English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
Other Matches
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
reinstating تثبیت کردن
fixate تثبیت کردن
stabilised تثبیت کردن
stabilized تثبیت کردن
reinstates تثبیت کردن
avouch تثبیت کردن
stabilising تثبیت کردن
stabilises تثبیت کردن
reinstated تثبیت کردن
stabilizes تثبیت کردن
reinstate تثبیت کردن
stabilize تثبیت کردن
admits بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admitting بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
route به خاک نشاندن تثبیت کردن
routes به خاک نشاندن تثبیت کردن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
aver اثبات کردن تصدیق کردن
recognizing اعتراف کردن تصدیق کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن
acknowledging اعتراف کردن تصدیق کردن
approve تصدیق کردن تایید کردن
averred اثبات کردن تصدیق کردن
recognize اعتراف کردن تصدیق کردن
approves تصدیق کردن تایید کردن
acknowledges اعتراف کردن تصدیق کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
recognizes اعتراف کردن تصدیق کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
recognises اعتراف کردن تصدیق کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن
approving تصدیق کردن تایید کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
recognising اعتراف کردن تصدیق کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
avers اثبات کردن تصدیق کردن
averring اثبات کردن تصدیق کردن
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
conceded تصدیق کردن
rubber stamps تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
certifying تصدیق کردن
ratifying تصدیق کردن
rubber stamp تصدیق کردن
endorse تصدیق کردن
rubber-stamp تصدیق کردن
endorsing تصدیق کردن
certifies تصدیق کردن
concede تصدیق کردن
certify تصدیق کردن
rubber-stamps تصدیق کردن
endorses تصدیق کردن
rubber-stamping تصدیق کردن
set one's seal to تصدیق کردن
rubber-stamped تصدیق کردن
endorsed تصدیق کردن
ratified تصدیق کردن
testified تصدیق کردن
testifying تصدیق کردن
affirm تصدیق کردن
realizes تصدیق کردن
realises تصدیق کردن
realised تصدیق کردن
realized تصدیق کردن
ratify تصدیق کردن
realize تصدیق کردن
conceding تصدیق کردن
realising تصدیق کردن
admit تصدیق کردن
testifies تصدیق کردن
concedes تصدیق کردن
indorsation تصدیق کردن
realizing تصدیق کردن
ratifies تصدیق کردن
testify تصدیق کردن
allow تصدیق کردن
recognising تصدیق کردن
authenticate تصدیق کردن
authenticates تصدیق کردن
recognises تصدیق کردن
acknowledge تصدیق کردن
authenticated تصدیق کردن
recognize تصدیق کردن
recognizing تصدیق کردن
recognizes تصدیق کردن
grants تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
granted تصدیق کردن
authenticating تصدیق کردن
prejudged تصدیق بلاتصور کردن
attested تصدیق امضاء کردن
attests تصدیق امضاء کردن
attesting تصدیق امضاء کردن
prejudge تصدیق بلاتصور کردن
bear record to تصدیق یا اثبات کردن
attest تصدیق امضاء کردن
prejudging تصدیق بلاتصور کردن
to give credit to باورکردن تصدیق کردن
ackuowledge تصدیق کردن شناختن
avouch تصدیق یا اقرار کردن
prejudges تصدیق بلاتصور کردن
set one's seal to مهر یا تصدیق کردن
sanctifies تصدیق کردن تخصیص دادن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
testified شهادت دادن تصدیق کردن
assent رضایت دادن تصدیق کردن
attests سوگند دادن تصدیق کردن
sanctify تصدیق کردن تخصیص دادن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
attested سوگند دادن تصدیق کردن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
attest سوگند دادن تصدیق کردن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
sanctifying تصدیق کردن تخصیص دادن
attesting سوگند دادن تصدیق کردن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
support تکیه گاه تصدیق کردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
automatic pilots وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
fixity تثبیت
stabilizes تثبیت
corroboration تثبیت
stabilising تثبیت
fixing تثبیت
stabilization تثبیت
stabilisation تثبیت
confirmation تثبیت
consolidation تثبیت
fixation تثبیت
stabilises تثبیت
stabilize تثبیت
fixations تثبیت
anchor cell سل تثبیت
stabilised تثبیت
stabilized تثبیت
nitrogen fixation تثبیت نیتروژن
fixation point نقطه تثبیت
father fixation تثبیت پدری
fixedness تثبیت شدگی
fixation of affect تثبیت عاطفی
fixing agent عامل تثبیت
patent حق تثبیت اختراع
patenting حق تثبیت اختراع
heat setting تثبیت گرمائی
economic stabilization تثبیت اقتصادی
patented حق تثبیت اختراع
stabilization پابرجاسازی تثبیت
stabilisers تثبیت کننده
wage stabilization تثبیت مزد
price freeze تثبیت قیمت ها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com