Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
oogenesis
تشکیل و تکامل تخم
Other Matches
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
evolution
تکامل
upgrowth
تکامل
mature economy
تکامل یافته
to develop
تکامل یافتن
social evolution
تکامل اجتماعی
phylogeny
تکامل نژادی
evolutionism
تکامل گرایی
evolutionism
اعتقاد به تکامل
evolutionist
تکامل گرا
full fledged
تکامل یافته
full-fledged
تکامل یافته
self enrichment
تکامل نفس
developments
تکامل یافتن
delelopment
تکامل تدریجی
development
تکامل یافتن
evolution
تکامل تدریجی
recapitulations
تکراردوره سیر تکامل
biogenesis
سیر تکامل زندگی
cosmogeny
پیدایش و تکامل گیتی
recapitulation
تکراردوره سیر تکامل
phytogeny
پیدایش و تکامل گیاه
cosmism
فلسفه تکامل گیتی
evolutionally
از روی قوائد تکامل
evolution
تحول تکامل تدریجی
mature soil
خاک تکامل یافته
completion
نقط ه تکامل چیزی
transmutation
قلب ماهیت تکامل
phylogenetic
وابسته به تکامل نژادی
phylogenic
وابسته به تکامل نژادی
phytogenesis
پیدایش و تکامل گیاه
anthropogenic
مربوط به پیدایش و تکامل انسان
evolutionism
اصول ترقی و تکامل تدریجی
anthropogenesis
مبحث پیدایش و تکامل بشر
evolutionist
معتقد به فرضیه تکامل یافرگشت
macroevoluyion
تحولات عظیم سیر تکامل
blasetocyst
جنین تکامل یافته حیوانات پستاندار
glottochronology
مبحث مطالعه سیر تکامل زبانهای مختلف
abortion
سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
abortions
سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
seral
مربوط به تغییر وسیر تکامل یک منطقه از لم یزرعی بحالت ابادانی وپر درختی
lotus
[نوعی گل نیلوفر آبی مصری که در فرش های چینی بیشتر بکار رفته و نشانه مذهب، تکامل، خلوص و زیبائی بوده و شباهتی با گل ختائی دارد.]
incorporation
تشکیل
establishment
تشکیل
establishments
تشکیل
endomorphy
تشکیل
endomorphism
تشکیل
entelechy
تشکیل
biogenesis
تکامل حیات پیدایش حیات
organizing
تشکیل دادن
organize
تشکیل دادن
organising
تشکیل دادن
organises
تشکیل دادن
former
تشکیل دهنده
organizes
تشکیل دادن
ossification
تشکیل استخوان
formative
تشکیل دهنده
annulation
تشکیل حلقه
strobilation
تشکیل رشته
sporogeny
تشکیل هاگ
stratification
تشکیل طبقات
argillaceous
تشکیل شده از رس
antitrust
مخالف تشکیل
antidim
مایع ضد تشکیل مه
tournaments
تشکیل مسابقات
tournament
تشکیل مسابقات
form
تشکیل دادن
formed
تشکیل دادن
siltation
تشکیل لجن
forms
تشکیل دادن
spermatogenesis
تشکیل نطفه
sporogenesis
تشکیل هاگ
capital formation
تشکیل سرمایه
stratification
تشکیل چینه
constituted
تشکیل دادن
enthalpy of formation
انتالپی تشکیل
constitute
تشکیل دادن
bonding
تشکیل پیوند
fibrillation
تشکیل الیاف
flagellation
تشکیل تاژک
foetation
تشکیل جنین
formation constant
ثابت تشکیل
preformation
تشکیل قبلی
gleization
تشکیل خاک رس
heat of formation
گرمای تشکیل
placentation
تشکیل جفت
hematopoiesis
تشکیل خون
metamerism
تشکیل حلقهای
orogenesis
تشکیل کوه
constitutes
تشکیل دادن
constituting
تشکیل دادن
to erect into
تشکیل دادن از
osteogenesis
تشکیل استخوان
the house went into secret session
تشکیل داد
embryogen
تشکیل جنین
sacculation
تشکیل کیسه
embryogeny
تشکیل جنین
organizers
تشکیل دهنده
organisers
تشکیل دهنده
vacuolation
تشکیل حفره
organizer
تشکیل دهنده
formation
صف ارایی تشکیل
umbilication
تشکیل ناف
involucrum
تشکیل استخوان جدید
forms
تشکیل دادن ساختن
lymphopoiesis
تشکیل بافت لنفی
constituents
سازه تشکیل دهنده
