English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (31 milliseconds)
English Persian
bear record to تصدیق یا اثبات کردن
Search result with all words
aver اثبات کردن تصدیق کردن
averred اثبات کردن تصدیق کردن
averring اثبات کردن تصدیق کردن
avers اثبات کردن تصدیق کردن
Other Matches
affirmation تصدیق اثبات
affirmations تصدیق اثبات
affirmatory کلمه اثبات عبارت اثبات
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
substantiating اثبات کردن
demonstrating اثبات کردن
proving اثبات کردن
prove اثبات کردن
asserted اثبات کردن
demonstrates اثبات کردن
affirm اثبات کردن
supporting اثبات کردن
substantiated اثبات کردن
demonstrated اثبات کردن
demonstrate اثبات کردن
substantiate اثبات کردن
corroborate اثبات کردن
asserts اثبات کردن
asserting اثبات کردن
proves اثبات کردن
corroborated اثبات کردن
corroborates اثبات کردن
corroborating اثبات کردن
prover اثبات کردن
assert اثبات کردن
substantiates اثبات کردن
deraign اثبات کردن
proved اثبات کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
vindicated اثبات بیگناهی کردن
vindicating اثبات بیگناهی کردن
to demonstrate a proposition قضیهای را اثبات کردن
vindicate اثبات بیگناهی کردن
vindicates اثبات بیگناهی کردن
substantiate با دلیل ومدرک اثبات کردن
refute اشتباه کسی را اثبات کردن
refuted اشتباه کسی را اثبات کردن
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
evincibly بطوریکه بتوان اثبات کردن
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
substantiating با دلیل ومدرک اثبات کردن
refutes اشتباه کسی را اثبات کردن
substantiates با دلیل ومدرک اثبات کردن
refuting اشتباه کسی را اثبات کردن
substantiated با دلیل ومدرک اثبات کردن
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
realizing تصدیق کردن
realizes تصدیق کردن
endorsing تصدیق کردن
set one's seal to تصدیق کردن
ratified تصدیق کردن
rubber stamp تصدیق کردن
ratifying تصدیق کردن
ratify تصدیق کردن
ratifies تصدیق کردن
endorse تصدیق کردن
endorsed تصدیق کردن
endorses تصدیق کردن
testifying تصدیق کردن
conceded تصدیق کردن
concede تصدیق کردن
conceding تصدیق کردن
recognizing تصدیق کردن
recognizes تصدیق کردن
recognize تصدیق کردن
recognising تصدیق کردن
recognises تصدیق کردن
authenticating تصدیق کردن
authenticates تصدیق کردن
authenticated تصدیق کردن
authenticate تصدیق کردن
indorsation تصدیق کردن
testified تصدیق کردن
testifies تصدیق کردن
testify تصدیق کردن
concedes تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
acknowledge تصدیق کردن
rubber-stamp تصدیق کردن
admit تصدیق کردن
affirm تصدیق کردن
rubber-stamping تصدیق کردن
rubber-stamps تصدیق کردن
allow تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
certifies تصدیق کردن
grants تصدیق کردن
granted تصدیق کردن
rubber stamps تصدیق کردن
realised تصدیق کردن
rubber-stamped تصدیق کردن
certifying تصدیق کردن
realises تصدیق کردن
realising تصدیق کردن
realize تصدیق کردن
certify تصدیق کردن
realized تصدیق کردن
affirms اثبات کردن تصریح کردن
affirmed اثبات کردن تصریح کردن
affirming اثبات کردن تصریح کردن
ackuowledge تصدیق کردن شناختن
attested تصدیق امضاء کردن
attesting تصدیق امضاء کردن
attests تصدیق امضاء کردن
avouch تصدیق یا اقرار کردن
prejudge تصدیق بلاتصور کردن
attest تصدیق امضاء کردن
prejudges تصدیق بلاتصور کردن
prejudging تصدیق بلاتصور کردن
set one's seal to مهر یا تصدیق کردن
prejudged تصدیق بلاتصور کردن
to give credit to باورکردن تصدیق کردن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
sanctifies تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctify تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctifying تصدیق کردن تخصیص دادن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
attest سوگند دادن تصدیق کردن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
testified شهادت دادن تصدیق کردن
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
attested سوگند دادن تصدیق کردن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
attesting سوگند دادن تصدیق کردن
assent رضایت دادن تصدیق کردن
attests سوگند دادن تصدیق کردن
support تکیه گاه تصدیق کردن
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
admitting بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
acknowledges اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising اعتراف کردن تصدیق کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن
recognises اعتراف کردن تصدیق کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن
acknowledging اعتراف کردن تصدیق کردن
approves تصدیق کردن تایید کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
recognizing اعتراف کردن تصدیق کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
approving تصدیق کردن تایید کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
approve تصدیق کردن تایید کردن
recognizes اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize اعتراف کردن تصدیق کردن
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
show اثبات
proofs اثبات
verification اثبات
vindication اثبات
assertion اثبات
demonstrations اثبات
subantiation اثبات
substantiation اثبات
demonstration اثبات
proof اثبات
positivity اثبات
showed اثبات
ascertainment اثبات
proving اثبات
positiveness اثبات
agument اثبات
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com