English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
English Persian
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
Other Matches
to get something to somebody برای کسی چیزی را آوردن
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
To take something to pieces. دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to get [hold of] something آوردن چیزی
to bring something آوردن چیزی
to get [hold of] something گیر آوردن چیزی
to serve something غذا [چیزی] آوردن
to live through something تاب چیزی را آوردن
to obtain something بدست آوردن چیزی
to take something into account چیزی را در حساب آوردن
to bring something بدست آوردن چیزی
to bring something گیر آوردن چیزی
To process and treat something . چیزی راعمل آوردن
to get [hold of] something بدست آوردن چیزی
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
play down <idiom> ارزش چیزی را پایین آوردن
to buoy something [up] چیزی را به میزان بالا آوردن
to buoy something [up] چیزی را بالا روی آب آوردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
make good <idiom> بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to tax someone [something] بیش از اندازه بارکردن [فشار آوردن بر] کسی [چیزی]
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
constants ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constant ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
clearance diving شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
to stand the test برای مدت زیاد دوام آوردن
to stand the test of time برای مدت زیاد دوام آوردن
to refuse somebody admittance to something پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
impetrate برای چیزی لابه واستغاثه کردن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
to save for something پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
to make a r for something برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
spoon-feed <idiom> ساده کردن چیزی برای کسی
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to make amends for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to atone for something جلب رضایت کردن برای چیزی
sexualize جنس برای چیزی تعیین کردن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
represents عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represented عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
put up to <idiom> وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
represent عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
make a living <idiom> پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
throw one's weight around <idiom> ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
permutation تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
scan بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scans بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
MIP mapping روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
fiddled ور رفتن به چیزی
To pinch some thing . چیزی را کش رفتن
To go after something. پی چیزی رفتن
feedback اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to go up to somebody [something] به سمت کسی [چیزی] رفتن
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to go towards [British E] / toward [American E] somebody به سمت کسی [چیزی] رفتن
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to approach somebody [something] به سمت کسی [چیزی] رفتن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
cash in <idiom> تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
imported 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
import 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
trip the light fantastic <idiom> رفتن برای رقصیدن
prompt to go اماده برای رفتن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
fluctuability امادگی برای بالاوپایین رفتن
to stretch one's legs برای ورزش راه رفتن
sick call تجمع برای رفتن به بهداری
gressorial مناسب برای راه رفتن
sample size بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
turn out <idiom> رفتن برای دیدن یا انجام کاری
shop around <idiom> به مغازههای مختلفی برای خریدچیزی رفتن
sand shoes یکجور گیوه برای رفتن در شن زار
to be coming up to meet به طرف کسی رفتن برای برخورد
to come to meet به طرف کسی رفتن برای برخورد
to come towards به طرف کسی رفتن برای برخورد
to step out برای مدت کوتاهی بیرون رفتن
to approach به طرف کسی رفتن برای برخورد
procedural زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
to be after somebody پی [دنبال] کسی رفتن [برای کیفری مجازاتی]
to ride on the bus سوار اتوبوس شدن [برای رفتن به جایی]
to go clubbing به باشگاه [های] شب رفتن [برای رقص و غیره]
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید عوض کنم؟
shore leave مرخصی ملوانان وافسران برای رفتن بخشکی
hypnotizable اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
coach dog یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید مترو را عوض کنم؟
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
Which bus do I take for the opera? برای رفتن به اپرا کدام اتوبوس را باید سوار شوم؟
zone ride کنار رفتن بعضی از بازیگران حریف برای دفاع از یک منطقه
Which bus do I take to Victoria Station? کدام اتوبوس را برای رفتن به ایستگاه ویکتوریا باید سوار شوم؟
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
To maki faces. دهن کجی کردن ( ادا در آوردن )
to dig up با به هم زدن [جستجو کردن] از خاک در آوردن
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
to grieve over anything برای چیزی
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
rack one's brains <idiom> سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
look to <idiom> آمادگی برای چیزی
request تقاضا برای چیزی
to grumble at any thing برای چیزی غرغرکردن
inclinable to something مساعد برای چیزی
requested تقاضا برای چیزی
requests تقاضا برای چیزی
requesting تقاضا برای چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
to push your luck [British English] to press your luck [American English] زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
in defence of somebody [something] برای دفاع از کسی [چیزی]
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
security blanket <idiom> استفاده از چیزی برای راحتی
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
demands تقاضا برای انجام چیزی
demanded تقاضا برای انجام چیزی
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
application [for something] درخواست نامه [برای چیزی]
to give reasons for a thing دلیل برای چیزی اوردن
asks برای چیزی بی تاب شدن
I'd like something to eat. چیزی برای خوردن میخواهم.
approval توافق برای استفاده از چیزی
I'd like something to drink. چیزی برای نوشیدن میخواهم.
asked برای چیزی بی تاب شدن
demand تقاضا برای انجام چیزی
asking برای چیزی بی تاب شدن
to look at the black side [about something] بدبین بودن [برای چیزی]
take for <idiom> اشتباه شخصی برای چیزی
ask برای چیزی بی تاب شدن
steeper فرف برای خیساندن چیزی
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
lanyard طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
demanded تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
lanyards طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
stepper چیزی که برای پله بکار می رود
consigns یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
consigning یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
nothing remains to be told چیزی برای گفتن باقی نمیماند
consigned یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
consign یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
cellarage حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
demands تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to commandeer something چیزی را [بدون اجازه] برای خود برداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com