piedmont
تشکیل شده در کوهپایه
formed
تشکیل دادن ساختن
gang
جمعیت تشکیل دادن
deposit fund account
حساب تشکیل سرمایه
gangs
جمعیت تشکیل دادن
nucleate
تشکیل هسته دادن
acidic
تشکیل دهندهء اسید
domestic capital formation
تشکیل سرمایه داخلی
overall formation constant
ثابت تشکیل کلی
molar heat of formation
گرمای مولی تشکیل
form
تشکیل دادن ساختن
molar enthalpy of formation
انتالپی مولی تشکیل
haematogenesis
تشکیل خون تولیدخون
venue
محل تشکیل دادگاه
stepwise formation constant
ثابت تشکیل مرحلهای
standard heat of formation
گرمای تشکیل استاندارد
back bonding
تشکیل پیوند برگشتی
back bonding
تشکیل پیوند از پشت
federalization
تشکیل کشورهای متحد
epigenesis
تشکیل نطفه ازنو
deposit fund account
اعتبار تشکیل سرمایه
chemical bonding
تشکیل پیوند شیمیایی
constitutive
تشکیل دهنده ساختمانی
rate of capital formation
نرخ تشکیل سرمایه
force development
برنامه تشکیل یکانها
venues
محل تشکیل دادگاه
constituent
سازه تشکیل دهنده
constituent
جزء تشکیل دهنده
bond formation energy
انرژی تشکیل پیوند
constituents
جزء تشکیل دهنده
guard cell
گیاهی را تشکیل میدهند
preform
قبلا تشکیل دادن
fundametal
بنیادی تشکیل دهنده
entelechy
مرحله تشکیل وتحقق
convened
تشکیل جلسه دادن
colonize
تشکیل مستعمره دادن
colonising
تشکیل مستعمره دادن
colonises
تشکیل مستعمره دادن
differentiating
دیفرانسیل تشکیل دادن
unformed
تشکیل نشده ناساخت
differentiates
دیفرانسیل تشکیل دادن
pod
تشکیل نیام دادن
differentiate
دیفرانسیل تشکیل دادن
colonized
تشکیل مستعمره دادن
colonizes
تشکیل مستعمره دادن
convenes
تشکیل جلسه دادن
convening
تشکیل جلسه دادن
syndicate
تشکیل اتحادیه دادن
syndicate
اتحادیه تشکیل دادن
syndicates
تشکیل اتحادیه دادن
syndicates
اتحادیه تشکیل دادن
convene
تشکیل جلسه دادن
pods
تشکیل نیام دادن
vesiculation
تشکیل کیسه یا تاول
vertebration
تشکیل ستون فقرات
troop program
برنامه تشکیل یکانها
ossification
مرحله تشکیل استخوان
colonizing
تشکیل مستعمره دادن
bed
تشکیل طبقه دادن
to form a habit
تشکیل عادت دادن
beds
تشکیل طبقه دادن
syndicator
تشکیل دهنده اتحادیه
nucleus
هسته تشکیل دهنده
polygenic
دارای قوه تشکیل
nuclei
هسته تشکیل دهنده
colonised
تشکیل مستعمره دادن
circlets
تشکیل دایره کوچک دادن
self formed
خود بخود تشکیل شده
semicircles
نیم دایره تشکیل دادن
pockets
پاکت تشکیل کیسه در بدن
concretionary
تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
confedration of states
دولت جدیدی تشکیل نمیشود
standard free energy of formation
انرژی ازاد تشکیل استاندارد
pocket
پاکت تشکیل کیسه در بدن
alphabet
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
alphabets
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
vocalize
تلفظ کردن تشکیل دادن
circlet
تشکیل دایره کوچک دادن
podzolization
تشکیل خاک خاکستری یا سفید
federates
تشکیل کشورهای متحد دادن
federated
تشکیل کشورهای متحد دادن
semicircle
نیم دایره تشکیل دادن
structual constituent
جزء تشکیل دهنده ساختمانی
humification
تشکیل خاک گیاه دار
strobilization
تشکیل رشته باریک شدگی
constitutions
ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
incorporator
تشکیل دهنده ترکیب کننده
federating
تشکیل کشورهای متحد دادن
modularity
تشکیل شده از بخشهای تابعی
federate
تشکیل کشورهای متحد دادن
constitution
ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
pyroclastic
تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com