English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
Easter Sepulchre تشریفات مذهبی تدفین
Other Matches
ritualist ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
ritual تشریفات مذهبی
rite مراسم تشریفات مذهبی
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
concordat پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
burial تدفین
entombment تدفین
death gravity حق تدفین
interment تدفین
burials تدفین
exequies مراسم تدفین
emergency burial تدفین اضطراری
interment ایین تدفین
Langhing is improper at a funeral. خندیدن در مراسم تدفین کار صحیحی نیست
burial زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
burials زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
ceremonies تشریفات
cermonies تشریفات
ritual تشریفات
rituals تشریفات
ceremony تشریفات
protocols تشریفات
gallery deck پل تشریفات
formalist تشریفات
formality تشریفات
procedures تشریفات
formalities تشریفات
protocol تشریفات
unceremoniously بی تشریفات
unceremonious بی تشریفات
ceremoniously با تشریفات
starch اهارزدن تشریفات
emcees رئیس تشریفات
emcee رئیس تشریفات
master of ceremonies رئیس تشریفات
ceremonials تشریفاتی تشریفات
red tape تشریفات زائد
chief of protocol رئیس تشریفات
ceremonial تشریفاتی تشریفات
serviced عبادت تشریفات
service عبادت تشریفات
paperwork تشریفات اداری
porotocol department اداره تشریفات
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
masters of ceremonies رئیس تشریفات
honor نجابت تشریفات
riteless عاری از تشریفات
ritualism تشریفات دوستی
ritualistic behavior تشریفات وسواسی
guard of honor پاسدار تشریفات
starches اهارزدن تشریفات
sans ceremonie بدون تشریفات
quarterdecks محوطه تشریفات ناو
red carpet تشریفات و احترامات رسمی
circumstances شرط موقعیت تشریفات
To discard formalities . تشریفات را کنا رگذاردن
due process of the law تشریفات صحیح قانونی
The formalities of judicial process. تشریفات حقوقی وقضایی
All the formalities were carried out. تمام تشریفات انجام شد
quarterdeck محوطه تشریفات ناو
emcee رئیس تشریفات کردن
beadledom تشریفات ورسمیت زیاد
emcees رئیس تشریفات کردن
an abrupt departure عزیمت بدون تشریفات
solemnly موقرانه با ائین و تشریفات
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
He is very ceremonious. اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
solemnity ایین تشریفات مراسم سنگین
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
part performance عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
ceremonious پای بند تشریفات وتعارف رسمی
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
admin تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
churchly مذهبی
churchgoers مذهبی
religious مذهبی
churchgoer مذهبی
manning the rail گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
holy day تعطیل مذهبی
pontifex شورای مذهبی
holidays تعطیل مذهبی
religiosity تعصب مذهبی
missioner مبلغ مذهبی
neologize مذهبی بودن
pastoral psychiatry روانپزشکی مذهبی
convertor مبلغ مذهبی
converter مبلغ مذهبی
missionary مبلغ مذهبی
religionism غیرت مذهبی
religiose مذهبی بودن
holiday تعطیل مذهبی
religious matters مسائل مذهبی
religious rites شعائر مذهبی
dogmatism تعصب مذهبی
missionaries مبلغ مذهبی
sect فرقه مذهبی
service book کتب مذهبی
R.E تحصیلات مذهبی
clergyman عالم مذهبی
tenet متعقدات مذهبی
sects فرقه مذهبی
gurus معلم مذهبی
guru معلم مذهبی
semireligious نیمه مذهبی
spirituality روحیه مذهبی
religious tenets عقاید مذهبی
clergymen عالم مذهبی
revivals جنبش مذهبی
revival جنبش مذهبی
devout مذهبی عابد
catechisms تعلیم ودستور مذهبی
hymnbook کتاب سرود مذهبی
sacramental وابسته به مراسم مذهبی
Mother Superior رئیس بنیاد مذهبی
swami رهبر مذهبی هندی
tabu منع یانهی مذهبی
traditor خائن در امر مذهبی
wowser مذهبی و خرده گیر
rectorate ریاست بنگاه مذهبی
psalter سرود مذهبی مزامیر
priggism تعصب سخت مذهبی
Mother Superiors رئیس بنیاد مذهبی
soul music موسیقی مذهبی سیاهپوستان
Religious (political) fanaticism تعصبات مذهبی ( سیاسی )
pauli اصول مذهبی پولس
religious sentiments احساسات وعقاید مذهبی
holyday روز تعطیل مذهبی
catechisms پرسش نامه مذهبی
crusade جنگ مذهبی نهضت
chaplain activities fund اعتبار امور مذهبی
catechetic وابسته به تعالیم مذهبی
catechesis تعالیم مذهبی شفاهی
cantor اواز خوان مذهبی
revivalist طرفدار احیای مذهبی
taboo منع یانهی مذهبی
taboos منع یانهی مذهبی
revivalists طرفدار احیای مذهبی
revivalism اصول بیداری مذهبی
synod مجلس منافره مذهبی
synods مجلس منافره مذهبی
dogmatics مبحث شعائر مذهبی
catechism تعلیم ودستور مذهبی
crusaded جنگ مذهبی نهضت
psalms سرود مذهبی خواندن
psalm سرود مذهبی خواندن
catechism پرسش نامه مذهبی
ecclesiogenic neurosis روان رنجوری مذهبی
crusading جنگ مذهبی نهضت
crusades جنگ مذهبی نهضت
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
secular دورهای غیر مذهبی دنیائی
indoctrinating تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
indoctrinates تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
indoctrinated تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
menology سالنمای جشنها وسوگوارهای مذهبی
indoctrinate تعالیم مذهبی یاحزبی را اموختن به
sisterhood انجمن خیریه مذهبی نسوان
vigilantism پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
churches کلیسایی درکلیسامراسم مذهبی بجااوردن
sacrilegious مربوط به بیحرمتی به شعائر مذهبی
neologian وابسته به تعلیمات نوین مذهبی
neologian متمایل به تعلیمات نوین مذهبی
church کلیسایی درکلیسامراسم مذهبی بجااوردن
dogmatize تعصب مذهبی نشان دادن
indifferentism لاقیدی نسبت به مسائل مذهبی
revivalist movement جنبش اصول بیداری مذهبی
anagoge تفسیرروحانی و صوفیانهء مطالب مذهبی
anagogy تفسیرروحانی و صوفیانهء مطالب مذهبی
Scientology ساینتولوژی [یک نوع سیستم مذهبی]
archdiocese قلمرو مذهبی اسقف اعظم
jacobin عضو فرقه مذهبی مخالف دولت
inquisition تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
inquisitions تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
character guidance راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
theocracies حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
theocracy حکومتی که زمامداران اصلی ان پیشوایان مذهبی باشند
vicarage محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
vicarages محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
taperer حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
druze یکی از فرقههای سیاسی و مذهبی اسلام بلوردان
simoniac خرید وفروش کننده مناصب ومشاغل مذهبی
interdenominational وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
gregorian chant سرود مذهبی ساده کلیسای کاتولیک رومی
casuistry حل مسائل احلاقی ووجدانی با قوانین مذهبی واجتماعی
landscape carpet فرش دور نما [فرش چشم انداز] [عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
rigorist کسیکه در قوانین مذهبی زیادسخت گیری ودقت میکند
religioner شخص مذهبی یا دین دار عضو تیرهای از راهبان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com