Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
time yield
تسلیم زمانی
Search result with all words
time yield limit
حد تسلیم زمانی
Other Matches
delivery
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
slices
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm
Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
to give up the ghost
جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
assembly
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
deference
تسلیم
submission
تسلیم
self submission
تسلیم
surrendered
تسلیم
non resistance
تسلیم
quietism
تسلیم
surrender
تسلیم
compliance
تسلیم
resignation
تسلیم
resigns
تسلیم
resign
تسلیم
delivery
تسلیم
deliveries
تسلیم
surrendering
تسلیم
liveries
تسلیم
livery
تسلیم
resignations
تسلیم
compromis
تسلیم
capitulation
تسلیم
renditions
تسلیم
rendition
تسلیم
consignation
تسلیم
surrenders
تسلیم
submitting
تسلیم کردن
yield stress
تنش تسلیم
obeying
تسلیم شدن
quit
تسلیم شدن
submit
تسلیم کردن
committing
تسلیم کردن
consign
تسلیم کردن
submits
تسلیم کردن
yield point
نقطه تسلیم
yeild point
نقطه تسلیم
acquiescently
از روی تسلیم
submitted
تسلیم کردن
obey
تسلیم شدن
yielding
تسلیم شدن
obeyed
تسلیم شدن
consigned
تسلیم کردن
consigning
تسلیم کردن
to cry craven
تسلیم شدن
betraying
تسلیم کردن
commit
تسلیم کردن
betrays
تسلیم کردن
capitulate
تسلیم شدن
acquiesces
تسلیم شدن
betrayed
تسلیم کردن
acquiesce
تسلیم شدن
betray
تسلیم کردن
acquiesced
تسلیم شدن
to submit to
تسلیم شدن
to deliver up
تسلیم کردن
consigns
تسلیم کردن
to put by
تسلیم نشدن
committed
تسلیم کردن
commits
تسلیم کردن
to knock under
تسلیم شدن
compliant character
منش تسلیم گر
obeys
تسلیم شدن
to give in charge
تسلیم کردن
to give in
تسلیم شدن
to give ground
تسلیم شدن
to fork over
تسلیم کردن
acquiescing
تسلیم شدن
throw in the towel
<idiom>
تسلیم شدن
resignedly
با تسلیم به قضا
hold the line
<idiom>
تسلیم نشدن
give up
<idiom>
تسلیم شدن
self surrender
تسلیم نفس
give oneself up
<idiom>
تسلیم شدن
capitulating
تسلیم شدن
submission of a claim
تسلیم دادخواست
tap out
تسلیم شدن
infeoff
تسلیم کردن
incompliance
عدم تسلیم
recreant
تسلیم شونده
prehension
گرفتن تسلیم
surrenders
تسلیم شدن
surrendered
تسلیم شدن
surrender
تسلیم شدن
irrefragable
تسلیم نشدنی
lodgement
تسلیم عرضحال
never say die
تسلیم نشو
addicted
تسلیم شده
capitulates
تسلیم شدن
capitulation
تسلیم بلاشرط
unrelenting
تسلیم نشدنی
inexorable
تسلیم نشدنی
quitting
تسلیم شدن
capitulated
تسلیم شدن
give in
تسلیم شدن
pushover
زود تسلیم
yielder
تسلیم کننده
surrendering
تسلیم شدن
give up
تسلیم کردن
delivering
تحویل تسلیم
Unconditional surrender.
تسلیم بلاشرط
hand on
تسلیم کردن
hand over
تسلیم کردن
extraditable
تسلیم کردنی
vouchsafes
تسلیم شدن عطاکردن
ego trips
تسلیم به هوای نفس
vouchsafe
تسلیم شدن عطاکردن
capitulates
پیمان تسلیم بستن
capitulating
پیمان تسلیم بستن
capitulated
پیمان تسلیم بستن
vouchsafed
تسلیم شدن عطاکردن
abandons
واگذارکردن تسلیم شدن
capitulate
پیمان تسلیم بستن
abandoning
واگذارکردن تسلیم شدن
abandon
واگذارکردن تسلیم شدن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
vouchsafing
تسلیم شدن عطاکردن
betrays
تسلیم دشمن کردن
betray
تسلیم دشمن کردن
render
تسلیم داشتن دادن
extradition
تسلیم اسیر یا زندانی
yielding
تسلیم شدگی فلز
ego trip
تسلیم به هوای نفس
We shall never surrender.
ماهرگز تسلیم نخواهیم شد
jurisdiction
تسلیم دادگاه کردن
primrose path
راه تسلیم ورضا
incompliant
تسلیم نشو سرسخت
free living
تسلیم هوای نفس
extraditable
ایجاب کننده تسلیم
committed for trial
تسلیم متهم به دادگاه
rendered
تسلیم داشتن دادن
renders
تسلیم داشتن دادن
betrayed
تسلیم دشمن کردن
betraying
تسلیم دشمن کردن
to give up
تسلیم کردن امیدبریدن از
ceding
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
cedes
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
cede
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
betrayment
تسلیم به دشمن کردن
yield
تسلیم کردن یا شدن
yielded
تسلیم کردن یا شدن
yields
تسلیم کردن یا شدن
defer
تسلیم شدن احترام گذاردن
defers
تسلیم شدن احترام گذاردن
succumbed
تسلیم شدن سرفرود اوردن
flagtruce
پرچم تسلیم ومتارکه جنگ
submitting
تسلیم شدن تقدیم داشتن
submit
تسلیم شدن تقدیم داشتن
succumbing
تسلیم شدن سرفرود اوردن
submitted
تسلیم شدن تقدیم داشتن
deferring
تسلیم شدن احترام گذاردن
self surrender
واگذاری خود تسلیم به اراده
succumbs
تسلیم شدن سرفرود اوردن
succumb
تسلیم شدن سرفرود اوردن
submits
تسلیم شدن تقدیم داشتن
uncompromisingly
تسلیم نشو تمکین ندادنی
to muddle on
با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
cave in
<idiom>
ضعیف ومجبور به تسلیم شدن
knuckles
تسلیم شدن مشت زدن
commitments
تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
commitment
تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
knuckle
تسلیم شدن مشت زدن
yield point at elevated temperatures
نقطه تسلیم در دمای بالا
yield point at normal temperature
نقطه تسلیم در دمای بالا
uncompromising
تسلیم نشو تمکین ندادنی
To give way to despair.
تسلیم نومیدی ویأس شدن
He always gives in to his wife.
همیشه تسلیم زنش است
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
A white flag is a sign ( token ) of surrender.
پرچم سفید علامت تسلیم است
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
to lodge a complaint
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
The thief surrender himself to the police.
سارق خود را تسلیم پلیس کرد
to starve into surrender
گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
throw in towel
پرتاب حوله بمنظور تسلیم شدن
yields
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yielded
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
To submit something to someone.
چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
The victors demanded unconditional surrender .
فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
right of stoppage in transitu
حق امتناع از تسلیم مال التجاره در حال حمل برای فروشنده
temporal
زمانی
eternity
بی زمانی
time limits
حد زمانی
time limit
حد زمانی
whilom
یک زمانی
synchrony
هم زمانی
monomial
یک زمانی
contemporaneousness
هم زمانی
eternities
بی زمانی
sometime
یک زمانی
onetime
یک زمانی
timeline
خط زمانی
simultaneeity
هم زمانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com