English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
sanction تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioned تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioning تصدیق مجازات اقتصادی
sanctions تصدیق مجازات اقتصادی
Other Matches
e c e کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
economic nationalism ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
Economic expert [A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany] حکیم اقتصادی [ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
economic aggregates مجموعههای اقتصادی ارقام کلی اقتصادی
economic liberalism مکتب ازادی اقتصادی لیبرالیسم اقتصادی
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
economic imperialism جهانخواری اقتصادی امپریالیسم اقتصادی
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
quarterly journal of economics مجله اقتصادی سه ماهه مجله اقتصادی که هر سه ماه یک بار منتشر میشود
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
autarky خود بسی اقتصادی خود کفایی اقتصادی
market socialism سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
sanction مجازات
retribution مجازات
the lash مجازات
castigation مجازات
wite مجازات
pains and penalties مجازات
punishment مجازات
reprimands مجازات
penalty مجازات
sanctions مجازات
sanctioning مجازات
rocket [British E] مجازات
reprimand مجازات
reprimanded مجازات
reprimanding مجازات
sanctioned مجازات
penalties مجازات
capital punishment اعدام مجازات
sanctioning مجازات کردن
probation تعلیق مجازات
sentencing حکم به مجازات
sanctions مجازات کردن
sentences حکم به مجازات
sentence حکم به مجازات
punished مجازات کردن
punishes مجازات کردن
punishable مستحق مجازات
punish مجازات کردن
absolution انصراف از مجازات
accessory punishment مجازات تبعی
suspended sentence مجازات تعلیقی
suspended sentences مجازات تعلیقی
sanctioned مجازات کردن
communication of punishment ابلاغ مجازات
fasces قدرت مجازات
doom حکم مجازات
culpable قابل مجازات
death penalty مجازات اعدام
capital punishment مجازات اعدام
forfeitable قابل مجازات
mitigation of punishment تخفیف مجازات
sanction مجازات کردن
punishable قابل مجازات
punitory متضمن مجازات
supplementary punishment مجازات تکمیلی
punishability مجازات کردنی
castigator مجازات کننده
pecuniary pumishment مجازات نقدی
theories of punishment فلسفه مجازات
theories of punishment اهداف مجازات
to death penalty اعدام مجازات
divine legislation تشدید مجازات
deterrennt punishment مجازات ترهیبی
degrading punishment مجازات ترذیلی
principal punishment مجازات اصلی
commutation تخفیف مجازات
criminous مستحق مجازات
culpability قابلیت مجازات
degradatory punishment مجازات ترذیلی
reprieval تعلیق مجازات
severe punishment مجازات شاق
pecuniary punishment مجازات نقدی
agravation of punishment تشدید مجازات
pecuniary penalty مجازات مالی
disciplinary punishment مجازات انضباطی
to get ticked off [British E] <idiom> مجازات شدن
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
punishability قابلیت مجازات
to get a rocket [British E] <idiom> مجازات شدن
suspension of punishment تعلیق مجازات
reformative punishment مجازات تادیبی
deterrent punishment مجازات ارعابی
punishment کیفر مجازات
actionable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
commutation تبدیل مجازات به اخف
actionable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> مستوجب مجازات [حقوقی]
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
censure مجازات [اصطلاح روزمره]
penal codes قانون مجازات عمومی
finger-wagging مجازات [اصطلاح روزمره]
actionable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
penal <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
penal <adj.> سزاوار مجازات [حقوقی]
reproof مجازات [اصطلاح روزمره]
indictable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
penal code قانون مجازات عمومی
reprieving تعلیق اجرای مجازات
on probation در دوره تعلیق مجازات
punishable <adj.> قابل مجازات [حقوقی]
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
on probation به شرط تعلیق مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات
reprieves تعلیق اجرای مجازات
reprieved تعلیق اجرای مجازات
it is death to مجازات 0000مرگ است
reprieve تعلیق اجرای مجازات
to be on probation در دوره تعلیق مجازات بودن
punishes مجازات کردن کیفر دادن
punished مجازات کردن کیفر دادن
reprieve مجازات کسی را بتعویق انداختن
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
reprieves مجازات کسی را بتعویق انداختن
punish مجازات کردن کیفر دادن
reprieved مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieving مجازات کسی را بتعویق انداختن
to give a suspended sentence [British E] حکم دوره تعلیق مجازات دادن
lynches بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynch بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
capital قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
peine for et dure مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
to suspend somebody's sentence on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
to place somebody on probation مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن [قانون]
validation تصدیق
justification تصدیق
validate تصدیق
justifications تصدیق
sanction تصدیق
legalization تصدیق
sanctioned تصدیق
sanitification تصدیق
porenotion تصدیق
recognition تصدیق
validated تصدیق
validates تصدیق
validating تصدیق
certificates تصدیق
acknowledgment تصدیق
acquiescence تصدیق
acknowledgments تصدیق
admitance تصدیق
verification تصدیق
certification تصدیق
approval تصدیق
certificate تصدیق
avouchment تصدیق
attestation تصدیق
acknowledgements تصدیق
testimonies تصدیق
testimony تصدیق
confirmation تصدیق
licensing تصدیق
license تصدیق
acknohledgement تصدیق
ratification تصدیق
sanctioning تصدیق
sanctions تصدیق
acknowledgement تصدیق
authentication تصدیق
socio economic اقتصادی
economic اقتصادی
economies اقتصادی
economy اقتصادی
economical اقتصادی
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
admittable قابل تصدیق
prejudgement تصدیق بلاتصور
foregone conclusion تصدیق بلاتصور
acknowledged تصدیق شده
approvingly تصدیق شده
acquiescent response set امایه تصدیق
admissive تصدیق امیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com