Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English
Persian
adjusting
تسویه نمودن مطابق کردن
adjusts
تسویه نمودن مطابق کردن
Other Matches
adjust
تسویه نمودن
standard
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
liquidate
تسویه کردن
liquidizing
تسویه کردن
liquidated
تسویه کردن
offsetting
تسویه کردن
offset
تسویه کردن
liquidating
تسویه کردن
defray
تسویه کردن
defrayed
تسویه کردن
defraying
تسویه کردن
defrays
تسویه کردن
liquidizes
تسویه کردن
liquidises
تسویه کردن
liquidised
تسویه کردن
liquidized
تسویه کردن
liquidising
تسویه کردن
compromising
تسویه کردن
liquidize
تسویه کردن
compromise
تسویه کردن
compromises
تسویه کردن
liquidates
تسویه کردن
retiring a bill
براتی را تسویه کردن
pay off
تسویه کردن پرداخت
To pay off someone. To settle old scores with someone.
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
pony
ریز تسویه حساب کردن
wind up
<idiom>
به پایان رساندن ،تسویه کردن
pay up
حسابهای معوقه را تسویه کردن
poney
ریز تسویه حساب کردن
ponies
ریز تسویه حساب کردن
clearer
ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clear
ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clears
ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clearest
ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
adjust
مطابق کردن
to pattern out
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
synchronised
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
to adjust
وفق دادن
[سازگار کردن]
[مطابق کردن ]
synchronising
همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
sovietize
مطابق رژیم شوروی کردن
synchronize
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronised
همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
synchronises
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronizes
همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
sinicize
مطابق اداب ورسوم چینی کردن
temporalize
مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
sinify
مطابق اداب ورسوم چینی کردن
adjusting
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
deposing
عزل نمودن خلع کردن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
depose
عزل نمودن خلع کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
deposes
عزل نمودن خلع کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
fractionate
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
postulate
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulates
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulating
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
phoneticism
عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
to win nny one's affections
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
sanitize
مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
adjustments
تسویه
liquidation
تسویه
settlements
تسویه
clearing
تسویه
settles
تسویه
settle
تسویه
settlement
تسویه
adjustment
تسویه
clearings
تسویه
amicable settlement
تسویه دوستانه
effective treatment
تسویه موثر
liquidity
تسویه پذیری
settlement of credit
تسویه اعتبار
settlement of disputes
تسویه منازعات
judicial settlement
تسویه قضایی
settlement terms
شرایط تسویه
settlements
تسویه پرداخت
settlement day
روز تسویه
effective treatment
تسویه کارا
arrangement
حل و فصل تسویه
solution
تادیه تسویه
checking out
تسویه حساب
realization account
حساب تسویه
biological treatment
تسویه زیستی
settlement
تسویه پرداخت
clearing
تسویه تسطیح
clearings
تسویه تسطیح
arrangements
حل و فصل تسویه
automatic treatment
تسویه خودکار
solutions
تادیه تسویه
liquidator
سرپرست تسویه حساب
liquidators
سرپرست تسویه حساب
full and final settlement
تسویه تمام و کمال
offscouring
چیز تسویه شده
clearing houses
دفتر تسویه حساب
clearing house
دفتر تسویه حساب
date of change of acountability
تاریخ تسویه حساب
to lay down a rule
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
chemotrophic treatment
تسویه خوراک ساخت شیمیایی
settlement by abandonment
تسویه در نتیجه صرفنظر شدن از مطالبات
We will be checking out around noon.
ما حدود ظهر تسویه حساب میکنیم.
Bank for International Settlements
[BIS]
بانک تسویه پرداخت بین المللی
pacific settlement
تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
countersink
خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
similar
مطابق
within
مطابق
corresponding to
مطابق با
consilient
مطابق
incompliance with
مطابق
in register
مطابق
in keeping
مطابق
complied with
مطابق با
accordant
مطابق
matched
مطابق
correspounding
مطابق
similiar
مطابق
confirming
مطابق
even with
مطابق
frae
مطابق
correspoundent
مطابق
congurous
مطابق
secundumn
مطابق
agreeably to
مطابق
after
مطابق
according
مطابق
complying
مطابق با
comply
مطابق با
from
مطابق
complies
مطابق با
correspondents
مطابق
correspondent
مطابق
complied
مطابق با
respondent
مطابق
corresponding
مطابق
respondents
مطابق
according to
مطابق
corresponding to
مطابق
pursuant
مطابق
testamentary
مطابق با وصیت
synchronizes
مطابق بودن
synchronize
مطابق بودن
synchrinized
مطابق بودن
up to date
مطابق روز
conform to
مطابق بودن با
trendy
مطابق آخرین مد
trendiest
مطابق آخرین مد
by my watch
مطابق ساعت من
newfashioned
مطابق مد روز
physiologically
مطابق فیزیولوژی
by the square
مطابق نمونه
hygienically
مطابق بهداشت
trendier
مطابق آخرین مد
in accordance with
مطابق موافق
synchronising
مطابق بودن
traditionally
مطابق احادیث
orthodox
مطابق مرسوم
relevant
وابسته مطابق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com