Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
primary cluster
تشکیل ورودیهای یک جدول در اطراف یک خانه منفردجدول
Other Matches
burg
حصار یانرده اطراف خانه یاشهر
cells
خانه جدول
cell
خانه جدول
specificity
نرخ ورودیهای نامرتبط , که از کل اعداد ورودیهای نامرتبط فایل یا پایگاه داده یا کتابخانه بازیابی نشده باشد
manning table
جدول تعیین مشاغل جدول وفایف پرسنل
symbol table
جدول نمادها جدول نمادی
adapter
دوشاخهای که به وسایل با ورودیهای مختلف
key
کلیدی که ورودیهای یک رکورد را مشخص میکند
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
totalled
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totaling
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
total
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totals
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totaled
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totalling
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
hash
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
spelling table
جدول کلمات تهجی رمزی جدول تهجی رمز
correction index
جدول تصحیح خطای توپ جدول تصحیح یا تصحیحات
sparse array
ساختار ماتریس داده که بیشتر و ورودیهای آن صفر و خالی است
hash
لیست همه ورودیهای یک فایل با آدرس کلید hash آنها
lady help
زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
pigenhole
کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
it is but a step to my house
تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
truth table
روش بیان تابع منط ق به عنوان خروجی یک مجموعه ورودیهای ممکن
limiter
وسیلهای که خروجی ان درازای همه ورودیهای بالاتر از حد معین ثابت است
mansion house
خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
pipeline
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipelines
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
honeycomb
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
homebody
ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
hound's tooth check
طرح خانه خانه مورب پارچه
our neighbour door
کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
houndstooth check
طرح خانه خانه مورب پارچه
tricotine
پارچه زبر لباسی خانه خانه
honeycombs
ارایش شش گوش خانه خانه کردن
toft
عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
fanned
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
Honey comb design
طرح خانه زنبوری
[یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
bagnio
فاحشه خانه جنده خانه
weigh house
قپاندار خانه ترازودار خانه
cellular
لانه زنبوری خانه خانه
garde manger
سرد خانه اشپز خانه
circuits
مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد
circuit
مدار منط قی که روی ورودیهای دودویی برای تولید خروجی طبق مجموعه توابع سخت افزاری عملیات انجام میدهد
i do not know your house
خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cell
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
formulas
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
ranged
یک خانه یا تعدادی خانه
honey comb
خانه خانه کردن
range
یک خانه یا تعدادی خانه
ranges
یک خانه یا تعدادی خانه
milieus
اطراف
milieux
اطراف
environment
اطراف
environments
اطراف
milieu
اطراف
environs
اطراف
parties
اطراف
from the four winds
از اطراف
about
در اطراف نزدیک
pappus
کلاله اطراف گل
ambient noise
صدای اطراف
wry
به اطراف چرخاندن
wryly
به اطراف چرخاندن
architrave
گچبری اطراف در
sides of the question
اطراف موضوع
periderm
پوست اطراف
edge zone
اطراف لبه
pericardium
اطراف قلب
graveside
اطراف قبر
vicinity
در حدود در اطراف
gravesides
اطراف قبر
go around
<idiom>
به اطراف سفرکردن
mess around
<idiom>
دو رو اطراف بازیکردن
the house is in my possession
خانه در تصرف من است خانه در دست من است
port
ریل اطراف ناو
parties
متداعیین اطراف دعوی
barnyards
محوطهء اطراف انبار
atmospheres
فضای اطراف هرجسمی
touchline
خط اطراف زمین فوتبال
look round
اطراف کار را دیدن
to look a bout
اطراف کار را پاییدن
atmosphere
فضای اطراف هرجسمی
black eyes
سیاهی اطراف چشم
barnyard
محوطهء اطراف انبار
quayside
زمین اطراف بارانداز
seaward
اطراف دریا روبدریا
sea chest
مکندههای اطراف ناو
black eye
سیاهی اطراف چشم
snaking
تورگیری اطراف توپ ناو
areola
محوطهء کوچک اطراف چیزی
heat muff
پوشش اطراف پنجه اگزوز
boundry lines
خطوط اطراف زمین والیبال
whiskery
موی اطراف گونه وچانه
sword dance
اجرای رقص در اطراف شمشیر
whisker
موی اطراف گونه وچانه
