English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
formative ترکیب کننده سازنده
Other Matches
manufacturer تولید کننده سازنده
manufacturers تولید کننده سازنده
humiliatingly پست سازنده خفیف کننده
humiliating پست سازنده خفیف کننده
illusory گمراه کننده مشتبه سازنده
spoilsman تباه کننده فاسد سازنده
illusive گمراه کننده مشتبه سازنده
perversive گمراه کننده منحرف سازنده
smokescreen عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
radio sheck یک سازنده و توزیع کننده تجهیزات الکترونیکی شامل سیستمهای ریزکامپیوتر
doa شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
mixer ترکیب کننده
compositive ترکیب کننده
synthesizer ترکیب کننده
synthesisers ترکیب کننده
concoctor ترکیب کننده
mixers ترکیب کننده
component ترکیب کننده
combinative ترکیب کننده
components ترکیب کننده
synthesizers ترکیب کننده
constitutive ترکیب کننده
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
speech synthesizer ترکیب کننده گفتاری
component جسمهای ترکیب کننده
oxidizer ترکیب کننده کاتالیزور
crystal mixer ترکیب کننده دیودی
pencil mixer ترکیب کننده مدادی
voder یک ترکیب کننده کلمات
components جسمهای ترکیب کننده
constituents جزء ترکیب کننده
voice synthesizer ترکیب کننده صدا
alloying constituent ترکیب کننده الیاژ
constituent جزء ترکیب کننده
absorption compound ترکیب شیمیایی جذب کننده
incorporator تشکیل دهنده ترکیب کننده
frequency synthesizer ترکیب یا تلفیق کننده فرکانس
pertubative اشفته سازنده مضطرب سازنده
systems analysis ترکیب محصولات مختلف از تولید کننده مختلف برای یک سیستم
harmonic motion اهنگ مرکبی که از ترکیب چند موج صوتی ساده تر ترکیب شده باشد
isomerous جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
isomer جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
compositions ترکیب یکان ترکیب رزمی
composition ترکیب یکان ترکیب رزمی
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
compositor سازنده
producer سازنده
constituent سازنده
builders سازنده
instrumentalist سازنده
wright سازنده
makers سازنده
constituents سازنده
manufacturer سازنده
manufacturers سازنده
maker سازنده
compositors سازنده
constructive سازنده
producers سازنده
concoctor سازنده
fabricator سازنده
constructor سازنده
fabricant سازنده
components سازنده
fomative سازنده
instrumentalists سازنده
builder سازنده
component سازنده
spoiler فاسد سازنده
enslaver بنده سازنده
deific خدا سازنده
interceptive جدا سازنده
qualificatory محدود سازنده
restrictive محدود سازنده
ingredients عنصر سازنده
manufacturers' agent نماینده سازنده
sonneteer سازنده غزل
refrigrative خنک سازنده
assuror مطمئن سازنده
components جزء سازنده
ingredient عنصر سازنده
lubricating روان سازنده
qualifier ملایم سازنده
suppressive موقوف سازنده
vitiator تباه سازنده
lubricates روان سازنده
purificative پا سازنده تطهیری
melodist سازنده ملودی
qualifiers ملایم سازنده
presentive مجسم سازنده
lubricated روان سازنده
renovator باز نو سازنده
elucidatory روشن سازنده
lubricate روان سازنده
subjugator مطیع سازنده
procreator موجد سازنده
supersessive لغو سازنده
computer manufacturer سازنده کامپیوتر
builders موسس سازنده
film developer سازنده فیلم
depletive تهی سازنده
procreation سازنده زایش
fabricator سازنده وسایل
lubricants روان سازنده
factors سازنده فاکتور
factor سازنده فاکتور
dispossessor بی بهره سازنده
alterative دگرگون سازنده
distractive پریشان سازنده
coordinative متناسب سازنده
lutist سازنده عود
dissipative پراکنده سازنده
incorporator یکی سازنده
lubricant روان سازنده
builder موسس سازنده
manufacturer's agent نماینده سازنده
assurer مطمئن سازنده
manifestative اشکار سازنده
inveigler گمراه سازنده
refrigerative خنک سازنده
composers سازنده مصنف
suppressor موقوف سازنده
separative جدا سازنده
component جزء سازنده
irradiative روشن سازنده
composer سازنده مصنف
reflectional بازتابنده منعکس سازنده
purificatory پاک سازنده تطهیری
ceramist سازنده فروف سفالین
wright کارگر سازنده نجار
ideologue سازنده ایده ئولوژی
boiler maker سازنده دیگ بخار
elucidative تفسیری روشن سازنده
boilermaker سازنده دیگ بخار
ceramicist سازنده فروف سفالین
procurer فراهم سازنده جاکش
manufacturer's software نرم افزار سازنده
reflective بازتابنده منعکس سازنده
indican ماده سازنده نیل
compositions نسبت اجزای سازنده
producer advertising تبلیغ توسط سازنده
toyer سازنده اسباب بازی
mitigatory سبک سازنده مخفف
compositions نسبت اجزاء سازنده
metrist سازنده نظم وشعر
loathful دافع بیرغبت سازنده
composition نسبت اجزاء سازنده
composition نسبت اجزای سازنده
diallist سازنده ساعت افتابی
original equipment manufacturer سازنده تجهیزات اصلی
paper stainer سازنده کاغذهای دیواری
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
producers عمل اورنده سازنده باراورنده
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
mitigative سبک سازنده تخفیف دهنده
pastoralist سازنده شعرهای روستایی چوپان
wet cooper سازنده چلیک برای مایعات
producer عمل اورنده سازنده باراورنده
self discharging ازاد سازنده نفس خود
honeywell یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
unisys یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
detonating محترق شونده منفجر سازنده
data general corporation سازنده سیستمهای مینی کامپیوتر
pictorial تصویر نما مجسم سازنده
carver قلم سنگ تراشی سازنده
motorola سازنده تجهیزات الکترونیکی شامل ریزپردازنده ها
Dec یک سازنده بزرگ سیستمهای مینی کامپیوتر
dry cooper سازنده چلیک برای خشکه بار
digital equipment corporation سازنده انواع سیستمهای مینی کامپیوتر
flag waver مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
control data corporation یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری cyber
borland international یک شرکت سازنده نرم افزارهای ریزکامپیوتر
horner سازنده شانههای شاخی کرنازن شاخ تراش
leukosis زیاد شدن بافتهای سازنده گویچههای سفید
outriggers اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
free issue materials موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
metencephalon قسمتی از مغز جنین که سازنده مخچه وبصل النخاع است
parbasis سرودی که دسته تهلیل خوانان بنام سازنده ان وبعنوان تماشاکنندگان میخواند
particular lien حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
unbundled اموزش و..... که مستقل از سخت افزارکامپیوتر توسط سازنده سخت افزاری فروخته میشود دسته نشده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com