English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 293 (16 milliseconds)
English Persian
certificate of death تصدیق فوت
Search result with all words
preconception تصدیق بلا تصور
preconceptions تصدیق بلا تصور
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
handshake استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
handshakes استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
realised تصدیق کردن
realises تصدیق کردن
realising تصدیق کردن
realize تصدیق کردن
realized تصدیق کردن
realizes تصدیق کردن
realizing تصدیق کردن
affirmative تصدیق آمیز
affirmative سیگنال تصدیق از طرف گیرنده که پیام را پذیرفته است و آماده بعدی است.
verification تصدیق
authenticate تصدیق کردن
authenticated تصدیق کردن
authenticates تصدیق کردن
authenticating تصدیق کردن
approval تصدیق
recognises تصدیق کردن
recognises اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising تصدیق کردن
recognising اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize تصدیق کردن
recognize اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes تصدیق کردن
recognizes اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizing تصدیق کردن
recognizing اعتراف کردن تصدیق کردن
concede تصدیق کردن
conceded تصدیق کردن
concedes تصدیق کردن
conceding تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
testified شهادت دادن تصدیق کردن
testified تصدیق کردن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
testifies تصدیق کردن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
testify تصدیق کردن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
testifying تصدیق کردن
peripheral مداری که امکان کار کامپیوتر با رسانه جانبی با کمک پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن بین وسیله جانبی
affirmation تصدیق اثبات
affirmations تصدیق اثبات
certifiable قابل تصدیق
ratification تصدیق
ratification تصدیق و تصویب
confirmation تصدیق
license تصدیق
licensing تصدیق
admission تصدیق اعتراف
admissions تصدیق اعتراف
parallel مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
paralleled مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
paralleling مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
parallelled مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
parallelling مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
parallels مدار مجتمع مخصوص که تمام تصدیق ها
backing تصدیق در پشت یافهر ورقه
batch ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
batches ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
support تکیه گاه تصدیق کردن
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
admissible قابل تصدیق پذیرفتنی
grant تصدیق کردن
granted تصدیق کردن
grants تصدیق کردن
authentication تصدیق
aver اثبات کردن تصدیق کردن
averred اثبات کردن تصدیق کردن
averring اثبات کردن تصدیق کردن
avers اثبات کردن تصدیق کردن
prejudge تصدیق بلاتصور کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلاتصور کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلاتصور کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلاتصور کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
endorse تصدیق کردن
endorsed تصدیق کردن
endorses تصدیق کردن
Other Matches
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certificate تصدیق
sanctioned تصدیق
sanction تصدیق
justifications تصدیق
justification تصدیق
certificates تصدیق
sanitification تصدیق
recognition تصدیق
validate تصدیق
validated تصدیق
validates تصدیق
validating تصدیق
porenotion تصدیق
legalization تصدیق
validation تصدیق
acknowledgments تصدیق
acquiescence تصدیق
acknohledgement تصدیق
admitance تصدیق
acknowledgment تصدیق
avouchment تصدیق
attestation تصدیق
acknowledgements تصدیق
sanctions تصدیق
certification تصدیق
sanctioning تصدیق
testimony تصدیق
testimonies تصدیق
acknowledgement تصدیق
rubber-stamps تصدیق کردن
rubber-stamping تصدیق کردن
certify تصدیق کردن
attestation تصدیق امضاء
certifying تصدیق کردن
ascription تصدیق مالکیت
rubber-stamped تصدیق کردن
affirmant تصدیق کننده
provisional scrip تصدیق موقت
recogizant تصدیق کننده
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
verifier تصدیق کننده
validation تصدیق ارزیابی
certifies تصدیق کردن
testifier تصدیق کننده
set one's seal to تصدیق کردن
recognizant تصدیق کننده
affimable قابل تصدیق
admittable قابل تصدیق
approved تصدیق شده
certificate تصدیق نامه
certificate of a doctor تصدیق طبیب
validity تایید تصدیق
certificates تصدیق نامه
testimony تصدیق مدرک
intromission تصدیق معارضه
indorsation تصدیق کردن
indefensibility تصدیق ناپذیری
approvingly تصدیق شده
acknowledged تصدیق شده
testimonial تصدیق نامه
acknowledgement of order تصدیق سفارش
admissive تصدیق امیز