frame
و مرز اطراف فضای پنجره
balteus
[نواری در اطراف بالشتک قوسی]
safe distance
مسافت امن اطراف مین
reels
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
reeled
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
(keep/have one's) ear to the ground
<idiom>
بادقت مراقب اطراف بودن
reel
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
greater
شهر و حومه و شهرکهای اطراف آن
periosteal
واقع در اطراف ضریع استخوان
drop leaf
رومیزی اویخته از اطراف میز
reeling
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
paraselene
روشنایی اطراف هاله ماه
seminar
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
aureola
هاله نورانی اطراف خورشید و سایرستارگان
thistledown
پرز اطراف گلهای خاربن یا ژاژ
plaster cast
گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
cimbia
[نوار یا ابزار مغزی اطراف ستون]
albumen
مواد ذخیرهء اطراف بافت گیاهی
albumens
مواد ذخیرهء اطراف بافت گیاهی
seminars
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
peristyle
ردیف ستونهای اطراف ایوان یا حیاط
cross pointing
ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
vibrissa
سبیل وموی اطراف دهان حیوان
plaster casts
گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
ambient
متوسط دمای طبیعی اطراف یک وسیله
mauls
گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
mauling
گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
mauled
گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
maul
گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
ambience
نقوش و تزئینات اطراف یک تابلو نقاشی
ambiance
نقوش و تزئینات اطراف یک تابلو نقاشی
aureole
هاله نورانی اطراف خورشید و سایرستارگان
cladding
ماده محافظت کننده اطراف یک هسته هادی
splinter screen
پوسته زره پوش اطراف پل فرماندهی ناو
to be wary of saying something
در گفتن سخن ملاحظه اطراف کار راکردن
riviera
ناحیه ساحلی فرانسه و ایتالیادر اطراف مدیترانه
margin
فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
gipsy bonnet
کلاه زنانه که اطراف ان برگههای پهن دارد
to send things flying
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
margins
فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
aerodynamic shape
شکل یک جسم در رابطه باجریان هوا در اطراف ان
Gibbs surround
[معماری نواری اطراف چارچوب در، طاقچه و پنجره]
periodontics
مبحث امراض لثه وبافتهای محافظ اطراف دندان
facing distance
مسافت بین نفرات در صف برای سهولت چرخش به اطراف
dead knot
گرهای که با عضوهای اطراف خود اتصال نداشته باشد
riparian law
قوانین مربوط به اعیان واموال موجود در اطراف رودخانه
fluffs
موهای نرم وکوتاه اطراف لب وگونه کرکدار شدن
fluff
موهای نرم وکوتاه اطراف لب وگونه کرکدار شدن
sprite
شی ای که اطراف صفحه نمایش در گرافیک کامپیوتری حرکت کند
fluffing
موهای نرم وکوتاه اطراف لب وگونه کرکدار شدن
to look round
اطراف کار را دیدن یا پاییدن امکان چیزیی راسنجیدن
Is there an inexpensive restaurant around here?
آیا رستوران ارزان این اطراف پیدا میشود؟
broken stowage
فضای خالی اطراف امادها وبارها در داخل کشتی
fluffed
موهای نرم وکوتاه اطراف لب وگونه کرکدار شدن
aprons
چمن کوتاه اطراف سوراخ گلف قسمتی از کف رینگ بوکس
apron
چمن کوتاه اطراف سوراخ گلف قسمتی از کف رینگ بوکس
tulip design
طرح گل لاله
[گاه اطراف ترنج مرکزی را با آن تزئین می کنند.]
axis
1-خط ی که چیزی اطراف آن می چرخد 2-خط مرجعی که پایه مختصات یک گراف است
run around
تنظیم متن در اطراف یک شکل دریک صفحه چاپ شده
joysticks
وسیلهای که به کار امکان میدهد نمایشگر را اطراف صفحه بچرخاند
interrogatory
مجموعه سوالاتی که از شهودیا سایر اطراف دعوی در یک دادگاه میشود
centred
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centre
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
joystick
وسیلهای که به کار امکان میدهد نمایشگر را اطراف صفحه بچرخاند
centers
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centered
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
tabled
جدول
tables
جدول
schedules
جدول
kerb=curb
جدول
scale
جدول
schedule
جدول
tabling
جدول
scheduled
جدول
irrigation channel
جدول
chamfered kerb
جدول پخ
log
جدول
logs
جدول
charting
جدول
curbs
جدول
curbing
جدول
curbed
جدول
curb
جدول
charts
جدول
charted
جدول
chart
جدول
border stone
جدول
table
جدول
tableaux
جدول
tableaus
جدول
tableau
جدول
kerb
جدول
kerbs
جدول
cells
خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
cell
خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com