English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English Persian
deforce تصرف عدوانی کردن
disseise تصرف عدوانی کردن
Other Matches
forceble entry and detainer تصرف عدوانی
forcible entry and detainer تصرف عدوانی
abate غصب یا تصرف عدوانی
abating غصب یا تصرف عدوانی
abates غصب یا تصرف عدوانی
abated غصب یا تصرف عدوانی
redisseinsin اعاده تصرف عدوانی
forcible de ainer ضبط یا تصرف عدوانی
forcible entry and detainer ید عدوانی
forcible عدوانی
unjust عدوانی
forcible entry ورود عدوانی
deflower تصرف کردن
deflowered تصرف کردن
come into تصرف کردن
grabs تصرف کردن
grabbing تصرف کردن
to get possession of تصرف کردن
to come to تصرف کردن
hold تصرف کردن
occupies تصرف کردن
occupy تصرف کردن
occupying تصرف کردن
to come into تصرف کردن
take possession of تصرف کردن
to take possession of تصرف کردن
grabbed تصرف کردن
grab تصرف کردن
glom on to تصرف کردن
occupations تصرف کردن
occupation تصرف کردن
seizes تصرف کردن
seize تصرف کردن
put in possession تصرف کردن
deflowering تصرف کردن
deflowers تصرف کردن
seized تصرف کردن
holds تصرف کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
deforce تصرف غاصبانه کردن
dispossess از تصرف محروم کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
regains دوباره تصرف کردن
regain دوباره تصرف کردن
regained دوباره تصرف کردن
regaining دوباره تصرف کردن
capturing تصرف کردن ربایش
captures تصرف کردن ربایش
capture تصرف کردن ربایش
possess تصرف کردن دارا بودن
possesses تصرف کردن دارا بودن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
secure تصرف کردن گرفتن هدف
preoccupy از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupies از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupying از پیش اشغال یا تصرف کردن
possessing تصرف کردن دارا بودن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
occupying تصرف کردن سرگرم کردن
conquers فتح کردن تصرف کردن
to enter ضبط کردن تصرف کردن
occupy تصرف کردن سرگرم کردن
conquer فتح کردن تصرف کردن
occupies تصرف کردن سرگرم کردن
conquering فتح کردن تصرف کردن
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
occupations تصرف
right of possession حق تصرف
occupations حق تصرف
occupation تصرف
arrangements تصرف
seizures تصرف
seizure تصرف
lien حق تصرف
possessorship تصرف
occupancy تصرف
arrangement تصرف
keeping تصرف
acquest تصرف
originality تصرف
possession تصرف
occupation حق تصرف
possession ید تصرف
tenure تصرف
priority سبق تصرف
right of lien حق تصرف وثیقه
re entry اعاده تصرف
occupation اشغال تصرف
seizin تصرف مطلق
inhabitancy تصرف حق سکنی
seisin تصرف املاک
re-entry اعاده تصرف
figuration ترکیب تصرف
possesses در تصرف داشتن
possessing در تصرف داشتن
prepossession تصرف قبلی
seizing تصرف توقیف
modification تصرف در معنی
lien حق تصرف وثیقه
possessory right حق تصرف یا مالکیت
seizin تصرف املاک
priorities سبق تصرف
tenability قابلیت تصرف
vesture تصرف اراضی
seizor تصرف کننده
restitution اعاده تصرف
occupations اشغال تصرف
possess در تصرف داشتن
larceny تصرف غیرقانونی
seisin تصرف مطلق
tenendum مدت تصرف
interpolating دخل و تصرف در سند
tenements هر چیز قابل تصرف
orinality قوه انشا تصرف
to hold in fee تصرف مطلق داشتن در
interpolated دخل و تصرف در سند
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
usucaption تصرف بلا معارض
interpolates دخل و تصرف در سند
tenement هر چیز قابل تصرف
disposable income درامد قابل تصرف
mere right حق مالکیت بدون تصرف
interpolate دخل و تصرف در سند
expropriator سلب تصرف کننده
suppliant خواهان دعوی اعاده تصرف
reduction into possession از قوه به فعل دراوردن تصرف
tenruial وابسته بمدت تصرف یااجاره
vested in possession واگذاری مال تحت تصرف
ejectment حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
land control operation عملیات تصرف اماجهای زمینی
personal disposable income درامد قابل تصرف شخصی
lien حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
hold down برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
misappropriation of public property تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
knight service تصرف مجانی ملک دربرابرخدمت نظامی
p is nine points of the law تصرف شرط عمده مالکیت است
deflorate تصرف شده بکارت ازدست داده
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
things in possession اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
chose in action حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
feudality تصرف بشرط خدمت اصول ملوک الطوایفی
occupation حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
occupations حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
catches ذخایر به دست امده ازدشمن تصرف وسایل و سلاح دشمن
lien حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
prescription دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
prescriptions دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
copyhold تصرف زمین بموجب رونوشت صورتی که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
waste تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
wastes تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
waste of manor اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
things in action اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
prior possession تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر انکه خلاف ان ثابت شود
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
wife's equity عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
captured تصرف شده اغتنامی دستگیر شده
reputed owner در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
term مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
termed مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
terming مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
the house is in my possession خانه در تصرف من است خانه در دست من است
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com