیژن
lox
اکسیژن مایع
oxygenate
اکسیژن امیختن
oxygen ration
نسبت اکسیژن
oxygenation
اکسیژن زنی
oxygen cylinder
سیلندر اکسیژن
oxygen extraction
جذب اکسیژن
oxygen deficit
کسر اکسیژن
oxygen debt
بدهی اکسیژن
oxygen debt
وام اکسیژن
oxygen deficit
کمبود اکسیژن
oxygenize
با اکسیژن امیختن
oxygenation
امیزش با اکسیژن
oxygen cylinder
مخزن اکسیژن
steno oxibiant
اکسیژن کم تاب
oxyacetylene welding
جوش اکسیژن
acidic oxide
اکسیژن اسیدی
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
oxygenization
اکسیژن دهی
oxides
ماده شیمیایی از اکسیژن
rebreather
سیستم اکسیژن مداربسته
acetylene oxygen flame
شعله استیلن اکسیژن
oxygen acid
اسید اکسیژن دار
maxvo
حداکثر اکسیژن مصرفی
maxvo
بیشینه اکسیژن مصرفی
aqualungs
دستگاه تنفس اکسیژن
oxide
ماده شیمیایی از اکسیژن
oxyhydrogen
اکسیژن امیخته به ایدروژن
hypoxia
کاهش اکسیژن بافت
c.o.d
نیاز شیمیایی به اکسیژن
hypoxemia
کاهش اکسیژن بافت
chemical oxygen demand
نیاز شیمیایی اکسیژن
eudiometry
سنجش اکسیژن هوا
oxyacid
اسید اکسیژن دار
volcanize
جوش اکسیژن زدن
aqualung
دستگاه تنفس اکسیژن
biochemical oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
b.o.d
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
hypoxia
کمبود اکسیژن در بافتهای بدن
biological oxygen demand
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
deoxidize
از صورت ترکیبی با اکسیژن دراوردن
nitrous acid
اسیدی که کمتراز تیزاب اکسیژن دارد
monoxide
اکسیدی که اکسیژن وفلز ان برابر باشد
acyl oxygen fission
گسسته شدن پیوند اسیل-اکسیژن
vulcanization
حرارت زیاد جوش اکسیژن لاستیک وفلزات
protoxide
ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
The room is stuffy.
هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
continuous flow oxygen system
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
ozone
نوعی اکسیژن ابی کمرنگ گازی و تغییر گرای
oxyhydrogen blowpipe
بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
oxygen bottle
محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
demand oxygen system
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
anoxia
فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
ageing
ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
phenolic epoxy
خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
quatre
چهار
quadrate
چهار یک
quadrilateral
چهار بر
quadruples
چهار لا
quartile
چهار یک
quadruped
چهار پا
tetrad
چهار
quadrupled
چهار لا
quadrupeds
چهار پا
quadrilaterals
چهار بر
four
چهار
tetragon
چهار بر
quarter
چهار یک
quadruple
چهار لا
quadrupling
چهار لا
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
quadraple
چهار برابر
tetraphyllous
چهار برگه
quad
چهار قلو
quadruple
چهار گانه
tetrameter
چهار وزنی
quad
چهار گوش
quadruples
چهار تایی
quadruple
چهار تایی
quadrant
چهار یک دایره
quadrupled
چهار گانه
quadruples
چهار گانه
quadrupled
چهار تایی
tetrapod
پروانه چهار پا
quadrivalent
چهار بنیانی
quadrivalent
چهار ارزشی
tetrasporous
چهار هاگی
tetrastichous
چهار جزیی
tetrastich
چهار بیتی
tetravalent
چهار بنیانی
quadrifid
چهار شکافی
quadrangular
چهار گوشه
creep
چهار دست و پا
long legged
چهار پایه
close
چهار گوشه
tetratomic
چهار اتمی
four
عدد چهار
quads
چهار قلو
the four seasons
چهار فصل
tetrasporic
چهار هاگی
the cardinal humours
چهار ابگونه
quads
چهار گوش
quadrisyllabic
چهار هجائی
quadrant
چهار گوش
quadrate
چهار گوش
quadric
چهار تایی
tetravalent
چهار فرفیتی
quadrupling
چهار گانه
footstools
چهار پایه
Wednesday
چهار شنبه
gallop
چهار نعل
galloped
چهار نعل
tertramerous
چهار جزئی
quadruplets
چهار گانه
quadruplet
چهار گانه
tetrad
چهار عنصری
tetradactylous
چهار پنجهای
tetrasyllabic
چهار هجائی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com