English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
Other Matches
prefiguration تصور قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
imaginable تصور کردنی قابل تصور
imaginal تصور کردنی قابل تصور
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
metaphor تشبیه
comparison تشبیه
metaphors تشبیه
simulation تشبیه
simulations تشبیه
comparisons تشبیه
simile تشبیه
similes تشبیه
similitude تشبیه
assimilation تشبیه
imagery تشبیه ادبی
simulated تشبیه شده
resemble تشبیه کردن
resembled تشبیه کردن
simile صنعت تشبیه
resembles تشبیه کردن
simulator تشبیه کننده
simulators تشبیه کننده
similes صنعت تشبیه
figural بطور تشبیه
analogize تشبیه کردن
simulates تشبیه کردن
simulate تشبیه کردن
simulating تشبیه کردن
resembling تشبیه کردن
an a simile یک تشبیه بجا یا مناسب
simile [rhetorical figure of speech] تشبیه [استعاره ] [گفتار لفظی]
similize تشبیه کردن تمثیل اوردن
fanciest تصور
fictions تصور
fiction تصور
imagination تصور
fancy تصور
fancying تصور
presumption تصور
presumptions تصور
imaginations تصور
conceptualization تصور
fancies تصور
fancied تصور
internal conception تصور
notional تصور
concept تصور
brainchild تصور
suppositions تصور
supposition تصور
conception تصور
conceptions تصور
concepts تصور ها
imaginativeness تصور
supposal تصور
visualization تصور
idea تصور
ideas تصور
ideas تصور ها
vision تصور
tablature تصور
notion تصور
visions تصور
notions تصور
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
to picture to oneself تصور کردن
public image تصور عمومی
concepts تصور کلی
concept تصور کلی
psychological make up تصور باطنی
the power of imagination قوه تصور
to form a notion تصور کردن
visionaries تصور غیرعملی
phantasm تصور خام
stereotype تصور قالبی
stereotyping تصور قالبی
stereotypes تصور قالبی
poetical imagination تصور شاعرانه
visionary تصور غیرعملی
trow تصور کردن
imaginative faculty قوه تصور
fanciest تصور کردن
image force قوه تصور
fancy تصور کردن
ideate تصور کردن
fancying تصور کردن
coneive تصور کردن
conceptive تصور کننده
fancies تصور کردن
unpremediated تصور نشده
conceivability قابلیت تصور
fancied تصور کردن
ween تصور کردن
whirligig تصور واهی
legal fiction تصور حقوقی
to get the idea تصور کردن
images تصور خیالی
plotted رسم تصور
visions خیال تصور
misconception تصور غلط
images تصور سیما
misconceptions تصور غلط
if فرض تصور
inconceivable تصور ناپذیر
suppose تصور کردن
supposes تصور کردن
supposing تصور کردن
image تصور خیالی
image تصور سیما
pictures تصور وصف
imagines تصور کردن
imagined تصور کردن
imagine تصور کردن
plots رسم تصور
vision خیال تصور
imagining تصور کردن
conceivable تصور کردنی
picturing تصور وصف
pictured تصور وصف
inconceivable تصور نکردنی
plot رسم تصور
picture تصور وصف
predecessor قبلی
predecessors قبلی
prior قبلی
previous قبلی
ex- قبلی
preceding قبلی
aforetime قبلی
ex قبلی
one-time قبلی
foregone قبلی
fore قبلی
inconceivably بطور غیرقابل تصور
ideologist متخصص علم تصور
prefiguring از پیش تصور کردن
gimcrack تصور واهی نخودهراش
incogitable غیر قابل تصور
idealization تطبیق یا تطابق با تصور
porenotion تعصب بلا تصور
pejudgement تصدیق بلا تصور
inconceivability غیرقابل تصور بودن
imaginably بطور قابل تصور
misconceive تصور غلط کردن
preconceive قبلا تصور کردن
porenotion تصور پیش از وقت
prefigured از پیش تصور کردن
prefigures از پیش تصور کردن
to from an idea of something چیزیرا تصور کردن
supposable تصور کردنی مفروض
preconceptions تصدیق بلا تصور
preconception تصدیق بلا تصور
prejudication تصدیق بلا تصور
prefigure از پیش تصور کردن
prejudgment تصدیق بلا تصور
prepossession تصرف قبلی
premeditation قصد قبلی
presuppositions فرض قبلی
chains از کلمه قبلی
chain از کلمه قبلی
premeditatedly با اندیشه قبلی
presupposition فرض قبلی
premeditated با قصد قبلی
at sight بی مطالعه قبلی
foretype نمونه قبلی
foretoken اعلام قبلی
foreordainment حکم قبلی
foredoom محکومیت قبلی
preview اطلاع قبلی
late war جنگ قبلی
previews اطلاع قبلی
previous work کارهای قبلی
pretreatment معالجه قبلی
preoccupation اشغال قبلی
preoccupations اشغال قبلی
forethought اندیشه قبلی
prefiguration or prefigurement نمایش قبلی
preexistence موجودیت قبلی
preengagement تعهد قبلی
precompression تراکم قبلی
premonitions اخطار قبلی
predispostion تمایل قبلی
precognition اطلاع قبلی
premonition اخطار قبلی
pre arrengement قرار قبلی
forewarning اخطار قبلی
predesignation تعیین قبلی
preconidtion شرط قبلی
background معلومات قبلی
pre arrangement قرار قبلی
preformation تشکیل قبلی
predilections تمایل قبلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com