Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (7 milliseconds)
English
Persian
to get ones hand in
تسلط پیداکردن در
Other Matches
gripe
تسلط
holds
تسلط
predomination
تسلط
ascendance
تسلط
dominance
تسلط
domination
تسلط
ascendancey
تسلط
sovereigns
تسلط
sovereign
تسلط
conquest
تسلط
hold
تسلط
conquests
تسلط
petticoats rule
تسلط زنان
subjected
تحت تسلط
composure
تسلط برنفس
subject
تحت تسلط
masterdom
تسلط تفوق
subjecting
تحت تسلط
subjects
تحت تسلط
mastery learning
تسلط اموزی
mastery motive
انگیزه تسلط
self mastery
تسلط بر نفس
pornocracy
تسلط فواحش
under-
تحت تسلط
self commend
تسلط بر نفس
economic domination
تسلط اقتصادی
ball control
تسلط به توپ
under
تحت تسلط
mastered
تسلط یافتن بر
condominiums
تسلط مشترک
condominium
تسلط مشترک
hegemony
تسلط پیشوایی
mastered
تسلط یافتن
possession
ثروت ید تسلط
masters
تسلط یافتن
masters
تسلط یافتن بر
master
تسلط یافتن بر
master
تسلط یافتن
discover
پیداکردن
discovers
پیداکردن
discovered
پیداکردن
loave
پیداکردن
to pluck up heart
دل پیداکردن
acquiring
پیداکردن
acquires
پیداکردن
discovering
پیداکردن
to find out
پیداکردن
to work out
پیداکردن
short circuit
اتصال پیداکردن
to form a habit
عادتی پیداکردن
to come to an agreement
موافقت پیداکردن
to come in to notice
اهمیت پیداکردن
outreach
دسترسی پیداکردن
to get into debt
بدهی پیداکردن
short
اتصالی پیداکردن
shorter
اتصالی پیداکردن
to get into debt
وام پیداکردن
slants
شیب پیداکردن
slanted
شیب پیداکردن
slant
شیب پیداکردن
put through
ارتباط پیداکردن
shortest
اتصالی پیداکردن
under the t. of
درزیر نفوذ درتحت تسلط
subject to the british rule
تحت تسلط دولت انگلیس
dominate
حکمفرما بودن تسلط داشتن
dominates
حکمفرما بودن تسلط داشتن
indomitable
تسخیر نا پذیر تسلط ناپذیر
dominated
حکمفرما بودن تسلط داشتن
faltered
لکنت زبان پیداکردن
faltered
تزلزل یا لغزش پیداکردن
shining
پیداکردن شکار در شب بانورافکن
syncopate
حالت غش یاسنکوپ پیداکردن
to butt out
پیش امدگی پیداکردن
falters
لکنت زبان پیداکردن
falters
تزلزل یا لغزش پیداکردن
crick
انقباض عضله پیداکردن
falter
تزلزل یا لغزش پیداکردن
to study out
با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
interdigitate
بهم اتصال پیداکردن
to strike a bargain
درمعامله موافقت پیداکردن
misbelieve
اعتقاد خطا پیداکردن
falter
لکنت زبان پیداکردن
autotomize
انفصال خودبخود پیداکردن
up hill
به بالا شیب پیداکردن
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
to come to terms
سازش یا موافقت پیداکردن
She leads her husband by the nose .
سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
diverged
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverges
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
photosensitize
نسبت بنور حساسیت پیداکردن
to get the run of a metre
وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
diverge
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
herbescent
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
escaping
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escapes
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaped
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escape
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
to p upon any one's blunder
لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
eudemonology
مبحث اخلاقیات برای پیداکردن سعادت بشر
barrier light
نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
browsing
نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
homing device
رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
acetolysis
تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
spots
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spot
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
to wield a sceptre
پادشاهی کردن تسلط کردن
batters
خمیدگی خمیدگی پیداکردن باخمیرپوشاندن
batter
خمیدگی خمیدگی پیداکردن باخمیرپوشاندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com