Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
sewage purification
تصفیه فاضلاب
Search result with all words
sewage works
{sg}
تصفیه خانه فاضلاب
waste water purification plant
تصفیه خانه فاضلاب
Other Matches
storm water
فاضلاب ناشی از بارندگی فاضلاب سطحی
sewers
فاضلاب رو مجرای فاضلاب
sewer
فاضلاب رو مجرای فاضلاب
water disposal
فاضلاب
drainage trench
فاضلاب رو
sewerage
فاضلاب
waste water
فاضلاب
sewage
فاضلاب
cesspool
انباره فاضلاب
collecting system
شبکه فاضلاب
sewer pipe
لوله فاضلاب
colour of waste water
رنگ فاضلاب
domestic waste water
فاضلاب خانگی
sewerage system
شبکه فاضلاب
drainage trench
معبر فاضلاب
sewage system
شبکه فاضلاب
sewer tunnel
مجری فاضلاب
industrial wastewater
فاضلاب صنعتی
odour of wastewater
بوی فاضلاب
sewage irrigation
ابیاری فاضلاب
cesspool
چاه فاضلاب
leaching pit
چاه فاضلاب
scuppers
دهانه فاضلاب رو
scuppering
دهانه فاضلاب رو
sewer
مجاری فاضلاب
durham
اتصال فاضلاب
sewers
مجرای فاضلاب
sewer
مجرای فاضلاب
scuppered
دهانه فاضلاب رو
scupper
دهانه فاضلاب رو
sewers
مجاری فاضلاب
sewer
مجرای فاضلاب ساختن
sewer ventilation
تهویه شبکه فاضلاب
secondary sewers
لولههای فرعی فاضلاب
sewers
مجرای فاضلاب ساختن
main sewer
مجرای اصلی فاضلاب
sewage factor
ضریب تبدیل اب به فاضلاب
acicity of wastewater
درجه اسیدی فاضلاب
sewerage
مجموع مجرای فاضلاب
acidity of wastewater
درجه اسیدی فاضلاب
drainage
خشک اندازی فاضلاب
storm sewer
لوله فاضلاب اب باران
sewerage
شبکه جمع اوری فاضلاب
gathering pit
گودال جمع اوری فاضلاب
street inlet
دریچه ورود فاضلاب سطحی
sewarage
زهکشی مجموع مجاری فاضلاب
sewerage requipment
تاسیسات شبکه جمع اوری فاضلاب
rectification
تصفیه
water softeners
اب تصفیه کن
depuration
تصفیه
conciliation
تصفیه
expurgation
تصفیه
percolation
تصفیه
clarification
تصفیه
purgation
تصفیه
water softener
اب تصفیه کن
infiltration
تصفیه
administration
تصفیه
liquidation
تصفیه
settlements
تصفیه
settlement
تصفیه
adjustments
تصفیه
adjustment
تصفیه
administrations
تصفیه
clearance
تصفیه
arrangements
تصفیه
fining
تصفیه
water purification
تصفیه اب
arrangement
تصفیه
administered
تصفیه کردن
average adjustment
تصفیه خسارت
break up price
بهای تصفیه
calcining klin
بوته تصفیه
administering
تصفیه کردن
purified
تصفیه شده
administers
تصفیه کردن
catharsis
تصفیه تطهیر
administratrix
مدیره تصفیه
refined
تصفیه شده
refinery
تصفیه خانه
refineries
تصفیه خانه
sublimate
تصفیه کردن
sublimated
تصفیه کردن
depurator
تصفیه کننده
sublimates
تصفیه کردن
sublimating
تصفیه کردن
calcining method
روش تصفیه
calcine
تصفیه کردن
primary treatment
تصفیه نخستین
zone purification
تصفیه منطقهای
purification
شستشو تصفیه
purificator
تصفیه کننده
puriform
تصفیه کردن
rarefy
تصفیه کردن
rarify
تصفیه کردن
water sterilizing bag
کیف تصفیه اب
refinef copper
مس تصفیه شده
secondary treatment
تصفیه دومین
to set at rest
