English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
catharsis تصفیه تطهیر
Other Matches
sanctification تطهیر
purgation تطهیر
purification تطهیر
lustration تطهیر
sanitification تطهیر
water purification تطهیر اب
exorcise تطهیر کردن
lustrate تطهیر کردن
purificator تطهیر کننده
lustate تطهیر کردن
purges تطهیر پالایش
purged تطهیر پالایش
purifier تطهیر کننده
purge تطهیر پالایش
expurgate تطهیر کردن
expurgated تطهیر کردن
expurgating تطهیر کردن
expurgates تطهیر کردن
compurgator تطهیر کننده
purgatory وسیله تطهیر تطهیری
puriform پالودن تطهیر کردن
infiltration تصفیه
clarification تصفیه
water purification تصفیه اب
expurgation تصفیه
purgation تصفیه
rectification تصفیه
conciliation تصفیه
fining تصفیه
depuration تصفیه
settlements تصفیه
water softener اب تصفیه کن
clearance تصفیه
liquidation تصفیه
water softeners اب تصفیه کن
percolation تصفیه
administration تصفیه
administrations تصفیه
arrangements تصفیه
settlement تصفیه
arrangement تصفیه
adjustments تصفیه
adjustment تصفیه
administers تصفیه کردن
secondary treatment تصفیه دومین
sewage purification تصفیه فاضلاب
administer تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
to pay out تصفیه کردن
official receiver مدیر تصفیه
outstanding تصفیه نشده
rectify تصفیه کردن
rectifies تصفیه کردن
administering تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
liquidator مدیر تصفیه
liquidators مدیر تصفیه
outstandingly تصفیه نشده
refinef copper مس تصفیه شده
refineries تصفیه خانه
depurative تصفیه کننده
depuratory تصفیه کننده
depurator تصفیه کننده
rarefy تصفیه کردن
expurgator تصفیه کننده
expurgatory تصفیه کننده
filtration تصفیه پالایش
gas cleaning تصفیه گاز
gold refining تصفیه طلا
puriform تصفیه کردن
official liquidator مدیر تصفیه
order of discharge حکم تصفیه
overrefinement تصفیه بسیار
primary treatment تصفیه نخستین
purification شستشو تصفیه
depurate تصفیه کردن
rarify تصفیه کردن
refinery تصفیه خانه
refined تصفیه شده
purified تصفیه شده
sublimate تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
sublimates تصفیه کردن
sublimating تصفیه کردن
administratrix مدیره تصفیه
average adjustment تصفیه خسارت
break up price بهای تصفیه
gold parting تصفیه طلا
calcining klin بوته تصفیه
calcining method روش تصفیه
calcine تصفیه کردن
purificator تصفیه کننده
receiver مدیر تصفیه
discharge مفاصا تصفیه
filters تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
accorded تصفیه کردن
accord تصفیه کردن
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
zone purification تصفیه منطقهای
water sterilizing bag کیف تصفیه اب
refines تصفیه شدن
refines تصفیه کردن
receivers مدیر تصفیه
adjust تصفیه نمودن
trustee مدیر تصفیه
trustees مدیر تصفیه
administrator مدیر تصفیه
administrators مدیر تصفیه
settlements تصفیه پرداخت
settlement تصفیه پرداخت
refine تصفیه کردن
refine تصفیه شدن
liquidation تصفیه شرکت
to set at rest تصفیه کردن
to pay off تصفیه کردن
unsettled تصفیه نشده
clarifies تصفیه شدن
clarifies تصفیه کردن
clarify تصفیه شدن
clarify تصفیه کردن
clarifying تصفیه شدن
clarifying تصفیه کردن
accommodate تصفیه کردن
accommodated تصفیه کردن
smeet تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
to a upon تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
reconciles تصفیه کردن
discharges مفاصا تصفیه
compound تصفیه کردن
reconciling تصفیه کردن
try تصفیه کردن
compounds تصفیه کردن
tries تصفیه کردن
compounded تصفیه کردن
muscovado قند تصفیه نشده
gold refinery واحد تصفیه طلا
purofier اسباب تصفیه گاز
raffinate ماده تصفیه شده
filtering صاف کنندگی تصفیه
purificatory تصفیه کننده تصفیهای
furnace refining تصفیه و پالایش کوره
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
purificative تصفیه کننده تصفیهای
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
peaceful adjustment of disputes تصفیه مسالمت امیز
sewage works {sg} تصفیه خانه فاضلاب
leaching تصفیه بوسیله شستشو
realisation [British E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
cathartic تصفیه کننده روانپاکساز
calcined lime اهک تصفیه شده
filtrate مایع تصفیه شده
expurgatorial تصفیه یاتنقیح کننده
realization [American E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
clarified ناب تصفیه شده
refined spelter روی تصفیه شده
settle تصفیه حساب کردن
settles تصفیه حساب کردن
acquit پرداختن و تصفیه کردن
acquits پرداختن و تصفیه کردن
acquitting پرداختن و تصفیه کردن
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
chasten تصفیه وتزکیه کردن
chastened تصفیه وتزکیه کردن
chastening تصفیه وتزکیه کردن
chastens تصفیه وتزکیه کردن
refines تصفیه کردن پالودن
refined oil نفت تصفیه شده
air refining با هوا تصفیه کردن
liquidation [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
purifies تصفیه کردن پالودن
purify تصفیه کردن پالودن
clarificant ماده تصفیه کننده
check out تصفیه حساب کردن
refined asphalt قیر تصفیه شده
purifying تصفیه کردن پالودن
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
air refining process فرایند تصفیه با هوا
aquavitae الکل تصفیه نشده
refined lead سرب تصفیه شده
refine تصفیه کردن پالودن
refined iron اهن تصفیه شده
we squared for our meal حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
puritaism سخت گیری در تصفیه مذهب
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
age harden تصفیه کردن عمل اوردن
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
accommodate وفق دادن تصفیه کردن
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
clearance sales فروش به منظور تصفیه حراج
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
accommodates وفق دادن تصفیه کردن
accommodated وفق دادن تصفیه کردن
calcined ore سنگ معدن تصفیه شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com