Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (9 milliseconds)
English
Persian
neat and tidy
تر و تمیز
Search result with all words
neat
تمیز
neater
تمیز
neatest
تمیز
focus
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focused
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focuses
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focussed
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focusses
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focussing
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
pure
تمیز
purer
تمیز
purest
تمیز
cleanly
تمیز
grooming
تمیز کردن
vacuum
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuums
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
discreet
دارای تمیز وبصیرت
mop
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopped
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
scrub
خراشیدن تمیز کردن
scrubbed
خراشیدن تمیز کردن
scrubbing
خراشیدن تمیز کردن
scrubs
خراشیدن تمیز کردن
distinction
تمیز
distinctions
تمیز
distinguishable
قابل تمیز
indiscriminately
بدون تمیز
distinctively
بطورمشخص یا اختصاصی بروجه تمیز
scouring
تمیز کاری
clean
تمیز
clean
تمیز کردن
clean
تمیز کردن چیزی
cleaned
تمیز
cleaned
تمیز کردن
cleaned
تمیز کردن چیزی
cleanest
تمیز
cleanest
تمیز کردن
cleanest
تمیز کردن چیزی
cleans
تمیز
cleans
تمیز کردن
cleans
تمیز کردن چیزی
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
tassel
پارچه برای تمیز کردن تیر
tassels
پارچه برای تمیز کردن تیر
dapper
تمیز
discretion
تمیز
discernible
قابل تمیز
differentiation
فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
identification
تطبیق تمیز
indiscreet
بی تمیز بی احتیاط
prim
خیلی محتاط تمیز
differentiate
تمیز دادن
differentiates
تمیز دادن
differentiating
تمیز دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
wisp
تمیز کردن
wisps
تمیز کردن
scavenge
سپوری کردن تمیز کردن
scavenged
سپوری کردن تمیز کردن
scavenges
سپوری کردن تمیز کردن
discrimination
تمیز
cleanse
تمیز کردن
cleansed
تمیز کردن
cleanses
تمیز کردن
discern
تمیز دادن
discerned
تمیز دادن
discerns
تمیز دادن
racking
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
antiseptic
تمیز و پاکیزه مشخص
antiseptics
تمیز و پاکیزه مشخص
smug
تمیز کردن سروصورت دادن به
smugly
تمیز کردن سروصورت دادن به
smugness
تمیز کردن سروصورت دادن به
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
indistinguishable
غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
refined
تمیز کرده
scrubby
تمیز
scourer
تمیز کننده
scourers
تمیز کننده
cleanser
وسیله یا ماده تمیز کننده
cleansers
وسیله یا ماده تمیز کننده
absterge
تمیز کردن شستشو دادن
age of discretion
سن تمیز
age of reason
سن تمیز
cassation
تمیز
clean bill of lading
بارنامه تمیز
contradistinction
تمیز
decern
تشخیص دادن تمیز دادن
denotative
دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
Other Matches
mense
حس تمیز
discernment
تمیز
dinky
تمیز
secernment
تمیز
spiffy
تمیز
clean house
تمیز کردن
clean
تمیز کردن
squeaky clean
بسیار تمیز
supreme court
دیوان تمیز
superior court
دادگاه تمیز
stimulus discrimination
تمیز محرک
sensory discrimination
تمیز حسی
replotting
تمیز کردن
indiscernible able
تمیز ندادنی
high court of
دیوانعالی تمیز
epicritic
تمیز دهنده
discriminator
تمیز دهنده
discriminating intellect
قوه تمیز
discriminable
قابل تمیز
individuate
تمیز دادن
do the cleaning
تمیز کردن
spic and span
<idiom>
خیلی تمیز ومرتب
This isn't clean.
این تمیز نیست.
high court of cassation
دیوان عالی تمیز
emblazoned
تمیز چاپیا دوختهشده
discriminative
وابسته به تبعیض یا تمیز
pick up
<idiom>
تمیز ،مرتب کردن
hight court of cassetion
دیوان عالی تمیز
spruce up
<idiom>
مجددا آراستن ،تمیز کردن
dry clean
لباس را بابخار تمیز کردن
I want these clothes cleaned.
من میخواهم این لباس ها تمیز شود.
secern
تجزیه طلب شدن تمیز دادن
epicritic
تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
go devil
لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com