تصفیه کردن
to pay out
تصفیه کردن
to pay off
تصفیه کردن
smeet
تصفیه کردن
overrefinement
تصفیه بسیار
depurate
تصفیه کردن
depurative
تصفیه کننده
depuratory
تصفیه کننده
expurgator
تصفیه کننده
expurgatory
تصفیه کننده
filtration
تصفیه پالایش
gas cleaning
تصفیه گاز
gold parting
تصفیه طلا
gold refining
تصفیه طلا
have it out with someone
<idiom>
تصفیه حساب
official liquidator
مدیر تصفیه
order of discharge
حکم تصفیه
to a upon
تصفیه کردن
administer
تصفیه کردن
settlement
تصفیه پرداخت
filter
تصفیه کردن
clarify
تصفیه کردن
clarifying
تصفیه کردن
accords
تصفیه کردن
accommodate
تصفیه کردن
accorded
تصفیه کردن
accommodated
تصفیه کردن
accord
تصفیه کردن
liquidation
تصفیه شرکت
accommodates
تصفیه کردن
clarifying
تصفیه شدن
reconcile
تصفیه کردن
reconciles
تصفیه کردن
clarify
تصفیه شدن
clarifies
تصفیه کردن
tries
تصفیه کردن
try
تصفیه کردن
receiver
مدیر تصفیه
receivers
مدیر تصفیه
settlements
تصفیه پرداخت
adjust
تصفیه نمودن
discharges
مفاصا تصفیه
trustee
مدیر تصفیه
trustees
مدیر تصفیه
discharge
مفاصا تصفیه
filters
تصفیه کردن
clarifies
تصفیه شدن
administrator
مدیر تصفیه
reconciling
تصفیه کردن
rectify
تصفیه کردن
outstanding
تصفیه نشده
refines
تصفیه شدن
outstandingly
تصفیه نشده
liquidator
مدیر تصفیه
liquidators
مدیر تصفیه
official receiver
مدیر تصفیه
refines
تصفیه کردن
rectifies
تصفیه کردن
compounds
تصفیه کردن
compounded
تصفیه کردن
administrators
مدیر تصفیه
refine
تصفیه کردن
compound
تصفیه کردن
refine
تصفیه شدن
unsettled
تصفیه نشده
rectified
تصفیه کردن
provisional assignee
مدیر تصفیه موقت
refined asphalt
قیر تصفیه شده
refined iron
اهن تصفیه شده
refined oil
نفت تصفیه شده
scrubbing process
فرایند شستشو و تصفیه
peaceful adjustment of disputes
تصفیه مسالمت امیز
filtering
صاف کنندگی تصفیه
refined spelter
روی تصفیه شده
purifies
تصفیه کردن پالودن
purificative
تصفیه کننده تصفیهای
refines
تصفیه کردن پالودن
purifying
تصفیه کردن پالودن
refine
تصفیه کردن پالودن
refined lead
سرب تصفیه شده
purify
تصفیه کردن پالودن
raffinate
ماده تصفیه شده
purofier
اسباب تصفیه گاز
to make odds even
اختلافات را تصفیه کردن
settle
تصفیه حساب کردن
purificatory
تصفیه کننده تصفیهای
settles
تصفیه حساب کردن
muscovado
قند تصفیه نشده
expurgatorial
تصفیه یاتنقیح کننده
liquidation
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
clarificant
ماده تصفیه کننده
check out
تصفیه حساب کردن
realization
[American E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
realisation
[British E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
calcined lime
اهک تصفیه شده
aquavitae
الکل تصفیه نشده
air refining process
فرایند تصفیه با هوا
clarified
ناب تصفیه شده
air refining
با هوا تصفیه کردن
filtrate
مایع تصفیه شده
chastens
تصفیه وتزکیه کردن
furnace refining
تصفیه و پالایش کوره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com