English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (20 milliseconds)
English Persian
bear record to تصدیق یا اثبات کردن
Search result with all words
aver اثبات کردن تصدیق کردن
averred اثبات کردن تصدیق کردن
averring اثبات کردن تصدیق کردن
avers اثبات کردن تصدیق کردن
Other Matches
affirmations تصدیق اثبات
affirmation تصدیق اثبات
affirmatory کلمه اثبات عبارت اثبات
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
demonstrated اثبات کردن
demonstrating اثبات کردن
demonstrate اثبات کردن
corroborated اثبات کردن
demonstrates اثبات کردن
corroborate اثبات کردن
deraign اثبات کردن
assert اثبات کردن
asserts اثبات کردن
asserted اثبات کردن
asserting اثبات کردن
prover اثبات کردن
proving اثبات کردن
supporting اثبات کردن
corroborates اثبات کردن
proved اثبات کردن
prove اثبات کردن
substantiating اثبات کردن
substantiates اثبات کردن
proves اثبات کردن
substantiated اثبات کردن
substantiate اثبات کردن
corroborating اثبات کردن
affirm اثبات کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
to demonstrate a proposition قضیهای را اثبات کردن
vindicated اثبات بیگناهی کردن
vindicating اثبات بیگناهی کردن
vindicates اثبات بیگناهی کردن
vindicate اثبات بیگناهی کردن
evincibly بطوریکه بتوان اثبات کردن
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
refute اشتباه کسی را اثبات کردن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
refutes اشتباه کسی را اثبات کردن
substantiate با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiated با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiates با دلیل ومدرک اثبات کردن
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
substantiating با دلیل ومدرک اثبات کردن
refuting اشتباه کسی را اثبات کردن
refuted اشتباه کسی را اثبات کردن
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
rubber-stamping تصدیق کردن
affirm تصدیق کردن
certifying تصدیق کردن
rubber stamp تصدیق کردن
rubber stamps تصدیق کردن
rubber-stamp تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
rubber-stamped تصدیق کردن
grants تصدیق کردن
rubber-stamps تصدیق کردن
granted تصدیق کردن
certify تصدیق کردن
testified تصدیق کردن
testifies تصدیق کردن
allow تصدیق کردن
indorsation تصدیق کردن
testifying تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
testify تصدیق کردن
certifies تصدیق کردن
admit تصدیق کردن
acknowledge تصدیق کردن
ratifying تصدیق کردن
realizes تصدیق کردن
authenticate تصدیق کردن
authenticated تصدیق کردن
authenticates تصدیق کردن
authenticating تصدیق کردن
endorsing تصدیق کردن
endorses تصدیق کردن
endorsed تصدیق کردن
realized تصدیق کردن
realize تصدیق کردن
realizing تصدیق کردن
recognizing تصدیق کردن
realising تصدیق کردن
realises تصدیق کردن
realised تصدیق کردن
recognises تصدیق کردن
endorse تصدیق کردن
concede تصدیق کردن
conceded تصدیق کردن
concedes تصدیق کردن
conceding تصدیق کردن
ratify تصدیق کردن
recognising تصدیق کردن
recognize تصدیق کردن
recognizes تصدیق کردن
set one's seal to تصدیق کردن
ratified تصدیق کردن
ratifies تصدیق کردن
affirms اثبات کردن تصریح کردن
affirming اثبات کردن تصریح کردن
affirmed اثبات کردن تصریح کردن
to give credit to باورکردن تصدیق کردن
attesting تصدیق امضاء کردن
attests تصدیق امضاء کردن
attest تصدیق امضاء کردن
attested تصدیق امضاء کردن
prejudges تصدیق بلاتصور کردن
prejudged تصدیق بلاتصور کردن
ackuowledge تصدیق کردن شناختن
avouch تصدیق یا اقرار کردن
prejudge تصدیق بلاتصور کردن
prejudging تصدیق بلاتصور کردن
set one's seal to مهر یا تصدیق کردن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
assent رضایت دادن تصدیق کردن
testified شهادت دادن تصدیق کردن
sanctify تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
attest سوگند دادن تصدیق کردن
sanctifies تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
attested سوگند دادن تصدیق کردن
support تکیه گاه تصدیق کردن
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
sanctifying تصدیق کردن تخصیص دادن
attesting سوگند دادن تصدیق کردن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
attests سوگند دادن تصدیق کردن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
admitting بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
acknowledging اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledges اعتراف کردن تصدیق کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
recognises اعتراف کردن تصدیق کردن
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن
recognize اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising اعتراف کردن تصدیق کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن
approve تصدیق کردن تایید کردن
recognizing اعتراف کردن تصدیق کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن
approves تصدیق کردن تایید کردن
approving تصدیق کردن تایید کردن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
shows اثبات
ascertainment اثبات
substantiation اثبات
demonstrations اثبات
proofs اثبات
proof اثبات
vindication اثبات
demonstration اثبات
show اثبات
showed اثبات
subantiation اثبات
verification اثبات
assertion اثبات
positivity اثبات
agument اثبات
positiveness اثبات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com