Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (43 milliseconds)
English
Persian
chasten
تصفیه وتزکیه کردن
chastened
تصفیه وتزکیه کردن
chastening
تصفیه وتزکیه کردن
chastens
تصفیه وتزکیه کردن
Other Matches
catharsis
تصفیه وتزکیه نفس بوسیله هنر
compound
تصفیه کردن
compounded
تصفیه کردن
to a upon
تصفیه کردن
puriform
تصفیه کردن
rectify
تصفیه کردن
reconciling
تصفیه کردن
rectified
تصفیه کردن
depurate
تصفیه کردن
smeet
تصفیه کردن
rarefy
تصفیه کردن
rarify
تصفیه کردن
refines
تصفیه کردن
sublimating
تصفیه کردن
refine
تصفیه کردن
tries
تصفیه کردن
calcine
تصفیه کردن
sublimates
تصفیه کردن
sublimated
تصفیه کردن
sublimate
تصفیه کردن
try
تصفیه کردن
compounds
تصفیه کردن
to set at rest
تصفیه کردن
accommodate
تصفیه کردن
accommodated
تصفیه کردن
to pay out
تصفیه کردن
to pay off
تصفیه کردن
accommodates
تصفیه کردن
administers
تصفیه کردن
administering
تصفیه کردن
administered
تصفیه کردن
administer
تصفیه کردن
reconcile
تصفیه کردن
reconciles
تصفیه کردن
rectifies
تصفیه کردن
clarifying
تصفیه کردن
filter
تصفیه کردن
accorded
تصفیه کردن
accord
تصفیه کردن
clarify
تصفیه کردن
accords
تصفیه کردن
clarifies
تصفیه کردن
filters
تصفیه کردن
to try out
خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
air refining
با هوا تصفیه کردن
refines
تصفیه کردن پالودن
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
check out
تصفیه حساب کردن
to make odds even
اختلافات را تصفیه کردن
refine
تصفیه کردن پالودن
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
purifying
تصفیه کردن پالودن
purifies
تصفیه کردن پالودن
settles
تصفیه حساب کردن
settle
تصفیه حساب کردن
purify
تصفیه کردن پالودن
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
smelts
تصفیه کردن گداخته شدن
smelted
تصفیه کردن گداخته شدن
smelt
تصفیه کردن گداخته شدن
accommodate
وفق دادن تصفیه کردن
age harden
تصفیه کردن عمل اوردن
accommodated
وفق دادن تصفیه کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodates
وفق دادن تصفیه کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
urbanising
صاف کردن تصفیه کردن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanises
صاف کردن تصفیه کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanizing
صاف کردن تصفیه کردن
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanizes
صاف کردن تصفیه کردن
urbanised
صاف کردن تصفیه کردن
urbanized
صاف کردن تصفیه کردن
urbanize
صاف کردن تصفیه کردن
puriform
پاک کردن تصفیه کردن
settle
واریز کردن تصفیه کردن
settles
تصفیه کردن سازش کردن
etherealize
اسمانی کردن تصفیه کردن
settle
تصفیه کردن سازش کردن
settles
واریز کردن تصفیه کردن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
pattinsonprocess
عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
clarification
تصفیه
arrangement
تصفیه
depuration
تصفیه
adjustments
تصفیه
adjustment
تصفیه
liquidation
تصفیه
infiltration
تصفیه
fining
تصفیه
administration
تصفیه
administrations
تصفیه
clearance
تصفیه
water softeners
اب تصفیه کن
expurgation
تصفیه
percolation
تصفیه
water softener
اب تصفیه کن
settlement
تصفیه
conciliation
تصفیه
water purification
تصفیه اب
purgation
تصفیه
arrangements
تصفیه
rectification
تصفیه
settlements
تصفیه
trustee
مدیر تصفیه
trustees
مدیر تصفیه
expurgatory
تصفیه کننده
filtration
تصفیه پالایش
depurative
تصفیه کننده
settlements
تصفیه پرداخت
gold refining
تصفیه طلا
gold parting
تصفیه طلا
gas cleaning
تصفیه گاز
expurgator
تصفیه کننده
refinery
تصفیه خانه
catharsis
تصفیه تطهیر
clarifies
تصفیه شدن
settlement
تصفیه پرداخت
adjust
تصفیه نمودن
clarifying
تصفیه شدن
depurator
تصفیه کننده
depuratory
تصفیه کننده
clarify
تصفیه شدن
official receiver
مدیر تصفیه
calcining method
روش تصفیه
primary treatment
تصفیه نخستین
purification
شستشو تصفیه
purificator
تصفیه کننده
official liquidator
مدیر تصفیه
administratrix
مدیره تصفیه
refines
تصفیه شدن
zone purification
تصفیه منطقهای
refinef copper
مس تصفیه شده
water sterilizing bag
کیف تصفیه اب
discharge
مفاصا تصفیه
average adjustment
تصفیه خسارت
have it out with someone
<idiom>
تصفیه حساب
calcining klin
بوته تصفیه
break up price
بهای تصفیه
order of discharge
حکم تصفیه
overrefinement
تصفیه بسیار
receivers
مدیر تصفیه
refineries
تصفیه خانه
discharges
مفاصا تصفیه
refine
تصفیه شدن
secondary treatment
تصفیه دومین
liquidation
تصفیه شرکت
sewage purification
تصفیه فاضلاب
outstandingly
تصفیه نشده
purified
تصفیه شده
liquidator
مدیر تصفیه
refined
تصفیه شده
receiver
مدیر تصفیه
liquidators
مدیر تصفیه
administrator
مدیر تصفیه
administrators
مدیر تصفیه
outstanding
تصفیه نشده
unsettled
تصفیه نشده
sewage works
{sg}
تصفیه خانه فاضلاب
realization
[American E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
calcined lime
اهک تصفیه شده
expurgatorial
تصفیه یاتنقیح کننده
waste water purification plant
تصفیه خانه فاضلاب
cathartic
تصفیه کننده روانپاکساز
gold refinery
واحد تصفیه طلا
raffinate
ماده تصفیه شده
muscovado
قند تصفیه نشده
filtrate
مایع تصفیه شده
refined lead
سرب تصفیه شده
liquidation
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
aquavitae
الکل تصفیه نشده
realisation
[British E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
scrubbing process
فرایند شستشو و تصفیه
refined asphalt
قیر تصفیه شده
refined iron
اهن تصفیه شده
furnace refining
تصفیه و پالایش کوره
refined oil
نفت تصفیه شده
refined spelter
روی تصفیه شده
leaching
تصفیه بوسیله شستشو
purofier
اسباب تصفیه گاز
peaceful adjustment of disputes
تصفیه مسالمت امیز
filtering
صاف کنندگی تصفیه
provisional assignee
مدیر تصفیه موقت
purificative
تصفیه کننده تصفیهای
purificatory
تصفیه کننده تصفیهای
air refining process
فرایند تصفیه با هوا
clarificant
ماده تصفیه کننده
clarified
ناب تصفیه شده
filterable
قابل پالایش تصفیه پذیر
we squared for our meal
حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
filtrable
قابل پالایش تصفیه پذیر
calcined ore
سنگ معدن تصفیه شده
clearance sale
فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sales
فروش به منظور تصفیه حراج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com