English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (7 milliseconds)
English Persian
masterdom تسلط تفوق
Other Matches
hold تسلط
gripe تسلط
domination تسلط
holds تسلط
predomination تسلط
ascendance تسلط
sovereigns تسلط
conquests تسلط
dominance تسلط
sovereign تسلط
ascendancey تسلط
conquest تسلط
composure تسلط برنفس
under تحت تسلط
self commend تسلط بر نفس
petticoats rule تسلط زنان
subjects تحت تسلط
subjecting تحت تسلط
mastery learning تسلط اموزی
ball control تسلط به توپ
subjected تحت تسلط
subject تحت تسلط
pornocracy تسلط فواحش
self mastery تسلط بر نفس
masters تسلط یافتن
condominium تسلط مشترک
economic domination تسلط اقتصادی
mastery motive انگیزه تسلط
to get ones hand in تسلط پیداکردن در
master تسلط یافتن بر
master تسلط یافتن
condominiums تسلط مشترک
under- تحت تسلط
mastered تسلط یافتن بر
mastered تسلط یافتن
hegemony تسلط پیشوایی
masters تسلط یافتن بر
possession ثروت ید تسلط
transcendence تفوق
headship تفوق
headships تفوق
superiority تفوق
predominance تفوق
ecellency تفوق
supremacy تفوق
advantage تفوق
transcendence or cy تفوق
preminence تفوق
pre-eminence تفوق
predominancy تفوق
pre eminence تفوق
paramountey تفوق
paramountcy تفوق
preemimence تفوق
hegemony تفوق
superiority ارشدیت تفوق
dominate تفوق یافتن
overmatch تفوق یافتن
excelling تفوق جستن بر
vantage تفوق فرصت
excellence خوبی تفوق
ascendency سلطه تفوق
ascendancy سلطه تفوق
excels تفوق جستن بر
excelled تفوق جستن بر
to gain the upper hand تفوق جستن
excel تفوق جستن بر
dominated تفوق یافتن
humdinger تفوق برجسته
ascendance تفوق برتری
influenced برتری تفوق
dominates تفوق یافتن
influence برتری تفوق
influences برتری تفوق
humdingers تفوق برجسته
air superiority تفوق هوایی
fire superiority تفوق اتش
domination استیلا تفوق
influencing برتری تفوق
indomitable تسخیر نا پذیر تسلط ناپذیر
subject to the british rule تحت تسلط دولت انگلیس
under the t. of درزیر نفوذ درتحت تسلط
dominates حکمفرما بودن تسلط داشتن
dominate حکمفرما بودن تسلط داشتن
dominated حکمفرما بودن تسلط داشتن
ultramontane تفوق مطلق پاپ
outnumbers با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumbered با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
outnumber با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
out maneuver تفوق جستن در مانور
outnumbering با تعدادزیادتر تفوق یافتن بر
prepotency غلبه تفوق بسیار
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
insurmountable غیر قابل تفوق
scscalable تفوق پذیر بالارفتنی
prevalence تفوق درجه شیوع
She leads her husband by the nose . سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
surpasses بهتر بودن از تفوق جستن
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
surpassed بهتر بودن از تفوق جستن
surpass بهتر بودن از تفوق جستن
superable تفوق یافتنی فائق شدنی
henpeck سعی کردن برای تفوق یافتن
white supremacy تفوق سفید پوستان برنژادهای دیگر
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
ultramontanism سکونت در ارتفاعات زیاد اعتقاد به تفوق مطلق پاپ
to wield a sceptre پادشاهی کردن تسلط کردن
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com