acquiescent response set امایه تصدیق
prejudgement تصدیق بلاتصور
certified تصدیق شده
cognizance تصدیق ضمنی
acknowledgment اقرار تصدیق
foregone conclusion تصدیق بلاتصور
testimonies تصدیق مدرک
testimonials تصدیق نامه
rubber-stamp تصدیق کردن
passed <adj.> <past-p.> تصدیق شده
agreed <adj.> <past-p.> تصدیق شده
allowed <adj.> <past-p.> تصدیق شده
approved <adj.> <past-p.> تصدیق شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> تصدیق شده
rubber stamps تصدیق کردن
acknowledge تصدیق کردن
endorsing تصدیق کردن
allow تصدیق کردن
rubber stamp تصدیق کردن
ratifying تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
authorized <adj.> <past-p.> تصدیق شده
ratify تصدیق کردن
ratifies تصدیق کردن
admit تصدیق کردن
ratified تصدیق کردن
affirm تصدیق کردن
to give credit to باورکردن تصدیق کردن
avouch تصدیق یا اقرار کردن
set one's seal to مهر یا تصدیق کردن
Do you agree that … آیا تصدیق می کنید که …
By common consent. به تصدیق همه ( عموم )
bear record to تصدیق یا اثبات کردن
sub spe rati به شرط تصدیق adreferendum
certificate of achievement مدرک تصدیق شایستگی
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
decrease endorsement تصدیق یا تائید کاهش
equivalent knowledge credit تصدیق دانش علمی
equivalent knowledge credit تصدیق اعتبار علمی
pejudgement تصدیق بلا تصور
letter testamentary تصدیق انحصار وراثت
HTTPD تصدیق و جستجو باشد
increase endorsement تصدیق یا تائید افزایش
negative acknowledge character کاراکتر تصدیق منفی
certificate of service تصدیق نامه خدمت
provisional scrip تصدیق موقت سهام
probate duty هزینه تصدیق وصیتنامه
prejudication تصدیق بلا تصور
prejudgment تصدیق بلا تصور
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
attesting تصدیق امضاء کردن
sanction تصدیق مجازات اقتصادی
valuations ارزش گذاری تصدیق
valuation ارزش گذاری تصدیق
attest تصدیق امضاء کردن
attested تصدیق امضاء کردن
justifiably بطور قابل تصدیق
attests تصدیق امضاء کردن
sanctioning تصدیق مجازات اقتصادی
inadmissible ناپسندیده تصدیق نکردنی
affirmatory تصدیق امیز افهارمثبت
ackuowledge تصدیق کردن شناختن
sanctions تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioned تصدیق مجازات اقتصادی
verifiable قابل تصدیق تایید
I hereby certify that …. بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
To authenticate a signature. تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
sanctifying تصدیق کردن تخصیص دادن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
sanctify تصدیق کردن تخصیص دادن
assent رضایت دادن تصدیق کردن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
attests سوگند دادن تصدیق کردن
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
attest سوگند دادن تصدیق کردن
attesting سوگند دادن تصدیق کردن
attested سوگند دادن تصدیق کردن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
sanctifies تصدیق کردن تخصیص دادن
certificate of honorable service مدرک تصدیق خدمت صادقانه
instruments of ratification اسناد دال بر تصویب و تصدیق
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
non commital از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
The details of the report were verified by the police. جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
revocation of probate بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
demurrer عبارت از ان است که خوانده ضمن تصدیق اصل افهارات خواهان
interlude تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
interludes تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
exchange of instruments of ratification مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
attestation clause ذکر میشود ومفادا حاکی از ان است که ایشان امضا وی را از هرجهت تصدیق می کنند
nak کد کنترل انتقال بین المللی که توسط یک ترمینال گیرنده برگردانده شده است AknowledgeCharacter Negativeکاراکتر تصدیق منفی
handshaking استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
probate تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
positive قطب مثبت باطری الکتریسیته مثبت اری یا تصدیق می کنم
piggybacking استفاده از پیام ارسالی برای انتقال تصدیق از یک پیام که زودتر دریافت شده است
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
ieee که فقط داده و سیگنالهای تصدیق استفاده می شوند و در آزمایشگاهها برای اتصال کامپیوتر به قط عات اندازه گیری استفاده میشود
PIA مداری که به کامپیوتر امکان ارتباط با وسیله جانبی میدهد با تامین پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن در رسانه
admitting بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
approving تصدیق کردن تایید کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
approves تصدیق کردن تایید کردن
approve تصدیق کردن تایید کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com