English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
purificative تصفیه کننده تصفیهای
purificatory تصفیه کننده تصفیهای
Other Matches
depuratory تصفیه کننده
depurative تصفیه کننده
depurator تصفیه کننده
expurgator تصفیه کننده
expurgatory تصفیه کننده
purificator تصفیه کننده
expurgatorial تصفیه یاتنقیح کننده
clarificant ماده تصفیه کننده
cathartic تصفیه کننده روانپاکساز
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
depuration تصفیه
settlement تصفیه
conciliation تصفیه
settlements تصفیه
arrangements تصفیه
arrangement تصفیه
infiltration تصفیه
percolation تصفیه
administrations تصفیه
administration تصفیه
liquidation تصفیه
rectification تصفیه
adjustment تصفیه
expurgation تصفیه
fining تصفیه
adjustments تصفیه
purgation تصفیه
clearance تصفیه
clarification تصفیه
water softeners اب تصفیه کن
water softener اب تصفیه کن
water purification تصفیه اب
sewage purification تصفیه فاضلاب
gas cleaning تصفیه گاز
refinery تصفیه خانه
primary treatment تصفیه نخستین
administrators مدیر تصفیه
liquidator مدیر تصفیه
outstandingly تصفیه نشده
sublimating تصفیه کردن
administrator مدیر تصفیه
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
average adjustment تصفیه خسارت
refined تصفیه شده
reconciling تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
sublimates تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
sublimate تصفیه کردن
liquidators مدیر تصفیه
official receiver مدیر تصفیه
reconciles تصفیه کردن
smeet تصفیه کردن
trustee مدیر تصفیه
purified تصفیه شده
filtration تصفیه پالایش
refineries تصفیه خانه
calcine تصفیه کردن
administers تصفیه کردن
to pay off تصفیه کردن
to pay out تصفیه کردن
to set at rest تصفیه کردن
liquidation تصفیه شرکت
refinef copper مس تصفیه شده
trustees مدیر تصفیه
catharsis تصفیه تطهیر
accord تصفیه کردن
accorded تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
adjust تصفیه نمودن
filters تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
administering تصفیه کردن
calcining method روش تصفیه
calcining klin بوته تصفیه
secondary treatment تصفیه دومین
purification شستشو تصفیه
outstanding تصفیه نشده
puriform تصفیه کردن
rectify تصفیه کردن
rectifies تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
to a upon تصفیه کردن
rarefy تصفیه کردن
rarify تصفیه کردن
break up price بهای تصفیه
administer تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
unsettled تصفیه نشده
administratrix مدیره تصفیه
water sterilizing bag کیف تصفیه اب
receiver مدیر تصفیه
zone purification تصفیه منطقهای
clarifying تصفیه کردن
clarifies تصفیه شدن
settlements تصفیه پرداخت
official liquidator مدیر تصفیه
discharges مفاصا تصفیه
clarifying تصفیه شدن
clarify تصفیه شدن
clarify تصفیه کردن
refine تصفیه شدن
refine تصفیه کردن
settlement تصفیه پرداخت
discharge مفاصا تصفیه
tries تصفیه کردن
try تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
gold parting تصفیه طلا
gold refining تصفیه طلا
compounds تصفیه کردن
compounded تصفیه کردن
compound تصفیه کردن
depurate تصفیه کردن
overrefinement تصفیه بسیار
receivers مدیر تصفیه
accommodate تصفیه کردن
refines تصفیه شدن
accommodated تصفیه کردن
refines تصفیه کردن
clarifies تصفیه کردن
order of discharge حکم تصفیه
raffinate ماده تصفیه شده
chastening تصفیه وتزکیه کردن
chastens تصفیه وتزکیه کردن
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
calcined lime اهک تصفیه شده
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
refines تصفیه کردن پالودن
chastened تصفیه وتزکیه کردن
settle تصفیه حساب کردن
acquitting پرداختن و تصفیه کردن
acquits پرداختن و تصفیه کردن
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
acquit پرداختن و تصفیه کردن
refined spelter روی تصفیه شده
refined oil نفت تصفیه شده
refined lead سرب تصفیه شده
refined iron اهن تصفیه شده
refined asphalt قیر تصفیه شده
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
liquidation [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
realization [American E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
realisation [British E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
settles تصفیه حساب کردن
leaching تصفیه بوسیله شستشو
purofier اسباب تصفیه گاز
refine تصفیه کردن پالودن
gold refinery واحد تصفیه طلا
purifies تصفیه کردن پالودن
air refining با هوا تصفیه کردن
filtrate مایع تصفیه شده
furnace refining تصفیه و پالایش کوره
air refining process فرایند تصفیه با هوا
check out تصفیه حساب کردن
sewage works {sg} تصفیه خانه فاضلاب
purify تصفیه کردن پالودن
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
muscovado قند تصفیه نشده
chasten تصفیه وتزکیه کردن
aquavitae الکل تصفیه نشده
filtering صاف کنندگی تصفیه
purifying تصفیه کردن پالودن
clarified ناب تصفیه شده
peaceful adjustment of disputes تصفیه مسالمت امیز
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
accommodate وفق دادن تصفیه کردن
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
age harden تصفیه کردن عمل اوردن
we squared for our meal حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
filterable قابل پالایش تصفیه پذیر
calcined ore سنگ معدن تصفیه شده
accommodates وفق دادن تصفیه کردن
filtrable قابل پالایش تصفیه پذیر
accommodated وفق دادن تصفیه کردن
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sales فروش به منظور تصفیه حراج
puritaism سخت گیری در تصفیه مذهب
scrubber دستگاه تصفیه گاز کوره بلند
purges تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
catharsis تصفیه وتزکیه نفس بوسیله هنر
purged تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
settling days روزهای مشخص تصفیه حسابها در بورس
purge تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
finery زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
leaching دباغی بوسیله اب نمک وپوست درخت وغیره تصفیه خاک
hierarchy of claims اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
creditor's bill رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com