English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
ritual تشریفات مذهبی
Search result with all words
rite مراسم تشریفات مذهبی
ritualist ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
Easter Sepulchre تشریفات مذهبی تدفین
Other Matches
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
concordat پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
formality تشریفات
ceremonies تشریفات
formalities تشریفات
formalist تشریفات
unceremonious بی تشریفات
unceremoniously بی تشریفات
ritual تشریفات
ceremony تشریفات
ceremoniously با تشریفات
procedures تشریفات
rituals تشریفات
cermonies تشریفات
protocols تشریفات
protocol تشریفات
gallery deck پل تشریفات
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
paperwork تشریفات اداری
sans ceremonie بدون تشریفات
honor نجابت تشریفات
chief of protocol رئیس تشریفات
porotocol department اداره تشریفات
ceremonials تشریفاتی تشریفات
ceremonial تشریفاتی تشریفات
riteless عاری از تشریفات
ritualism تشریفات دوستی
ritualistic behavior تشریفات وسواسی
guard of honor پاسدار تشریفات
red tape تشریفات زائد
emcees رئیس تشریفات
master of ceremonies رئیس تشریفات
masters of ceremonies رئیس تشریفات
starch اهارزدن تشریفات
starches اهارزدن تشریفات
emcee رئیس تشریفات
serviced عبادت تشریفات
service عبادت تشریفات
circumstances شرط موقعیت تشریفات
an abrupt departure عزیمت بدون تشریفات
emcees رئیس تشریفات کردن
To discard formalities . تشریفات را کنا رگذاردن
All the formalities were carried out. تمام تشریفات انجام شد
red carpet تشریفات و احترامات رسمی
solemnly موقرانه با ائین و تشریفات
quarterdecks محوطه تشریفات ناو
emcee رئیس تشریفات کردن
quarterdeck محوطه تشریفات ناو
due process of the law تشریفات صحیح قانونی
beadledom تشریفات ورسمیت زیاد
The formalities of judicial process. تشریفات حقوقی وقضایی
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
He is very ceremonious. اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
solemnity ایین تشریفات مراسم سنگین
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
part performance عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
ceremonious پای بند تشریفات وتعارف رسمی
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
admin تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
churchly مذهبی
religious مذهبی
churchgoer مذهبی
churchgoers مذهبی
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
manning the rail گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
tenet متعقدات مذهبی
religiosity تعصب مذهبی
religionism غیرت مذهبی
missionary مبلغ مذهبی
missionaries مبلغ مذهبی
dogmatism تعصب مذهبی
R.E تحصیلات مذهبی
pontifex شورای مذهبی
pastoral psychiatry روانپزشکی مذهبی
clergyman عالم مذهبی
holy day تعطیل مذهبی
neologize مذهبی بودن
convertor مبلغ مذهبی
converter مبلغ مذهبی
clergymen عالم مذهبی
missioner مبلغ مذهبی
holidays تعطیل مذهبی
holiday تعطیل مذهبی
gurus معلم مذهبی
guru معلم مذهبی
spirituality روحیه مذهبی
sect فرقه مذهبی
religious tenets عقاید مذهبی
devout مذهبی عابد
revivals جنبش مذهبی
revival جنبش مذهبی
religious matters مسائل مذهبی
sects فرقه مذهبی
service book کتب مذهبی
religious rites شعائر مذهبی
semireligious نیمه مذهبی
religiose مذهبی بودن
wowser مذهبی و خرده گیر
traditor خائن در امر مذهبی
hymnbook کتاب سرود مذهبی
sacramental وابسته به مراسم مذهبی
swami رهبر مذهبی هندی
pauli اصول مذهبی پولس
Mother Superiors رئیس بنیاد مذهبی
tabu منع یانهی مذهبی
Mother Superior رئیس بنیاد مذهبی
religious sentiments احساسات وعقاید مذهبی
soul music موسیقی مذهبی سیاهپوستان
Religious (political) fanaticism تعصبات مذهبی ( سیاسی )
rectorate ریاست بنگاه مذهبی
psalter سرود مذهبی مزامیر
priggism تعصب سخت مذهبی
catechisms تعلیم ودستور مذهبی
holyday روز تعطیل مذهبی
