Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (23 milliseconds)
English
Persian
syndicate
تشکیل اتحادیه دادن
syndicates
تشکیل اتحادیه دادن
Search result with all words
syndicate
اتحادیه تشکیل دادن
syndicates
اتحادیه تشکیل دادن
federate
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federates
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federating
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
Other Matches
syndicator
تشکیل دهنده اتحادیه
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
western european union
اتحادیه اروپای غربی اتحادیه متشکل از انگلستان بلژیک فرانسه
e f t a (european free trade association
اتحادیه تجارت ازاد اروپا اتحادیه متشکل از کشورهای انگلستان
constituted
تشکیل دادن
organizes
تشکیل دادن
organises
تشکیل دادن
organizing
تشکیل دادن
to erect into
تشکیل دادن از
constitute
تشکیل دادن
constituting
تشکیل دادن
form
تشکیل دادن
formed
تشکیل دادن
forms
تشکیل دادن
organising
تشکیل دادن
constitutes
تشکیل دادن
organize
تشکیل دادن
khamseh
خمسه
[در جنوب غرب ایران و از پنج قبیله قدیمی ایران تشکیل شده که در گذشته با قبائل دیگر منطقه اتحادیه ای را در مقابل ایل قشقایی بوجود آورده بودند. امروز نقش خمسه بیشتر با طرح بهارلو شناخته می شود.]
unionism
اصول تشکیلات اتحادیه اتحادیه گرایی
convene
تشکیل جلسه دادن
differentiate
دیفرانسیل تشکیل دادن
differentiating
دیفرانسیل تشکیل دادن
form
تشکیل دادن ساختن
preform
قبلا تشکیل دادن
beds
تشکیل طبقه دادن
differentiates
دیفرانسیل تشکیل دادن
colonize
تشکیل مستعمره دادن
colonized
تشکیل مستعمره دادن
colonizes
تشکیل مستعمره دادن
colonizing
تشکیل مستعمره دادن
forms
تشکیل دادن ساختن
formed
تشکیل دادن ساختن
gangs
جمعیت تشکیل دادن
gang
جمعیت تشکیل دادن
pod
تشکیل نیام دادن
colonising
تشکیل مستعمره دادن
colonises
تشکیل مستعمره دادن
colonised
تشکیل مستعمره دادن
convened
تشکیل جلسه دادن
bed
تشکیل طبقه دادن
convenes
تشکیل جلسه دادن
convening
تشکیل جلسه دادن
nucleate
تشکیل هسته دادن
to form a habit
تشکیل عادت دادن
pods
تشکیل نیام دادن
circlets
تشکیل دایره کوچک دادن
federate
تشکیل کشورهای متحد دادن
vocalize
تلفظ کردن تشکیل دادن
semicircles
نیم دایره تشکیل دادن
semicircle
نیم دایره تشکیل دادن
federating
تشکیل کشورهای متحد دادن
circlet
تشکیل دایره کوچک دادن
federates
تشکیل کشورهای متحد دادن
federated
تشکیل کشورهای متحد دادن
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
to crust
[snow]
تشکیل دادن به پوسته سخت
[برف]
clubbing
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
surges
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
raise
بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
clubbed
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
raises
بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
surge
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
club
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
surged
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
clubs
:چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
union shop
یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
add
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
adds
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
polymerize
باهم ترکیب وجمع شدن وذره بزرگتری تشکیل دادن
adding
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
incrust
با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
confederacy
اتحادیه
unions
اتحادیه
union
اتحادیه
guilds
اتحادیه
federations
اتحادیه
federation
اتحادیه
guild
اتحادیه
fraternities
اتحادیه
fraternity
اتحادیه
league
اتحادیه
leagues
اتحادیه
confederacies
اتحادیه
trade unions
اتحادیه بازرگانی
syndicalism
اتحادیه گرایی
citcuit
اتحادیه بازیها
trades unions
اتحادیه کارگری
trades unions
اتحادیه صنفی
union
<adj.>
اتحادیه کارگری
company union
اتحادیه شرکت
union
<adj.>
اتحادیه صنفی
