Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
charge neutrality
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
Other Matches
The pros and cons ( of something ) .
جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
reversing
وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reversed
وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reverses
وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
reverse
وضعیتی که درآن ترمینالهای مثبت ومنفی ترکیب شده باشند, ودرنتیجه قطعه کارنمیکند
positive
قطب مثبت باطری الکتریسیته مثبت اری یا تصدیق می کنم
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dancers
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dance
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
northern lights
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
intermoleculary
بین ذرات در داخل ذرات
augmentative
متراکم شونده متراکم کننده
aggregate
متراکم متراکم ساختن
aggregates
متراکم متراکم ساختن
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
He has a negative attitude towards every thing . to oppose everything .
اصلا" توی دهنش نه است ( بد بین ومنفی است )
proximate
تقریبی
approximate
تقریبی
approximates
تقریبی
approximate solution
حل تقریبی
approximative
تقریبی
approximated
تقریبی
owelty
تساوی
equality
تساوی
euality
تساوی
equations
تساوی
par
تساوی
equation
تساوی
parity
تساوی
equalness
تساوی
equivalence
تساوی
equalization
تساوی
rough estimate
براورد تقریبی
rough guess
<idiom>
تخمین تقریبی
approx
مخفف تقریبی
approximate value
مقدار تقریبی
give or take
تخمین تقریبی
cypres
تقریبی نزدیک
sketched
نقشه تقریبی
whereabout
محل تقریبی
sketches
نقشه تقریبی
sketch
نقشه تقریبی
whereabouts
جای تقریبی
parametric estimate
تخمین تقریبی
calculation
پاسخ تقریبی
equal sign
علامت تساوی
tolerance
<adj.>
تساوی نیازمندانه
egalitarian
تساوی گرای
egalitarian
تساوی طلب
ties
تساوی بستن
tie
تساوی بستن
equality
تساوی یکسانی
equalitarian
تساوی گرای
equities
تساوی حقوق
equity
تساوی حقوق
likes
متمایل به تساوی
liked
متمایل به تساوی
like
متمایل به تساوی
inequality
عدم تساوی
inequalities
عدم تساوی
tie vote
تساوی اراء
approximate absolute temperature
دمای مطلق تقریبی
approximate contour
میزان منحنی تقریبی
whereabout
حدود تقریبی مکان
estimated time of departure
زمان تقریبی عزیمت
approximate
نزدیک امدن تقریبی
approximated
نزدیک امدن تقریبی
approximates
نزدیک امدن تقریبی
estimated time of arrival
زمان تقریبی ورود
etd
زمان تقریبی حرکت
inequalities
عدم تساوی نامساوی
mass energy equation
تساوی جرم و انرژی
inequality
عدم تساوی اختلاف
inequality
عدم تساوی نامساوی
egalitarianism
مکتب تساوی طلب
inequalities
عدم تساوی اختلاف
isogony
تعادل و تساوی دررشد
equalitarian
طرفدار تساوی انسان
isometropia
تساوی دید دو چشم
isonomy
تساوی سیاسی و حقوقی
egalitarian society
جامعه تساوی طلب
iso cost curve
منحنی تساوی هزینه
book draw
تساوی کتابی یا تئوریک شطرنج
peseta
سکه اسپانیولی با ارزش تقریبی 01پنس
eta
arrival of time estimated زمان تقریبی ورود
neck and neck
<idiom>
درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
ozonosphere
لایهای از بخشهای فوقانی اتمسفر در ارتفا تقریبی 02 تا03 کیلومتر
feminism
عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
ingredient
ذرات
ingredients
ذرات
agrarianism
تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
current asset cycle
زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
densest
متراکم
compressed
متراکم
cumulative distribution
متراکم
cumulous
متراکم
accumulated
متراکم
compacts
متراکم
cumulative
متراکم
compacting
متراکم
compacted
متراکم
leak proof
متراکم
agglomerative
متراکم
compact
متراکم
compactness
متراکم
dense
متراکم
denser
متراکم
elementary particles
ذرات بنیادی
radioactive rays
ذرات رادیواکتیو
cosmic particles
ذرات کیهانی
barrier penetration by particles
نفوذ ذرات در سد
denseness
تراکم ذرات
molecular attracticm
جاده ذرات
planetesimal
ذرات سیارهای
intermolecular
بین ذرات
fundamental particles
ذرات بنیادی
blood corpuscles
ذرات خون
allergen
ذرات الرژی زا
metal foulings
ذرات فلز
intermolecular
در داخل ذرات
roily
پر از ذرات رسوبی
particle physics
فیزیک ذرات
weight of solids
وزن ذرات
sand blasting
ذرات سنگ
cirro cumulus
لایهای از ابرهای کروی یاگوی مانند در ارتفاع تقریبی 0006 متری از سطح زمین
cirrus
لایهای از ابرهای سفیدرنگ منفصل و رشتهای در ارتفاع تقریبی 0057 متری از سطح زمین
compress
متراکم کردن
compacts
متراکم کردن
condense
متراکم کردن
condense
همچگال متراکم
condensing
متراکم کردن
jam
متراکم کردن
jammed
متراکم کردن
jams
متراکم کردن
voluminous
متراکم انبوه
agglomerate
متراکم شدن
compressing
متراکم کردن
accumulated capital
سرمایه متراکم
compresses
متراکم کردن
compacting
متراکم کردن
compacted
متراکم کردن
incompact
غیر متراکم
cumulative frequency
فراوانی متراکم
data aggregate
دادههای متراکم
dense binary code
رمزدودویی متراکم
dense list
لیست متراکم
compressor
متراکم کننده
compact
متراکم کردن
combustor
متراکم کننده
compaction
متراکم کردن
comperssion capacitor
خازن متراکم
compressed air
هوای متراکم
compressors
متراکم کننده
densify
متراکم کردن
condenses
همچگال متراکم
condenses
متراکم کردن
condensing
همچگال متراکم
massy
متراکم غلیظ
emulsions
ذرات چربی دراب
particulate
دارای ذرات ریز
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
planetesimal hypothesis
فرضیه ذرات سیارهای
scattering of alpha particles
پراکندگی ذرات الفا
thershold temperature
استانه دمای ذرات
cascade impactor
دستگاه جداسازی پی در پی ذرات
particle physics
فیزیک ذرات اتمی
effective size of grain
قطر موثر ذرات
pollinium
توده ذرات گرده گل
segregation
تفکیک ذرات بتن
emulsioning
ذرات چربی دراب
emulsioned
ذرات چربی دراب
emulsion
ذرات چربی دراب
absorption of charged particles
جذب ذرات باردار
cirro status
ابرهای لایهای خاکستری رنگ یا سفید شیری در ارتفاع تقریبی 0007 متری از سطح زمین
positive
مثبت
justificatory
مثبت
affirmative
مثبت
affirmatory
مثبت
declaratory
مثبت
poss
مثبت
assertive
مثبت
data aggregate
متراکم سازی داده ها
supercharge
متراکم کردن مقدماتی
cumulous
مانند ابرهای متراکم
packs
متراکم کردن فشردن
gas compressor
متراکم کننده هوا
pack
متراکم کردن فشردن
supercharger
پیش متراکم کننده
data compression
متراکم سازی داده ها
soil consolidation
متراکم کردن خاک
eluvium
خاک باداورده و متراکم
clog
متراکم وانباشته کردن
clogged
متراکم وانباشته کردن
heavily overcast
ابری متراکم
[هواشناسی]
condensed mercurytemperature
دمای جیوه متراکم
clogs
متراکم وانباشته کردن
trust fund
وجوه متراکم شده
isometric
دارای ذرات ریز متساوی
isometrics
دارای ذرات ریز متساوی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com