Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
tout temps prist
تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
Other Matches
back wardation
خسارت دیر کرد در تحویل سهام برقراری مدت برای تسلیم مبیع
busier
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
He always gives in to his wife.
همیشه تسلیم زنش است
delivering
تحویل تسلیم
plea of tender
اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
acknowledged mail
تابعی که به فرستنده اعلام میکند پیام پستی الکترونیکی خوانده شده است
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
contango
بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
in a rut
<idiom>
همیشه کار مشابه انجام دادن
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
That won't work with me!
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
immortality
برای همیشه
adinfinitum
برای همیشه
ad infinitum
برای همیشه
eternality
برای همیشه
ay
برای همیشه
sinedie
برای همیشه
sempiternity
برای همیشه
eternity
برای همیشه
once and for all
<idiom>
برای همیشه
perpetuity
برای همیشه
for good
برای همیشه
evermore
برای همیشه
aeon
برای همیشه
foreverness
برای همیشه
forever and a day
<idiom>
برای همیشه
forever
برای همیشه
infinite time
برای همیشه
forever
برای همیشه
for good
<idiom>
برای همیشه ،پایدار
for keeps
<idiom>
تا ابد ،برای همیشه
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
abjure
برای همیشه ترک گفتن
abjuring
برای همیشه ترک گفتن
abjures
برای همیشه ترک گفتن
abjured
برای همیشه ترک گفتن
temporarily
برای زمان مشخص یا نه همیشه
drives
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drive
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Get ready for the journey(trip)
برای مسافرت حاضر شو
She is always making trouble for her friends.
همیشه برای دوستانش درد سر بوده
embattle
حاضر شدن برای جنگ
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
on tap
<adj.>
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
It is yours for keeps .
این برای همیشه پیش خودت باشد
mission , oriented
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
ready rack
قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
received for shipment
تحویل شده برای حمل
our offer to render a service
حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
off the shelf
تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
reconsignment
تنظیم مجدد بارنامه برای تحویل
buffer
فضای ذخیره سازی موقت برای داده که در حافظه اصلی خوانده یا نوشته شود
to report for duty
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
tendering
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tender
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tenderest
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tendered
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
request for quotation
تقاضا برای اعلام قیمت
labor of love
<idiom>
انجام کار برای خشنودی شخص نه برای پول
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people.
کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
right of stoppage in transitu
حق امتناع از تسلیم مال التجاره در حال حمل برای فروشنده
mission ready
اعلام امادگی هواپیما برای پرواز
prepare for action
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
docketed
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docket
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
storage
فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
bingo
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
Do you have nothing to declare?
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
workspace
فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
cumulative delivery diagram
منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد
handover
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
practical extraction and report language
برای توید متنهای CGI که می توانند فرم هایی را پردازش کنند یا روی وب سرور برای بهبود وب سایت توابعی انجام دهند
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
delivery
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
everblooming
همیشه بهار همیشه شکوفا
evergreen
همیشه سبز همیشه بهار
evergreens
همیشه سبز همیشه بهار
appeal play
تقاضای بازیگر برای اعلام رای داور نسبت به خطای حریف
assembler
پیام برنامه اسمبلی برای اعلام اینکه خطا در کد اصلی یافت شد
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
alerting service
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
escape character
ترتیب ارسال کد که به گیرنده اعلام میکند که حروف مقابل کمکی برای اعمال کنترلی هستند
ebam
Addressed ElectricBeam دستگاه ذخیره الکترونیکی که از مدارهای الکترونیکی برای کنترل اشعهای از یک سطح نیمه هادی اکسید فلز خوانده یا در ان می نویسد استفاده میکندemory
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
for doing it
برای انجام ان
impact shipment
کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
notification
عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
pre-
دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد
