Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English
Persian
cede
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
cedes
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
ceding
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
Other Matches
to give up the ghost
جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
delivery
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
betake
صرفنظرکردن
ignored
صرفنظرکردن
surrender
صرفنظرکردن
ignore
صرفنظرکردن
forgo
صرفنظرکردن از
surrendered
صرفنظرکردن
ignores
صرفنظرکردن
surrenders
صرفنظرکردن
ignoring
صرفنظرکردن
betrayed
تسلیم کردن
hand on
تسلیم کردن
give up
تسلیم کردن
hand over
تسلیم کردن
betray
تسلیم کردن
infeoff
تسلیم کردن
to deliver up
تسلیم کردن
consigning
تسلیم کردن
betraying
تسلیم کردن
consign
تسلیم کردن
submit
تسلیم کردن
betrays
تسلیم کردن
commit
تسلیم کردن
to give in charge
تسلیم کردن
committed
تسلیم کردن
committing
تسلیم کردن
commits
تسلیم کردن
consigned
تسلیم کردن
consigns
تسلیم کردن
to fork over
تسلیم کردن
submits
تسلیم کردن
submitting
تسلیم کردن
submitted
تسلیم کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
betrayed
تسلیم دشمن کردن
betraying
تسلیم دشمن کردن
betray
تسلیم دشمن کردن
to give up
تسلیم کردن امیدبریدن از
yield
تسلیم کردن یا شدن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
betrays
تسلیم دشمن کردن
yields
تسلیم کردن یا شدن
jurisdiction
تسلیم دادگاه کردن
yielded
تسلیم کردن یا شدن
betrayment
تسلیم به دشمن کردن
to muddle on
با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
to starve into surrender
گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
to lodge a complaint
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
refer
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
To submit something to someone.
چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
extraditing
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
resigns
تسلیم
compliance
تسلیم
resign
تسلیم
consignation
تسلیم
rendition
تسلیم
renditions
تسلیم
compromis
تسلیم
delivery
تسلیم
deliveries
تسلیم
capitulation
تسلیم
surrender
تسلیم
resignations
تسلیم
liveries
تسلیم
self submission
تسلیم
surrendering
تسلیم
deference
تسلیم
submission
تسلیم
quietism
تسلیم
non resistance
تسلیم
surrendered
تسلیم
resignation
تسلیم
livery
تسلیم
surrenders
تسلیم
acquiescing
تسلیم شدن
incompliance
عدم تسلیم
delivering
تحویل تسلیم
throw in the towel
<idiom>
تسلیم شدن
acquiesces
تسلیم شدن
inexorable
تسلیم نشدنی
yield stress
تنش تسلیم
lodgement
تسلیم عرضحال
never say die
تسلیم نشو
capitulating
تسلیم شدن
capitulate
تسلیم شدن
pushover
زود تسلیم
to give ground
تسلیم شدن
irrefragable
تسلیم نشدنی
acquiesce
تسلیم شدن
capitulated
تسلیم شدن
acquiesced
تسلیم شدن
yielder
تسلیم کننده
acquiescently
از روی تسلیم
tap out
تسلیم شدن
to give in
تسلیم شدن
capitulates
تسلیم شدن
self surrender
تسلیم نفس
surrendering
تسلیم شدن
quit
تسلیم شدن
time yield limit
حد تسلیم زمانی
surrendered
تسلیم شدن
hold the line
<idiom>
تسلیم نشدن
to cry craven
تسلیم شدن
to submit to
تسلیم شدن
extraditable
تسلیم کردنی
obeyed
تسلیم شدن
obeying
تسلیم شدن
prehension
گرفتن تسلیم
submission of a claim
تسلیم دادخواست
recreant
تسلیم شونده
time yield
تسلیم زمانی
give oneself up
<idiom>
تسلیم شدن
give up
<idiom>
تسلیم شدن
surrenders
تسلیم شدن
compliant character
منش تسلیم گر
give in
تسلیم شدن
to knock under
تسلیم شدن
quitting
تسلیم شدن
obeys
تسلیم شدن
unrelenting
تسلیم نشدنی
yielding
تسلیم شدن
to put by
تسلیم نشدن
addicted
تسلیم شده
Unconditional surrender.
تسلیم بلاشرط
capitulation
تسلیم بلاشرط
obey
تسلیم شدن
resignedly
با تسلیم به قضا
surrender
تسلیم شدن
yield point
نقطه تسلیم
yeild point
نقطه تسلیم
vouchsafing
تسلیم شدن عطاکردن
capitulates
پیمان تسلیم بستن
incompliant
تسلیم نشو سرسخت
capitulating
پیمان تسلیم بستن
free living
تسلیم هوای نفس
capitulate
پیمان تسلیم بستن
capitulated
پیمان تسلیم بستن
extraditable
ایجاب کننده تسلیم
vouchsafe
تسلیم شدن عطاکردن
renders
تسلیم داشتن دادن
ego trip
تسلیم به هوای نفس
rendered
تسلیم داشتن دادن
render
تسلیم داشتن دادن
yielding
تسلیم شدگی فلز
vouchsafed
تسلیم شدن عطاکردن
primrose path
راه تسلیم ورضا
ego trips
تسلیم به هوای نفس
abandon
واگذارکردن تسلیم شدن
We shall never surrender.
ماهرگز تسلیم نخواهیم شد
abandons
واگذارکردن تسلیم شدن
extradition
تسلیم اسیر یا زندانی
abandoning
واگذارکردن تسلیم شدن
committed for trial
تسلیم متهم به دادگاه
vouchsafes
تسلیم شدن عطاکردن
knuckles
تسلیم شدن مشت زدن
uncompromising
تسلیم نشو تمکین ندادنی
uncompromisingly
تسلیم نشو تمکین ندادنی
submits
تسلیم شدن تقدیم داشتن
knuckle
تسلیم شدن مشت زدن
defers
تسلیم شدن احترام گذاردن
deferring
تسلیم شدن احترام گذاردن
commitment
تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
yield point at elevated temperatures
نقطه تسلیم در دمای بالا
defer
تسلیم شدن احترام گذاردن
cave in
<idiom>
ضعیف ومجبور به تسلیم شدن
yield point at normal temperature
نقطه تسلیم در دمای بالا
commitments
تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
submitting
تسلیم شدن تقدیم داشتن
succumb
تسلیم شدن سرفرود اوردن
To give way to despair.
تسلیم نومیدی ویأس شدن
succumbed
تسلیم شدن سرفرود اوردن
He always gives in to his wife.
همیشه تسلیم زنش است
succumbing
تسلیم شدن سرفرود اوردن
succumbs
تسلیم شدن سرفرود اوردن
submit
تسلیم شدن تقدیم داشتن
flagtruce
پرچم تسلیم ومتارکه جنگ
submitted
تسلیم شدن تقدیم داشتن
self surrender
واگذاری خود تسلیم به اراده
reprisals
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
The thief surrender himself to the police.
سارق خود را تسلیم پلیس کرد
A white flag is a sign ( token ) of surrender.
پرچم سفید علامت تسلیم است
throw in towel
پرتاب حوله بمنظور تسلیم شدن
yields
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yielded
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
The victors demanded unconditional surrender .
فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
right of stoppage in transitu
حق امتناع از تسلیم مال التجاره در حال حمل برای فروشنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com