English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
thromboses تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
thrombosis تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
Other Matches
vasodilatation گشادسازی عروق
capillary blood vessels عروق شعری
blood vessel عروق خونی
vasodilatation اتساع عروق
vasoconstriction انقباض عروق
capillaries فریف عروق شعریه
capillary فریف عروق شعریه
vasoconstrictor center مرکز انقباض عروق
angiology مطالعه عروق خونی و لنفی
radar netting تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
coagulum لخته
clod لخته
clods لخته
floccule لخته
lobed لخته لخته
clogs لخته شدن
coagulate لخته شدن
lobule لخته کوچک
lobulation لخته کوچک
coagulated لخته شدن
coagulates لخته شدن
coagulation لخته شدن
clotting لخته خون
clogged لخته شدن
clots لخته خون
grume لخته خون
clog لخته شدن
flocculate لخته شده
pig lead لخته سرب
pig iron اهن لخته
peptization لخته زدایی
coagulating لخته شدن
gory لخته شده
dispergation لخته زدایی
curdling chemistry شیمی لخته
clot لخته خون
demilitarization تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
coagulation لختگی لخته شدن
bilobate دولختی منقسم بدو لخته
the lobes of the liver لخته ها یاگوشه ها یا تیکههای جگر
thrombus خون منعقد شده در رگ لخته
goring خون بسته و لخته شده
gore خون بسته و لخته شده
gores خون بسته و لخته شده
gored خون بسته و لخته شده
plasmin دیاستاز عامل تجزیه لخته خون
lobe اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobes اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
hemophilia بیماری موروثی که دران خون دیر لخته میشودودرنتیجه اشکال در بندامدن خونریزی پدید می اید
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
puddling تبدیل اهن لخته به اهن ساخته یا فولاد
pig iron اهن کوره قالگری لخته اهن
clot دلمه شدن لخته شدن
clotting دلمه شدن لخته شدن
clots دلمه شدن لخته شدن
establishments تشکیل
establishment تشکیل
endomorphism تشکیل
endomorphy تشکیل
entelechy تشکیل
incorporation تشکیل
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
placentation تشکیل جفت
argillaceous تشکیل شده از رس
orogenesis تشکیل کوه
organizing تشکیل دادن
fibrillation تشکیل الیاف
flagellation تشکیل تاژک
organises تشکیل دادن
organising تشکیل دادن
organize تشکیل دادن
organizes تشکیل دادن
embryogeny تشکیل جنین
embryogen تشکیل جنین
tournaments تشکیل مسابقات
heat of formation گرمای تشکیل
hematopoiesis تشکیل خون
formative تشکیل دهنده
metamerism تشکیل حلقهای
capital formation تشکیل سرمایه
annulation تشکیل حلقه
antidim مایع ضد تشکیل مه
tournament تشکیل مسابقات
forms تشکیل دادن
osteogenesis تشکیل استخوان
foetation تشکیل جنین
formation constant ثابت تشکیل
ossification تشکیل استخوان
former تشکیل دهنده
gleization تشکیل خاک رس
enthalpy of formation انتالپی تشکیل
form تشکیل دادن
formed تشکیل دادن
antitrust مخالف تشکیل
constitutes تشکیل دادن
to erect into تشکیل دادن از
constituted تشکیل دادن
formation صف ارایی تشکیل
sacculation تشکیل کیسه
bonding تشکیل پیوند
constitute تشکیل دادن
vacuolation تشکیل حفره
umbilication تشکیل ناف
stratification تشکیل چینه
stratification تشکیل طبقات
strobilation تشکیل رشته
constituting تشکیل دادن
sporogeny تشکیل هاگ
the house went into secret session تشکیل داد
organizers تشکیل دهنده
preformation تشکیل قبلی
organisers تشکیل دهنده
siltation تشکیل لجن
organizer تشکیل دهنده
spermatogenesis تشکیل نطفه
sporogenesis تشکیل هاگ
stepwise formation constant ثابت تشکیل مرحلهای
venue محل تشکیل دادگاه
molar enthalpy of formation انتالپی مولی تشکیل
venues محل تشکیل دادگاه
molar heat of formation گرمای مولی تشکیل
constituent سازه تشکیل دهنده
domestic capital formation تشکیل سرمایه داخلی
forms تشکیل دادن ساختن
acidic تشکیل دهندهء اسید
overall formation constant ثابت تشکیل کلی
gangs جمعیت تشکیل دادن
standard heat of formation گرمای تشکیل استاندارد
gang جمعیت تشکیل دادن
nucleate تشکیل هسته دادن
formed تشکیل دادن ساختن
form تشکیل دادن ساختن
constituents سازه تشکیل دهنده
constituents جزء تشکیل دهنده
guard cell گیاهی را تشکیل میدهند
constituent جزء تشکیل دهنده
constitutive تشکیل دهنده ساختمانی
deposit fund account اعتبار تشکیل سرمایه
deposit fund account حساب تشکیل سرمایه
fundametal بنیادی تشکیل دهنده
force development برنامه تشکیل یکانها
entelechy مرحله تشکیل وتحقق
epigenesis تشکیل نطفه ازنو
oogenesis تشکیل و تکامل تخم
haematogenesis تشکیل خون تولیدخون
vesiculation تشکیل کیسه یا تاول
vertebration تشکیل ستون فقرات
lymphopoiesis تشکیل بافت لنفی
pods تشکیل نیام دادن
syndicator تشکیل دهنده اتحادیه
bond formation energy انرژی تشکیل پیوند
to form a habit تشکیل عادت دادن
troop program برنامه تشکیل یکانها
involucrum تشکیل استخوان جدید
back bonding تشکیل پیوند برگشتی
back bonding تشکیل پیوند از پشت
unformed تشکیل نشده ناساخت
chemical bonding تشکیل پیوند شیمیایی
federalization تشکیل کشورهای متحد
pod تشکیل نیام دادن
preform قبلا تشکیل دادن
colonized تشکیل مستعمره دادن
colonizes تشکیل مستعمره دادن
colonizing تشکیل مستعمره دادن
convene تشکیل جلسه دادن
convened تشکیل جلسه دادن
convenes تشکیل جلسه دادن
convening تشکیل جلسه دادن
syndicate تشکیل اتحادیه دادن
syndicate اتحادیه تشکیل دادن
syndicates تشکیل اتحادیه دادن
colonize تشکیل مستعمره دادن
differentiate دیفرانسیل تشکیل دادن
colonising تشکیل مستعمره دادن
nucleus هسته تشکیل دهنده
nuclei هسته تشکیل دهنده
beds تشکیل طبقه دادن
bed تشکیل طبقه دادن
rate of capital formation نرخ تشکیل سرمایه
piedmont تشکیل شده در کوهپایه
differentiates دیفرانسیل تشکیل دادن
differentiating دیفرانسیل تشکیل دادن
colonised تشکیل مستعمره دادن
colonises تشکیل مستعمره دادن
syndicates اتحادیه تشکیل دادن
ossification مرحله تشکیل استخوان
polygenic دارای قوه تشکیل
constitutions ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
pocket پاکت تشکیل کیسه در بدن
pockets پاکت تشکیل کیسه در بدن
confedration of states دولت جدیدی تشکیل نمیشود
concretionary تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
self formed خود بخود تشکیل شده
circlets تشکیل دایره کوچک دادن
constitution ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
semicircle نیم دایره تشکیل دادن
alphabets حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
incorporator تشکیل دهنده ترکیب کننده
semicircles نیم دایره تشکیل دادن
standard free energy of formation انرژی ازاد تشکیل استاندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com