English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (2 milliseconds)
English Persian
critical coupling تزویج بحرانی
Other Matches
critical coupling کوپلاژ بحرانی پیوست بحرانی
clutching تزویج
clutches تزویج
coupling تزویج
interconnection تزویج
progation تزویج
clutch تزویج
clutched تزویج
couples تزویج شدن
coupled تزویج شدن
coupling of circuits تزویج مدارات
couple تزویج شدن
electric coupling تزویج الکتریکی
electromagnetic coupling تزویج الکترومغناطیسی
feedback تزویج معکوس
coupling impedance امپدانس تزویج
couple switch کلید تزویج
sleeve coupling تزویج مفصلی
input coupling تزویج اولیه
inductive flux linkage تزویج القائی
inductance coupling تزویج اندوکتانس
impedance coupling تزویج پیچک
electron coupling تزویج الکترونی
clutch coupling تزویج کلاج
couple back معکوس تزویج شدن
charge coupled device اسباب تزویج علامت
coupling coil سیم پیچ تزویج
acoustic coupler تزویج کننده صوتی
coupling instability نااستواری پیوست تزلزل تزویج
clutch تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
interlock اتصال دادن تزویج شدن
interlocks اتصال دادن تزویج شدن
interlocking اتصال دادن تزویج شدن
interlocked اتصال دادن تزویج شدن
clutched تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutches تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutching تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
railroad coupling پیوست یا تزویج راه اهن
ccd اسباب تزویج علامت حافظه با اطلاعات چرخان دستگاه با بار جفت شده
cybernation کاربرد کامپیوترهای تزویج شده با ماشین الات خودکاربه منظور کنترل و انجام عملیات پیچیده
decretory بحرانی
critical limit حد بحرانی
decretive بحرانی
climacteric بحرانی
acute بحرانی
marginal بحرانی
critical بحرانی
critical region ناحیه بحرانی
critical region منطقه بحرانی
critical resistance مقاومت بحرانی
critical speed سرعت بحرانی
critical mass جرم بحرانی
critical pressure فشار بحرانی
critical pollution الودگی بحرانی
critical path مسیر بحرانی
critical point نقطه بحرانی
critical period دوره بحرانی
critical temperature دمای بحرانی
critical height ارتفاع بحرانی
razor edge موقعیت بحرانی
critical حیاتی بحرانی
Critical Regonalism منطقه ی بحرانی
exigent فشاراور بحرانی
nick موقع بحرانی
nicked موقع بحرانی
nicking موقع بحرانی
nicks موقع بحرانی
critical velocity سرعت بحرانی
critical valve مقدار بحرانی
critical value ارزش بحرانی
critical point نقطه بحرانی
critical magnitude اندازه بحرانی
critical amplification تقویت بحرانی
critical angle زاویه بحرانی
critical frequency فرکانس بحرانی
critical depth عمق بحرانی
critical density چگالی بحرانی
critical area ناحیه بحرانی
critical damping میرائی بحرانی
critical damping خفیدگی بحرانی
critical current شدت بحرانی
acritical غیر بحرانی
critical assembly ترتیب بحرانی
critical flow جریان بحرانی
critical altitude ارتفاع بحرانی
critical activity فعالیت بحرانی
juncture موقع بحرانی
critical isotherm هم دمای بحرانی
critical height بلندی بحرانی
cretical flow جریان بحرانی
critical heat flux شارحرارتی بحرانی
critical closing speed سرعت بحرانی پایین
critcal fore pressure فشار حد خلاء بحرانی
critical resistance مقدار مقاومت بحرانی
cpm روش مسیر بحرانی
critical backing pressure فشار حد خلاء بحرانی
flood stage تراز بحرانی طغیان
critical anode distance فاصله بحرانی اندی
thermal critical point نقطه ی بحرانی حرارتی
critical angle of attack زاویه حمله بحرانی
critical grid current شدت بحرانی شبکه
critical isotherm منحنی هم دمای بحرانی
critical path analysis تحلیل مسیر بحرانی
critical path method روش مسیر بحرانی
critical infinte cylinder قطر بحرانی استوانه
critical grid voltage ولتاژ بحرانی شبکه
critical concentration میزان تمرکز بحرانی
critical grid current جریان بحرانی شبکه
critical date مدت زمان بحرانی
critical wave legth طول موج بحرانی
critical deformation تغییر شکل بحرانی
critical molecular mass جرم مولکولی بحرانی
critical degree of polymerization درجه بحرانی بسپارش
critical temperature درجه حرارت بحرانی
critically بطور بحرانی یا وخیم
to recover from something جبران کردن [مثال از بحرانی]
critical grid bias ولتاژ بایاس بحرانی شبکه
supercritical fluid chromatography کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
critical heat flux ratio نسبت شار حرارتی بحرانی
epitasis دوره بحرانی وشدت مرض
critical cooling rate میزان سرد کنندگی بحرانی
to recover from something ترمیم شدن [مثال از بحرانی]
to recover from something به حالت اول درآمدن [مثال از بحرانی]
critical build up resistance مقاومت بحرانی برای تحریک خودی
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
s.f.c chromatography supercriticalfluid کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
supercritical fluid chromatography/mass spectrometry کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
to turn the corner <idiom> بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی [اصطلاح روزمره]
critical path analysis استفاده از بررسیهای هر مرحله بحرانی یک پروژه بزرگ برای کمک به گروه مدیریت
s.f.c/m.s mass/fluidchromatography spectrometrysupercritical کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
coupling transformer ترانسفورماتور تزویج ترانسفورماتور پیوست
curie point دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
zero hour لحظه شروع ازمایشات سخت لحظه بحرانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com