revivalism اصول بیداری مذهبی
crusades جنگ مذهبی نهضت
chaplain activities fund اعتبار امور مذهبی
crusading جنگ مذهبی نهضت
catechetic وابسته به تعالیم مذهبی
catechesis تعالیم مذهبی شفاهی
cantor اواز خوان مذهبی
psalm سرود مذهبی خواندن
psalms سرود مذهبی خواندن
revivalists طرفدار احیای مذهبی
catechism پرسش نامه مذهبی
catechism تعلیم ودستور مذهبی
catechisms پرسش نامه مذهبی
synod مجلس منافره مذهبی
revivalist طرفدار احیای مذهبی
crusaded جنگ مذهبی نهضت
dogmatics مبحث شعائر مذهبی
synods مجلس منافره مذهبی
taboos منع یانهی مذهبی
ecclesiogenic neurosis روان رنجوری مذهبی
taboo منع یانهی مذهبی
crusade جنگ مذهبی نهضت
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
vigilantism پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
churches کلیسایی درکلیسامراسم مذهبی بجااوردن
sisterhood انجمن خیریه مذهبی نسوان
sacrilegious مربوط به بیحرمتی به شعائر مذهبی
secular دورهای غیر مذهبی دنیائی
indoctrinating تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
church کلیسایی درکلیسامراسم مذهبی بجااوردن
revivalist movement جنبش اصول بیداری مذهبی
Scientology ساینتولوژی [یک نوع سیستم مذهبی]
indoctrinate تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
indoctrinated تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
indoctrinates تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
neologian وابسته به تعلیمات نوین مذهبی
neologian متمایل به تعلیمات نوین مذهبی
anagogy تفسیرروحانی و صوفیانهء مطالب مذهبی
indifferentism لاقیدی نسبت به مسائل مذهبی
anagoge تفسیرروحانی و صوفیانهء مطالب مذهبی
archdiocese قلمرو مذهبی اسقف اعظم
dogmatize تعصب مذهبی نشان دادن
menology سالنمای جشنها وسوگوارهای مذهبی
character guidance راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
jacobin عضو فرقه مذهبی مخالف دولت
inquisitions تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
inquisition تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
simoniac خرید وفروش کننده مناصب ومشاغل مذهبی
theocracy حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
druze یکی از فرقههای سیاسی و مذهبی اسلام بلوردان
theocracies حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
vicarage محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
vicarages محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
casuistry حل مسائل احلاقی ووجدانی با قوانین مذهبی واجتماعی
gregorian chant سرود مذهبی ساده کلیسای کاتولیک رومی
interdenominational وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
taperer حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
religioner شخص مذهبی یا دین دار عضو تیرهای از راهبان
revealed religion مذهبی که بوسیله پیغمبران بمردم ابلاغ شده باشد
the r. مذهبی درسده شانزدهم میلادی برای اصطلاح کلیسای رم
superstitious uses مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
shout song سرودهای مذهبی خیلی بلندسیاه پوستان جنوب امریکا
exegeses تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
Carthusian [مربوط به طبقه مذهبی راهبها که بوسیله برونو تاسیس شد.]
exegesis تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
last rites مراسم مذهبی که کمی پیش از مرگ انجام میشود
rigorist کسیکه در قوانین مذهبی زیادسخت گیری ودقت میکند
canoness زنی که درمیان جامعه مذهبی یادانشکدهای با سایراهل ان زندگی کند
month's mind ایین مذهبی بیاد بود کسیکه درگذشته در روز سی ام مردنش
lay rezder عامی که اجاز دارد نمازیاایین مذهبی دیگر را اداره کند
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
pious fraud حیلهای که به دستاویزمذهبی برای مقاصد پیک مذهبی بکسی بزنند
military testament وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
Jesuits عضو فرقه مذهبی بنام انجمن عیسی که بوسیله لایولا تاسیس شد
bar mitzvahs پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com