pre
دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد
cash on delivery
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
undertakes
توافق برای انجام کاری
sit tight
<idiom>
صبور برای انجام کاری
undertaken
توافق برای انجام کاری
potential
<adj.>
[توانایی برای انجام کاری]
undertake
توافق برای انجام کاری
demand
تقاضا برای انجام چیزی
demanded
تقاضا برای انجام چیزی
mission essential
ضروری برای انجام ماموریت
demands
تقاضا برای انجام چیزی
heads up
در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
helped
روش آسانتر برای انجام کاری
authorising
اجازه دادن برای انجام کاری
decision
تصمیم گیری برای انجام کاری
up to one's ears in work
<idiom>
کارهای زیاد برای انجام داشتن
helps
روش آسانتر برای انجام کاری
to have done
برای کسی
[دیگر]
انجام دادن
invoke
تقاضا از کسی برای انجام کاری
invoked
تقاضا از کسی برای انجام کاری
invokes
تقاضا از کسی برای انجام کاری
technique
روش با مهارت برای انجام کاری
operate
کل زمان لازم برای انجام یک کار
operated
کل زمان لازم برای انجام یک کار
operates
کل زمان لازم برای انجام یک کار
bars
توقف کسی برای انجام کاری
bar
توقف کسی برای انجام کاری
turn out
<idiom>
رفتن برای دیدن یا انجام کاری
prone
سرازیر مستعد برای انجام کار
help
روش آسانتر برای انجام کاری
decisions
تصمیم گیری برای انجام کاری
techniques
روش با مهارت برای انجام کاری
do one's thing
<idiom>
انجام کار پر لذت برای شخص
authorises
اجازه دادن برای انجام کاری
authorize
اجازه دادن برای انجام کاری
to invite somebody to do something
کسی را برای انجام کاری فراخواندن
invoking
تقاضا از کسی برای انجام کاری
authorizes
اجازه دادن برای انجام کاری
farm out
<idiom>
شخص دیگری برای انجام کار
set the pace
<idiom>
برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
authorizing
اجازه دادن برای انجام کاری
arithmetic
توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
get one's own way
<idiom>
اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
twist one's arm
<idiom>
مجبور کردن شخص برای انجام کاری
authorising
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
put up to
<idiom>
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
aircraft role equipment
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
authorize
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
add
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
macro
تابع و دستورات برای انجام عمل ماکرو
keep after
<idiom>
یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری.
adding
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
process
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
adds
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
to try hard to do something
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
aircraft mission equipment
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
processes
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
authorises
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
covenantor
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
pools
عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled
عده کارمند اماده برای انجام امری
pool
عده کارمند اماده برای انجام امری
authorizes
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
overslaugh
بخشودگی از کاری برای انجام کار بزرگتر
authorizing
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
alerts
پیام ارسالی از سیستم عامل شبکه به کاربر برای اعلام اینکه سخت افزار شبکه خوب کار نمیکند
alerted
پیام ارسالی از سیستم عامل شبکه به کاربر برای اعلام اینکه سخت افزار شبکه خوب کار نمیکند
alert
پیام ارسالی از سیستم عامل شبکه به کاربر برای اعلام اینکه سخت افزار شبکه خوب کار نمیکند
lutine bell
زنگ که ازکشتی قدیمی لوتین برداشته شده و در دفتر شرکت بیمه لویدز نصب گردیده و برای اعلام خبرهای مهم انرا به صدا در می اورند
freedom
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
to pause
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
egg (someone) on
<idiom>
خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
loose ends
<idiom>
بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
go in for
<idiom>
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
validation
بررسی انجام شده برای معتبر بودن داده
make it up to someone
<idiom>
انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
metacompilation
کامپایل که برای تولید کامپایلر دیگر انجام میشود
server
کامپیوتر مخصوص که کاری را برای شبکه انجام میدهد
beside one's self
<idiom>
خیلی ناامید یا هیجان زده برای انجام کاری
computing
میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
freedoms
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
bears
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bear
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
inspection arms
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
concerted action
عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
to sign up for something
نام خود را درفهرست نوشتن
[برای انجام کاری اشتراکی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com