Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (6 milliseconds)
English
Persian
electromagnetic coupling
تزویج الکترومغناطیسی
Other Matches
electromagnetic waves
امواج الکترومغناطیسی پرتوهای الکترومغناطیسی
interconnection
تزویج
clutch
تزویج
clutched
تزویج
clutches
تزویج
clutching
تزویج
coupling
تزویج
progation
تزویج
clutch coupling
تزویج کلاج
electric coupling
تزویج الکتریکی
input coupling
تزویج اولیه
critical coupling
تزویج بحرانی
coupled
تزویج شدن
coupling of circuits
تزویج مدارات
coupling impedance
امپدانس تزویج
couple
تزویج شدن
couple switch
کلید تزویج
couples
تزویج شدن
impedance coupling
تزویج پیچک
feedback
تزویج معکوس
inductive flux linkage
تزویج القائی
inductance coupling
تزویج اندوکتانس
electron coupling
تزویج الکترونی
sleeve coupling
تزویج مفصلی
acoustic coupler
تزویج کننده صوتی
couple back
معکوس تزویج شدن
charge coupled device
اسباب تزویج علامت
coupling coil
سیم پیچ تزویج
clutched
تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
interlocked
اتصال دادن تزویج شدن
clutch
تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
interlock
اتصال دادن تزویج شدن
clutching
تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
coupling instability
نااستواری پیوست تزلزل تزویج
railroad coupling
پیوست یا تزویج راه اهن
interlocking
اتصال دادن تزویج شدن
interlocks
اتصال دادن تزویج شدن
clutches
تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
electromagnetic waves
امواج الکترومغناطیسی
electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی
electromagnetic lens
عدسی الکترومغناطیسی
electromagnetic induction
القای الکترومغناطیسی
solenoid controlled valve
سوپاپ الکترومغناطیسی
magnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic flux
شاره الکترومغناطیسی
electromagnetic relay
رله الکترومغناطیسی
electromagnetic wave
موج الکترومغناطیسی
induction load speaker
بلندگوی الکترومغناطیسی
the electromagnetic force
نیروی الکترومغناطیسی
electromagnetic repulsion
دافعه الکترومغناطیسی
electromegnetic energy
انرژی الکترومغناطیسی
electromagnetic spectrum
طیف الکترومغناطیسی
electromagnetic spectrum
میدان الکترومغناطیسی
electromagnetic system
دستگاه الکترومغناطیسی
electromagnetic tran
تله الکترومغناطیسی
magnetic deflection
خمش الکترومغناطیسی
electromagnetic vibration
ضربه گر الکترومغناطیسی
electromagnetic field
میدان الکترومغناطیسی
electromagnetic delay line
خط تاخیر الکترومغناطیسی
electromagnetic units
واحدهای الکترومغناطیسی
relay
یچ کنترل الکترومغناطیسی
relayed
یچ کنترل الکترومغناطیسی
relays
یچ کنترل الکترومغناطیسی
electron
ذره الکترومغناطیسی
electrons
ذره الکترومغناطیسی
emu
واحدهای الکترومغناطیسی
emus
واحدهای الکترومغناطیسی
electromagnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic deflection
خمش الکترومغناطیسی
electromagnetic cutout
فیوز الکترومغناطیسی
electromagnetic attraction
جاذبه الکترومغناطیسی
electomagnetic theory
نظریه الکترومغناطیسی
electromagnetic log
سرعت یاب الکترومغناطیسی
maxwell theory og light
نظریه الکترومغناطیسی نورماکسول
polarized electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی قطبیده
density of the total electromagnetic ene
چگالی انرژی الکترومغناطیسی
microwave
موج خیلی کوچک الکترومغناطیسی
electromagnetic interference
مداخله الکترومغناطیسی درکار رادارها
electromagnetic intrusion
نفوذ الکترومغناطیسی در مداررادارهای دشمن
instrument for electromagnetic screening
دستگاه اندازه گیری با حفاظ الکترومغناطیسی
ccd
اسباب تزویج علامت حافظه با اطلاعات چرخان دستگاه با بار جفت شده
cybernation
کاربرد کامپیوترهای تزویج شده با ماشین الات خودکاربه منظور کنترل و انجام عملیات پیچیده
loudspeaker
وسیله الکترومغناطیسی که سیگنالهای الکتریکی را به صوتی تبدیل میکند
inducing
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induced
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induce
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
rf
وسیله الکترومغناطیسی با فرکانس بین کیلوهرتز و مگا هرتز
induces
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induces
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
radio frequency
قطعه الکترومغناطیسی با محدوده فرکانس بین کیلوهرتز و گیگا هرتز
induced
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
inducing
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induce
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
magnetic
قطعه الکترومغناطیسی که سیگنالهای الکتریکی را به میدان مغناطیسی تبدیل میکند
ferrite core
ماده مغناطیسی کوچک که بار الکترومغناطیسی را نگه می دارد در هسته حافظه
interference
اختلال الکتریکی روی سیگنال در اثر سیگنالهای فراهم از منابع الکترومغناطیسی اطراف
electronic
میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
modulation
سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
ferret
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
ferrets
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
Faraday cage
صفحه فلزی یا سیمی متصل به زمین که وسایل حساس را کامل حفظ میکند به طوری که هیچ واسط ی از جریان الکترومغناطیسی ایجاد نشود
electromagnetic compatability
قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
coupling transformer
ترانسفورماتور تزویج ترانسفورماتور پیوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com