English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
English Persian
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
Other Matches
molten گداخته
incandescent گداخته
infusible گداخته نشدنی
to puddle molten iron اهن گداخته را خوب بهم زدن
shingler ماشین چکش کاری اهن گداخته
alumetize الومینیوم روی فولاد باپیستوله تزریق شده و سپس گداخته می گردد
to pay out تصفیه کردن
accommodated تصفیه کردن
reconciling تصفیه کردن
administers تصفیه کردن
administering تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
accommodate تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
to a upon تصفیه کردن
accorded تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
rectifies تصفیه کردن
sublimates تصفیه کردن
sublimating تصفیه کردن
reconciles تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
refines تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
accord تصفیه کردن
to pay off تصفیه کردن
refine تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
sublimate تصفیه کردن
to set at rest تصفیه کردن
filters تصفیه کردن
rectify تصفیه کردن
administer تصفیه کردن
puriform تصفیه کردن
compounded تصفیه کردن
depurate تصفیه کردن
clarify تصفیه کردن
compound تصفیه کردن
calcine تصفیه کردن
tries تصفیه کردن
rarefy تصفیه کردن
clarifies تصفیه کردن
smeet تصفیه کردن
try تصفیه کردن
rarify تصفیه کردن
clarifying تصفیه کردن
compounds تصفیه کردن
to try out خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
chastens تصفیه وتزکیه کردن
purify تصفیه کردن پالودن
refine تصفیه کردن پالودن
acquit پرداختن و تصفیه کردن
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
purifies تصفیه کردن پالودن
purifying تصفیه کردن پالودن
check out تصفیه حساب کردن
acquitting پرداختن و تصفیه کردن
refines تصفیه کردن پالودن
chastening تصفیه وتزکیه کردن
air refining با هوا تصفیه کردن
settles تصفیه حساب کردن
settle تصفیه حساب کردن
acquits پرداختن و تصفیه کردن
chasten تصفیه وتزکیه کردن
chastened تصفیه وتزکیه کردن
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
accommodated وفق دادن تصفیه کردن
accommodate وفق دادن تصفیه کردن
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
age harden تصفیه کردن عمل اوردن
accommodates وفق دادن تصفیه کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
settles واریز کردن تصفیه کردن
urbanize صاف کردن تصفیه کردن
urbanising صاف کردن تصفیه کردن
urbanises صاف کردن تصفیه کردن
urbanised صاف کردن تصفیه کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanized صاف کردن تصفیه کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
puriform پاک کردن تصفیه کردن
urbanizing صاف کردن تصفیه کردن
etherealize اسمانی کردن تصفیه کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanizes صاف کردن تصفیه کردن
settle واریز کردن تصفیه کردن
settle تصفیه کردن سازش کردن
settles تصفیه کردن سازش کردن
lava توده گداخته اتشفشانی مواد مذاب اتشفشانی
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
pattinsonprocess عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
water purification تصفیه اب
liquidation تصفیه
fining تصفیه
depuration تصفیه
adjustment تصفیه
adjustments تصفیه
percolation تصفیه
clearance تصفیه
expurgation تصفیه
arrangement تصفیه
water softeners اب تصفیه کن
water softener اب تصفیه کن
settlement تصفیه
arrangements تصفیه
clarification تصفیه
purgation تصفیه
administration تصفیه
conciliation تصفیه
infiltration تصفیه
administrations تصفیه
settlements تصفیه
rectification تصفیه
purificator تصفیه کننده
clarify تصفیه شدن
administratrix مدیره تصفیه
refineries تصفیه خانه
refinery تصفیه خانه
settlement تصفیه پرداخت
overrefinement تصفیه بسیار
primary treatment تصفیه نخستین
settlements تصفیه پرداخت
calcining method روش تصفیه
gas cleaning تصفیه گاز
liquidation تصفیه شرکت
sewage purification تصفیه فاضلاب
break up price بهای تصفیه
depuratory تصفیه کننده
discharges مفاصا تصفیه
refinef copper مس تصفیه شده
depurator تصفیه کننده
water sterilizing bag کیف تصفیه اب
secondary treatment تصفیه دومین
trustees مدیر تصفیه
zone purification تصفیه منطقهای
depurative تصفیه کننده
discharge مفاصا تصفیه
gold parting تصفیه طلا
trustee مدیر تصفیه
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
clarifying تصفیه شدن
gold refining تصفیه طلا
purification شستشو تصفیه
expurgator تصفیه کننده
outstandingly تصفیه نشده
refine تصفیه شدن
purified تصفیه شده
refined تصفیه شده
outstanding تصفیه نشده
administrators مدیر تصفیه
expurgatory تصفیه کننده
filtration تصفیه پالایش
calcining klin بوته تصفیه
refines تصفیه شدن
official receiver مدیر تصفیه
liquidators مدیر تصفیه
official liquidator مدیر تصفیه
order of discharge حکم تصفیه
clarifies تصفیه شدن
catharsis تصفیه تطهیر
average adjustment تصفیه خسارت
administrator مدیر تصفیه
liquidator مدیر تصفیه
unsettled تصفیه نشده
receiver مدیر تصفیه
receivers مدیر تصفیه
adjust تصفیه نمودن
filtrate مایع تصفیه شده
refined oil نفت تصفیه شده
calcined lime اهک تصفیه شده
sewage works {sg} تصفیه خانه فاضلاب
realisation [British E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
refined iron اهن تصفیه شده
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
refined spelter روی تصفیه شده
refined asphalt قیر تصفیه شده
cathartic تصفیه کننده روانپاکساز
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
purificatory تصفیه کننده تصفیهای
expurgatorial تصفیه یاتنقیح کننده
air refining process فرایند تصفیه با هوا
raffinate ماده تصفیه شده
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
gold refinery واحد تصفیه طلا
liquidation [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
realization [American E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
furnace refining تصفیه و پالایش کوره
purofier اسباب تصفیه گاز
filtering صاف کنندگی تصفیه
leaching تصفیه بوسیله شستشو
peaceful adjustment of disputes تصفیه مسالمت امیز
aquavitae الکل تصفیه نشده
clarified ناب تصفیه شده
purificative تصفیه کننده تصفیهای
refined lead سرب تصفیه شده
clarificant ماده تصفیه کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com