Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
agravation of punishment
تشدید مجازات
divine legislation
تشدید مجازات
Other Matches
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
aggravation
تشدید
resonanse
تشدید
intensification
تشدید
contravention
تشدید
exacerbation
تشدید
resonances
تشدید
exasperation
تشدید
resonance
تشدید
accents
تاکید تشدید
resonates
تشدید کردن
resonated
تشدید کردن
accenting
تاکید تشدید
accented
تاکید تشدید
accent
تاکید تشدید
enhancement factor
ضریب تشدید
resonate
تشدید کردن
resonant
تشدید شده
impact factor
ضریب تشدید
resonating
تشدید کردن
aggravative
مایه تشدید
intensified
تشدید کردن
resonating cavity
محفظه تشدید
tense
تشدید یافتن
tensed
تشدید یافتن
tenser
تشدید یافتن
tenses
تشدید یافتن
tensest
تشدید یافتن
tensing
تشدید یافتن
intensifies
تشدید کردن
intensifying
تشدید کردن
intensify
تشدید کردن
ingravescence
افزایش تشدید
magnetic resonance
تشدید مغناطیسی
escalates
تشدید کردن
escalating
تشدید کردن
tickler
پیچک تشدید
escalate
تشدید کردن
resonance
تشدید صدا
supercharge
دستگاه تشدید
resonances
تشدید صدا
escalated
تشدید کردن
exacerbate
تشدید کردن برانگیختن
exacerbates
تشدید کردن برانگیختن
exacerbated
تشدید کردن برانگیختن
partial enhancement factor
ضریب تشدید جزئی
exacerbating
تشدید کردن برانگیختن
optical resonator
تشدید کننده نوری
n.m.r
تشدید مغناطیسی هسته
aggravation
مایه تشدید جرم
intensified
افزایش دادن تشدید کردن
intensifies
افزایش دادن تشدید کردن
intensifying
افزایش دادن تشدید کردن
intensify
افزایش دادن تشدید کردن
synergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
cynergy
پدیده تشدید یا تخفیف اثر
electron spin resonance
[ESR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
rhumbatron
نوع متداول محفظه تشدید
Electron paramagnetic resonance
[EPR]
تشدید پارامغناطیس الکترون
[فیزیک]
shwa
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
schwa
حرف صدا دار میان کلمه بدون تشدید
salted weapon
جنگ افزار اتمی که قدرت رادیواکتیو ان تشدید شده باشد
rocket
[British E]
مجازات
sanctioning
مجازات
sanctioned
مجازات
sanctions
مجازات
the lash
مجازات
castigation
مجازات
pains and penalties
مجازات
wite
مجازات
sanction
مجازات
reprimands
مجازات
punishment
مجازات
retribution
مجازات
penalty
مجازات
penalties
مجازات
reprimand
مجازات
reprimanded
مجازات
reprimanding
مجازات
punishment of a minor offence
مجازات تکدیری
punishability
مجازات کردنی
principal punishment
مجازات اصلی
punishability
قابلیت مجازات
theories of punishment
فلسفه مجازات
pecuniary pumishment
مجازات نقدی
pecuniary penalty
مجازات مالی
mitigation of punishment
تخفیف مجازات
pecuniary punishment
مجازات نقدی
probation
تعلیق مجازات
fasces
قدرت مجازات
sentencing
حکم به مجازات
punitory
متضمن مجازات
absolution
انصراف از مجازات
to death penalty
اعدام مجازات
theories of punishment
اهداف مجازات
suspension of punishment
تعلیق مجازات
supplementary punishment
مجازات تکمیلی
punishment
کیفر مجازات
severe punishment
مجازات شاق
punishable
قابل مجازات
sentence
حکم به مجازات
forfeitable
قابل مجازات
sentences
حکم به مجازات
reprieval
تعلیق مجازات
reformative punishment
مجازات تادیبی
punishes
مجازات کردن
death penalty
مجازات اعدام
punish
مجازات کردن
criminous
مستحق مجازات
capital punishment
اعدام مجازات
to get a rocket
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
commutation
تخفیف مجازات
suspended sentence
مجازات تعلیقی
communication of punishment
ابلاغ مجازات
castigator
مجازات کننده
capital punishment
مجازات اعدام
suspended sentences
مجازات تعلیقی
punishable
مستحق مجازات
punished
مجازات کردن
degradatory punishment
مجازات ترذیلی
sanctions
مجازات کردن
accessory punishment
مجازات تبعی
deterrent punishment
مجازات ارعابی
culpable
قابل مجازات
disciplinary punishment
مجازات انضباطی
sanctioning
مجازات کردن
sanctioned
مجازات کردن
doom
حکم مجازات
deterrennt punishment
مجازات ترهیبی
to get ticked off
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
sanction
مجازات کردن
culpability
قابلیت مجازات
degrading punishment
مجازات ترذیلی
penal
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
on probation
در دوره تعلیق مجازات
punishable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
finger-wagging
مجازات
[اصطلاح روزمره]
suit the punishment to the crime
انطباق مجازات بر جرم
on probation
به شرط تعلیق مجازات
it is death to
مجازات 0000مرگ است
commutation
تبدیل مجازات به اخف
reprieve
تعلیق اجرای مجازات
censure
مجازات
[اصطلاح روزمره]
reprieved
تعلیق اجرای مجازات
reproof
مجازات
[اصطلاح روزمره]
reprieving
تعلیق اجرای مجازات
reprieves
تعلیق اجرای مجازات
sanctions
تصدیق مجازات اقتصادی
sanction
تصدیق مجازات اقتصادی
penal
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
penal code
قانون مجازات عمومی
sanctioned
تصدیق مجازات اقتصادی
penal codes
قانون مجازات عمومی
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات
sanctioning
تصدیق مجازات اقتصادی
reprieves
مجازات کسی را بتعویق انداختن
punish
مجازات کردن کیفر دادن
reprieving
مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieve
مجازات کسی را بتعویق انداختن
punishes
مجازات کردن کیفر دادن
reprieved
مجازات کسی را بتعویق انداختن
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات بودن
probation order
دستور یا حکم تعلیق مجازات
punished
مجازات کردن کیفر دادن
lynched
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lictor
پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
to give a suspended sentence
[British E]
حکم دوره تعلیق مجازات دادن
lynch
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
capital
قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
helmzhold resonator
محفظه توخالی که تنها با یک سوراخ کوچک به محیط خارج مرتبط است و در ازای فرکانس معینی به تشدید درمی اید
peine for et dure
مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
to suspend somebody's sentence on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
to place somebody on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
to be broken on the wheel
روی چرخ گاری مردن
[نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
probation officer
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com