Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
expurgatorial
تصفیه یاتنقیح کننده
Other Matches
depurative
تصفیه کننده
depurator
تصفیه کننده
expurgator
تصفیه کننده
expurgatory
تصفیه کننده
purificator
تصفیه کننده
depuratory
تصفیه کننده
purificatory
تصفیه کننده تصفیهای
cathartic
تصفیه کننده روانپاکساز
purificative
تصفیه کننده تصفیهای
clarificant
ماده تصفیه کننده
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
depuration
تصفیه
settlement
تصفیه
conciliation
تصفیه
settlements
تصفیه
arrangements
تصفیه
arrangement
تصفیه
infiltration
تصفیه
percolation
تصفیه
administrations
تصفیه
administration
تصفیه
liquidation
تصفیه
rectification
تصفیه
adjustment
تصفیه
expurgation
تصفیه
fining
تصفیه
adjustments
تصفیه
purgation
تصفیه
clearance
تصفیه
clarification
تصفیه
water softeners
اب تصفیه کن
water softener
اب تصفیه کن
water purification
تصفیه اب
sewage purification
تصفیه فاضلاب
gas cleaning
تصفیه گاز
refinery
تصفیه خانه
primary treatment
تصفیه نخستین
administrators
مدیر تصفیه
liquidator
مدیر تصفیه
outstandingly
تصفیه نشده
sublimating
تصفیه کردن
administrator
مدیر تصفیه
have it out with someone
<idiom>
تصفیه حساب
average adjustment
تصفیه خسارت
refined
تصفیه شده
reconciling
تصفیه کردن
reconcile
تصفیه کردن
sublimates
تصفیه کردن
sublimated
تصفیه کردن
sublimate
تصفیه کردن
liquidators
مدیر تصفیه
official receiver
مدیر تصفیه
reconciles
تصفیه کردن
smeet
تصفیه کردن
trustee
مدیر تصفیه
purified
تصفیه شده
filtration
تصفیه پالایش
refineries
تصفیه خانه
calcine
تصفیه کردن
administers
تصفیه کردن
to pay off
تصفیه کردن
to pay out
تصفیه کردن
to set at rest
تصفیه کردن
liquidation
تصفیه شرکت
refinef copper
مس تصفیه شده
trustees
مدیر تصفیه
catharsis
تصفیه تطهیر
accord
تصفیه کردن
accorded
تصفیه کردن
accords
تصفیه کردن
adjust
تصفیه نمودن
filters
تصفیه کردن
filter
تصفیه کردن
administering
تصفیه کردن
calcining method
روش تصفیه
calcining klin
بوته تصفیه
secondary treatment
تصفیه دومین
purification
شستشو تصفیه
outstanding
تصفیه نشده
puriform
تصفیه کردن
rectify
تصفیه کردن
rectifies
تصفیه کردن
rectified
تصفیه کردن
to a upon
تصفیه کردن
rarefy
تصفیه کردن
rarify
تصفیه کردن
break up price
بهای تصفیه
administer
تصفیه کردن
administered
تصفیه کردن
unsettled
تصفیه نشده
administratrix
مدیره تصفیه
water sterilizing bag
کیف تصفیه اب
receiver
مدیر تصفیه
zone purification
تصفیه منطقهای
clarifying
تصفیه کردن
clarifies
تصفیه شدن
settlements
تصفیه پرداخت
official liquidator
مدیر تصفیه
discharges
مفاصا تصفیه
clarifying
تصفیه شدن
clarify
تصفیه شدن
clarify
تصفیه کردن
refine
تصفیه شدن
refine
تصفیه کردن
settlement
تصفیه پرداخت
discharge
مفاصا تصفیه
tries
تصفیه کردن
try
تصفیه کردن
accommodates
تصفیه کردن
gold parting
تصفیه طلا
gold refining
تصفیه طلا
compounds
تصفیه کردن
compounded
تصفیه کردن
compound
تصفیه کردن
depurate
تصفیه کردن
overrefinement
تصفیه بسیار
receivers
مدیر تصفیه
accommodate
تصفیه کردن
refines
تصفیه شدن
accommodated
تصفیه کردن
refines
تصفیه کردن
clarifies
تصفیه کردن
order of discharge
حکم تصفیه
raffinate
ماده تصفیه شده
chastening
تصفیه وتزکیه کردن
chastens
تصفیه وتزکیه کردن
to make odds even
اختلافات را تصفیه کردن
calcined lime
اهک تصفیه شده
provisional assignee
مدیر تصفیه موقت
refines
تصفیه کردن پالودن
chastened
تصفیه وتزکیه کردن
settle
تصفیه حساب کردن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
scrubbing process
فرایند شستشو و تصفیه
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
refined spelter
روی تصفیه شده
refined oil
نفت تصفیه شده
refined lead
سرب تصفیه شده
refined iron
اهن تصفیه شده
refined asphalt
قیر تصفیه شده
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
liquidation
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
realization
[American E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
realisation
[British E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
settles
تصفیه حساب کردن
leaching
تصفیه بوسیله شستشو
purofier
اسباب تصفیه گاز
refine
تصفیه کردن پالودن
gold refinery
واحد تصفیه طلا
purifies
تصفیه کردن پالودن
air refining
با هوا تصفیه کردن
filtrate
مایع تصفیه شده
furnace refining
تصفیه و پالایش کوره
air refining process
فرایند تصفیه با هوا
check out
تصفیه حساب کردن
sewage works
{sg}
تصفیه خانه فاضلاب
purify
تصفیه کردن پالودن
waste water purification plant
تصفیه خانه فاضلاب
muscovado
قند تصفیه نشده
chasten
تصفیه وتزکیه کردن
aquavitae
الکل تصفیه نشده
filtering
صاف کنندگی تصفیه
purifying
تصفیه کردن پالودن
clarified
ناب تصفیه شده
peaceful adjustment of disputes
تصفیه مسالمت امیز
smelts
تصفیه کردن گداخته شدن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
assignees in bankruptcy
هیئت تصفیه امور ورشکسته
smelted
تصفیه کردن گداخته شدن
smelt
تصفیه کردن گداخته شدن
accommodate
وفق دادن تصفیه کردن
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
age harden
تصفیه کردن عمل اوردن
we squared for our meal
حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
filterable
قابل پالایش تصفیه پذیر
calcined ore
سنگ معدن تصفیه شده
accommodates
وفق دادن تصفیه کردن
filtrable
قابل پالایش تصفیه پذیر
accommodated
وفق دادن تصفیه کردن
clearance sale
فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sales
فروش به منظور تصفیه حراج
puritaism
سخت گیری در تصفیه مذهب
scrubber
دستگاه تصفیه گاز کوره بلند
purges
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
catharsis
تصفیه وتزکیه نفس بوسیله هنر
purged
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
settling days
روزهای مشخص تصفیه حسابها در بورس
purge
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
finery
زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
leaching
دباغی بوسیله اب نمک وپوست درخت وغیره تصفیه خاک
hierarchy of claims
اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
creditor's bill
رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com