unions
اتحاد اتحادیه
trade unions
اتحادیه تجارتی
vertical union
اتحادیه صنعتی
business union
اتحادیه بازرگانی
association football
اتحادیه فوتبال
wheels
اتحادیه ورزشی
union
اتحاد اتحادیه
corporativism
صنف اتحادیه
craft union
اتحادیه صنفی
customs union
اتحادیه گمرکی
custom union
اتحادیه گمرکی
economic union
اتحادیه اقتصادی
defensive league
اتحادیه دفاعی
trades unions
اتحادیه بازرگانی
trades unions
اتحادیه تجارتی
wheel
اتحادیه ورزشی
wheeling
اتحادیه ورزشی
union
<adj.>
اتحادیه بازرگانی
trades unions
اتحادیه تجاری
syndicate
اتحادیه صنفی
labor service
اتحادیه کارگران
corporatism
صنف اتحادیه
trades unions
اتحادیه اصناف
labor unions
اتحادیه کارگران
labor unions
اتحادیه کارگری
incorporator
کارمند اتحادیه
industrial union
اتحادیه صنعتی
circuit
اتحادیه کنفرانس
circuits
اتحادیه کنفرانس
offensive league
اتحادیه تهاجمی
unionist
عضو اتحادیه
unionists
عضو اتحادیه
lague
مجمع اتحادیه
labourunion
اتحادیه کارگران
labour union
اتحادیه کارگران
syndicates
اتحادیه صنفی
trade unions
اتحادیه صنفی
trade union
اتحادیه کارگری
trade union
اتحادیه تجاری
trade unions
اتحادیه اصناف
trade union
اتحادیه بازرگانی
European Union
[EU]
اتحادیه اروپا
trade union
اتحادیه تجارتی
trade unions
اتحادیه تجاری
trade unions
اتحادیه کارگری
labor union
اتحادیه کارگری
labor union
اتحادیه کارگران
trade union
اتحادیه صنفی
trade union
اتحادیه اصناف
trusts
اتحادیه شرکتها ائتلاف
unions
پیوند اتحادیه اتصالی
leaguer
محاصره عضو اتحادیه
union
پیوند اتحادیه اتصالی
pan american union
اتحادیه پان امریکن
trust
اتحادیه شرکتها ائتلاف
hanse
اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
division
اتحادیه باشگاههای حرفهای
international union
اتحادیه بین المللی
divisions
اتحادیه باشگاههای حرفهای
carpet exporters union
اتحادیه صادرکنندگان فرش
trade unionists
عضو اتحادیه صنفی
to unionize
[American E]
بشکل اتحادیه درآوردن
to unionise
[British E]
بشکل اتحادیه درآوردن
trusted
اتحادیه شرکتها ائتلاف
non union
جدا از اتحادیه صنفی
trade unionist
عضو اتحادیه صنفی
cartel
اتحادیه صاحبان صنایع مشابه
f.a cup
جام اتحادیه باشگاههای انگلستان
cartels
اتحادیه صاحبان صنایع مشابه
guilds
اتحادیه محل اجتماع اصناف
syndicalism
پیروی از اصول اتحادیه صنفی
the miner's f.
اتحادیه یاپیمان کان کنان
u.f.a cup
جام اتحادیه باشگاههای اروپا
guild
اتحادیه محل اجتماع اصناف
unionising
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionized
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
trade unionism
پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
unionises
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
afips
اتحادیه امریکایی انجمنهای پردازش اطلاعات
nonunion
کسیکه عضو اتحادیه کارگری نیست
unionizing
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes
متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
ORIA
اتحادیه واردکنندگان فرش های شرقی
a ban from flying in the EU
قدغن پرواز در
[منطقه]
اتحادیه اروپا
stock exchnge
بازار سهام تجارتی اتحادیه سهامداران
craft union
اتحادیه متشکل از متخصصین فن یاصنعت یا حرفه خاص
Freemason
[استاد کار بنای آزاد در اتحادیه معماران]
ifips
اتحادیه بین المللی انجمنهای پردازش اطلاعات
grey cup
مسابقه قهرمانی و جایزه اتحادیه فوتبال کانادایی
international air transport association
اتحادیه بین المللی حمل و نقل هوایی
yellow dog contract
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
trade unionism
سیستمی که معتقد به بسط و توسعه این گونه اتحادیه هاست
baltic exchange
اتحادیه کشتی داران و تجار وواسطههای ذغال و الوار ودانه
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
cartels
اتحادیه شرکتهایی که سعی دارند بازار کالایی را دراختیار خود داشته باشند
cartel
اتحادیه شرکتهایی که سعی دارند بازار کالایی را دراختیار خود داشته باشند
incorporation
تشکیل
establishment
تشکیل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com