Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
English
Persian
enhance
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
Other Matches
personal
محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند
expedite
تسهیل کردن
expedited
تسهیل کردن
expedites
تسهیل کردن
means are not a
وسایل فراهم نیست
facilitating
تسهیل کردن کمک کردن
facilitated
تسهیل کردن کمک کردن
facilitate
تسهیل کردن کمک کردن
facilitates
تسهیل کردن کمک کردن
to pander to somebody
[something]
تسهیل کردن با کسی
[چیزی]
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting
وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
Everything worked out well.
همه چیز جور در آمد ( وسایل کار فراهم شد )
users
سوکت که امکان نصب وسایل جانبی به کامپیوتر را فراهم میکند
user
سوکت که امکان نصب وسایل جانبی به کامپیوتر را فراهم میکند
arm
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
augmentation
تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
roll up
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflages
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
provision
شرط کردن فراهم کردن
inducing
فراهم کردن تحمیل کردن
induces
فراهم کردن تحمیل کردن
induce
فراهم کردن تحمیل کردن
to make up
جبران کردن فراهم کردن
induced
فراهم کردن تحمیل کردن
to find in
فراهم کردن
procures
فراهم کردن
procuring
فراهم کردن
to bring a bout
فراهم کردن
to bring about
فراهم کردن
procure
فراهم کردن
effecturate
فراهم کردن
accrete
فراهم کردن
procured
فراهم کردن
work up
کم کم فراهم کردن
red concept
جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
recreate
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
obtain
فراهم کردن گرفتن
obtained
فراهم کردن گرفتن
to obtain something
فراهم کردن چیزی
obtains
فراهم کردن گرفتن
To raise money.
پول فراهم کردن
jockeys
با حیله فراهم کردن
jockey
با حیله فراهم کردن
provides
وسیله فراهم کردن
to bring something
فراهم کردن چیزی
provide
وسیله فراهم کردن
to get
[hold of]
something
فراهم کردن چیزی
raise money
فراهم کردن پول
desqview
نرم افزاری که برای سیستم DOS-MS امکان چند منظوره بودن را فراهم میکند و به بیش از یک برنامه اجازه اجرا همزمان میدهد
obstructively
با قصد فراهم کردن مانع
to gather together
جمع کردن فراهم اوردن
entails
شامل بودن فراهم کردن
get
بدست اوردن فراهم کردن
occasions
موجب شدن فراهم کردن
getting
بدست اوردن فراهم کردن
gets
بدست اوردن فراهم کردن
gags
مانع فراهم کردن برای
gagging
مانع فراهم کردن برای
gagged
مانع فراهم کردن برای
occasioned
موجب شدن فراهم کردن
gag
مانع فراهم کردن برای
occasion
موجب شدن فراهم کردن
entail
شامل بودن فراهم کردن
entailed
شامل بودن فراهم کردن
entailing
شامل بودن فراهم کردن
occasioning
موجب شدن فراهم کردن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
to mediate a result
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
to bring a bout by intrigue
بدسیسه یا پشت هم اندازی فراهم کردن
to raise the wind
پول برای مقصودی فراهم کردن
to reseat a theatre
صندلیهای تازه برای تماشاخانهای فراهم کردن
give (someone) a hard time
<idiom>
لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
mechanizes
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
eudemonism
اخلاقیاتی که منظوران فراهم کردن خوشی وسعادت است
to turn the tables on any one
وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
rig in
باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
conduct
اجرا کردن هدایت کردن
conducting
اجرا کردن هدایت کردن
conducted
اجرا کردن هدایت کردن
conducts
اجرا کردن هدایت کردن
peripheral
که به سیستم کامپیوتری اصلی متصل است . 2-هر وسیلهای که امکان ارتباط بین سیستم و خودش را فراهم کند ولی توسط سیستم اجرا نمیشود
eudaimonism
اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
eudaemonism
اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
salvaging
اوراق کردن وسایل
salvages
اوراق کردن وسایل
mounting
سوار کردن وسایل
salvaged
اوراق کردن وسایل
salvage
اوراق کردن وسایل
cryptodevice
وسایل رمز کردن
dismounting
پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounts
پیاده کردن قطعات و وسایل
juryrig
سوار کردن موقت وسایل
hoists
بلند کردن وسایل سنگین
hoisted
بلند کردن وسایل سنگین
dismount
پیاده کردن قطعات و وسایل
hoist
بلند کردن وسایل سنگین
camouflage
پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalises
محل اوراق کردن وسایل
stack
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
cannibalised
محل اوراق کردن وسایل
cannibalising
محل اوراق کردن وسایل
stacked
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacks
ردیف کردن وسایل و تجهیزات
camouflaged
پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalized
محل اوراق کردن وسایل
cannibalizes
محل اوراق کردن وسایل
camouflaging
پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalizing
محل اوراق کردن وسایل
camouflages
پنهان کردن وسایل جنگی
cannibalize
محل اوراق کردن وسایل
delivers
اجرا کردن
conducts
اجرا کردن
deliver
اجرا کردن
implemented
اجرا کردن
implementing
اجرا کردن
performs
اجرا کردن
implement
اجرا کردن
make a reality
اجرا کردن
implements
اجرا کردن
put in practice
اجرا کردن
put ineffect
اجرا کردن
accomplish
اجرا کردن
bring inbeing
اجرا کردن
carry out
اجرا کردن
execute
اجرا کردن
fulfill
[American]
اجرا کردن
implement
اجرا کردن
put into practice
اجرا کردن
carry ineffect
اجرا کردن
put into effect
اجرا کردن
actualize
اجرا کردن
bring into being
اجرا کردن
actualise
[British]
اجرا کردن
put inpractice
اجرا کردن
carry into effect
اجرا کردن
make something happen
اجرا کردن
conducting
اجرا کردن
enforcing
اجرا کردن
execute
اجرا کردن
enforces
اجرا کردن
enforced
اجرا کردن
conducted
اجرا کردن
conduct
اجرا کردن
enforce
اجرا کردن
performed
اجرا کردن
perform
اجرا کردن
carry into effect
اجرا کردن
executing
اجرا کردن
exercised
اجرا کردن
exercise
اجرا کردن
fulfit
اجرا کردن
effecting
اجرا کردن
executed
اجرا کردن
executes
اجرا کردن
administrations
اجرا کردن
carry into execution
اجرا کردن
to put in practice
اجرا کردن
practicing
اجرا کردن
practise
اجرا کردن
administration
اجرا کردن
carry out
اجرا کردن
practises
اجرا کردن
exercises
اجرا کردن
effected
اجرا کردن
practising
اجرا کردن
effect
اجرا کردن
pickup zone
منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
cocooning
اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
stacks
جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacked
جمع اوری و منظم کردن وسایل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com