English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
jurisdiction تسلیم دادگاه کردن
Other Matches
committed for trial تسلیم متهم به دادگاه
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
to give up the ghost جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
delivery تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
judge advocate دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
prize courts دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
purging a contempt of court جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
parquet محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
submit تسلیم کردن
give up تسلیم کردن
consigning تسلیم کردن
consigns تسلیم کردن
betraying تسلیم کردن
betray تسلیم کردن
submits تسلیم کردن
committed تسلیم کردن
infeoff تسلیم کردن
betrayed تسلیم کردن
betrays تسلیم کردن
submitting تسلیم کردن
to fork over تسلیم کردن
commit تسلیم کردن
hand over تسلیم کردن
to deliver up تسلیم کردن
hand on تسلیم کردن
consign تسلیم کردن
commits تسلیم کردن
consigned تسلیم کردن
submitted تسلیم کردن
to give in charge تسلیم کردن
committing تسلیم کردن
manadamus حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
remanet احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
cedes تسلیم کردن صرفنظرکردن از
ceding تسلیم کردن صرفنظرکردن از
betray تسلیم دشمن کردن
betraying تسلیم دشمن کردن
to give up تسلیم کردن امیدبریدن از
lodged گذاشتن تسلیم کردن
yield تسلیم کردن یا شدن
betrayment تسلیم به دشمن کردن
betrays تسلیم دشمن کردن
yields تسلیم کردن یا شدن
betrayed تسلیم دشمن کردن
cede تسلیم کردن صرفنظرکردن از
lodges گذاشتن تسلیم کردن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
yielded تسلیم کردن یا شدن
to muddle on با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to starve into surrender گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
summary court دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
writs دستور دادگاه حکم دادگاه
writ دستور دادگاه حکم دادگاه
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
sue به دادگاه شکایت کردن
sues به دادگاه شکایت کردن
suing به دادگاه شکایت کردن
sued به دادگاه شکایت کردن
to have recourse to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
to seek redress in court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
remit به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitting به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitted به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
court martial در دادگاه نظامی محاکمه کردن
to apply to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
remits به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to have recourse to arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to apply to the court of arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
rogatory commission موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
serve a sentence به حکم دادگاه زندانی شدن دوره حبس خود را طی کردن
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
indict متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicts متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
caption توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
captions توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
compromis تسلیم
resignations تسلیم
quietism تسلیم
liveries تسلیم
livery تسلیم
resignation تسلیم
compliance تسلیم
consignation تسلیم
non resistance تسلیم
self submission تسلیم
capitulation تسلیم
submission تسلیم
surrender تسلیم
surrendered تسلیم
delivery تسلیم
surrendering تسلیم
deference تسلیم
renditions تسلیم
rendition تسلیم
resign تسلیم
resigns تسلیم
surrenders تسلیم
deliveries تسلیم
acquiescing تسلیم شدن
acquiesced تسلیم شدن
acquiesce تسلیم شدن
acquiesces تسلیم شدن
to put by تسلیم نشدن
extraditable تسلیم کردنی
inexorable تسلیم نشدنی
incompliance عدم تسلیم
unrelenting تسلیم نشدنی
irrefragable تسلیم نشدنی
recreant تسلیم شونده
capitulation تسلیم بلاشرط
surrender تسلیم شدن
surrendered تسلیم شدن
surrendering تسلیم شدن
surrenders تسلیم شدن
to give in تسلیم شدن
to give ground تسلیم شدن
yielding تسلیم شدن
prehension گرفتن تسلیم
capitulating تسلیم شدن
acquiescently از روی تسلیم
capitulate تسلیم شدن
submission of a claim تسلیم دادخواست
delivering تحویل تسلیم
obeyed تسلیم شدن
obeys تسلیم شدن
yeild point نقطه تسلیم
yield point نقطه تسلیم
to cry craven تسلیم شدن
capitulated تسلیم شدن
addicted تسلیم شده
give up <idiom> تسلیم شدن
give oneself up <idiom> تسلیم شدن
time yield limit حد تسلیم زمانی
throw in the towel <idiom> تسلیم شدن
time yield تسلیم زمانی
capitulates تسلیم شدن
quitting تسلیم شدن
to knock under تسلیم شدن
Unconditional surrender. تسلیم بلاشرط
yielder تسلیم کننده
pushover زود تسلیم
compliant character منش تسلیم گر
lodgement تسلیم عرضحال
give in تسلیم شدن
quit تسلیم شدن
yield stress تنش تسلیم
never say die تسلیم نشو
obey تسلیم شدن
tap out تسلیم شدن
obeying تسلیم شدن
resignedly با تسلیم به قضا
self surrender تسلیم نفس
to submit to تسلیم شدن
hold the line <idiom> تسلیم نشدن
abandon واگذارکردن تسلیم شدن
primrose path راه تسلیم ورضا
capitulate پیمان تسلیم بستن
free living تسلیم هوای نفس
abandons واگذارکردن تسلیم شدن
abandoning واگذارکردن تسلیم شدن
vouchsafing تسلیم شدن عطاکردن
We shall never surrender. ماهرگز تسلیم نخواهیم شد
ego trip تسلیم به هوای نفس
ego trips تسلیم به هوای نفس
extraditable ایجاب کننده تسلیم
capitulated پیمان تسلیم بستن
capitulates پیمان تسلیم بستن
vouchsafes تسلیم شدن عطاکردن
vouchsafed تسلیم شدن عطاکردن
rendered تسلیم داشتن دادن
extradition تسلیم اسیر یا زندانی
renders تسلیم داشتن دادن
render تسلیم داشتن دادن
yielding تسلیم شدگی فلز
incompliant تسلیم نشو سرسخت
vouchsafe تسلیم شدن عطاکردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com