Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
willpower
تصمیم جدی نیروی اراده
Other Matches
abulia
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abuleia
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
It depends on your decison.
بستگش به اراده (تصمیم )شما دارد
impulsively
با نیروی انی و بدون اراده از روی تحریک
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
e.m.f
force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
juggernauts
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
torque
نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary
نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
buoyancy
نیروی بالابر نیروی شناوری
attack force
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
threat force
نیروی دشمن نیروی مخالف
intention
اراده
will-power
اراده
abulic
بی اراده
intentions
اراده
animus
اراده
volition
اراده
resolutions
اراده
purposeful
با اراده
resolution
اراده
nisus
اراده
passives
بی اراده
passive
بی اراده
aimless
بی اراده
wills
اراده
thy will
اراده تو
infirm of purpose
بی اراده
determination
اراده
will
اراده
weak-kneed
بی اراده
on the impluse of the moment
بی اراده
weak kneed
بی اراده
thy will
اراده ات
voluntariness
اراده
willed
اراده
volitionally
با اراده
volition
از روی اراده
involuntarily
بدون اراده
wills
اراده کردن
will
اراده کردن
willed
اراده کردن
free will
ازادی اراده
voluntarism
اراده گرایی
automatons
ادم بی اراده
automaton
ادم بی اراده
steely look
نگاه با اراده
it is our pleasure to
اراده ما اینست که
will-power
قدرت اراده
willable
قابل اراده
will therapy
اراده درمانی
self will
اراده شخصی
social will
اراده اجتماعی
driftless
بی مرام بی اراده
volitionary
وابسته به اراده
dysbulia
اختلال اراده
voluntarily
از روی اراده
abulic
فاقد اراده
free will
اراده ازاد
An iron wI'll.
اراده آهنین
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
libertarian
طرفدار ازادی اراده
real will
نظریه اراده واقعی
what is your will?
اراده شما چیست
To have a strong wI'll.
اراده قوی داشتن
will of iron
<idiom>
اراده آهنین داشتن
He is strong-wI'lled.
آدم با اراده ای است
The will of the nation
[people]
اراده ملت
[مردم]
of one's own volition
از روی اراده خود
libertarians
طرفدار ازادی اراده
self surrender
واگذاری خود تسلیم به اراده
tenant at will
متصرف به میل و اراده مالک
animal
مربوط به روح وجان یا اراده
will temprament tests
ازمونهای اراده- خلق وخوی
animals
مربوط به روح وجان یا اراده
abulomania
دیوانگی در نتیجه ضعف اراده
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
drifted
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
automatize
کسی را بی اراده الت دست کردن
spermatorrhoea
خروج منی بدون اراده احتلام
jelly bean
ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
drift
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
naval aviation
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
downy's will temperament test
ازمون داونی برای ارزیابی اراده و خلق
self enforcing
دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
voluntarism
فلسفهای که اراده را عامل موثر در ایجاد عالم وجودمیداند
intrusive thoughts
اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
weak-kneed
بی تصمیم
nonplus
بی تصمیم
weak kneed
بی تصمیم
avowing
تصمیم
determination
تصمیم
rulings
تصمیم
decision
تصمیم
resolves
تصمیم
resolve
تصمیم
ruling
تصمیم
avows
تصمیم
will-power
تصمیم
avow
تصمیم
decisions
تصمیم
plucked
تصمیم
resolutions
تصمیم
plucks
تصمیم
irresolute
بی تصمیم
plucking
تصمیم
pluck
تصمیم
resolution
تصمیم
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
decision maker
تصمیم گیرنده
decidable
تصمیم پذیر
afore thought
سبق تصمیم
decision making
تصمیم گیری
decision box
جعبه تصمیم
decision instruction
دستورالعمل تصمیم
make up one's mind
تصمیم گرفتن
decidability
تصمیم پذیری
resolves
تصمیم گرفتن
decide
تصمیم گرفتن
decides
تصمیم گرفتن
resolve
تصمیم گرفتن
logical decision
تصمیم منطقی
to make a decision
تصمیم گرفتن
i made up my mind to
تصمیم گرفتم که ...
to be resolved
تصمیم گرفتن
to come to a decision
تصمیم گرفتن
minding
تصمیم داشتن
minds
تصمیم داشتن
to take a d.
تصمیم گرفتن
decision tree
درخت تصمیم
undecidable
تصمیم ناپذیر
special verdict
تصمیم ویژه
freehand
ازادی در تصمیم
decision process
فرایند تصمیم
decision structure
ساختار تصمیم
decision symbol
علامت تصمیم
decision table
جدول تصمیم
joint resolution
تصمیم مشترک
determiners
تصمیم گیرنده
determiner
تصمیم گیرنده
decision theory
تئوری تصمیم
resolved that ......
تصمیم گرفته شد که
canon
: تصویبنامه تصمیم
regnum
تصمیم مقتدرانه
cut and dried
<idiom>
تصمیم قاطع
resolution
نیت تصمیم
resolutely
از روی تصمیم
A one-sided(unilateral)decision.
تصمیم یکجانبه
make up one's mind
<idiom>
تصمیم گیریکردن
nonplus
بی تصمیم بودن
determines
تصمیم گرفتن
mind
تصمیم داشتن
determine
تصمیم گرفتن
determining
تصمیم گرفتن
canons
: تصویبنامه تصمیم
resolutions
نیت تصمیم
sewed up
<idiom>
تصمیم گیری
leave hanging (in the air)
<idiom>
بدون تصمیم قبلی
decision support system
سیستم پشتیبانی تصمیم
decision model
الگوی تصمیم گیری
take a decision
اتخاذ تصمیم کردن
arrive at a conclusion
اتخاذ تصمیم کردن
decision variable
متغیر تصمیم گیری
preform
قبلا تصمیم گرفتن
decision tree
مسیر تصمیم گیری
It was a well - timed ( timely ) decision .
تصمیم بموقعی بود
decision theory
نظریه تصمیم گیری
take a dicision
اتخاذ تصمیم کردن
determinant
تصمیم گیرنده عاجز
determinants
تصمیم گیرنده عاجز
decision table
جدول تصمیم گیری
decision making unit
واحد تصمیم گیرنده
decision making policy
سیاست تصمیم گیری
determining
اتخاذ تصمیم کردن
self determination
تصمیم پیش خود
sub judice
بدون تصمیم قضایی
decision criteria
ضوابط تصمیم گیری
orrive at a conclusion
اتخاذ تصمیم کردن
without aforethought
بدون سبق تصمیم
general verdict
تصمیم به وجه اطلاق
determine
اتخاذ تصمیم کردن
arbitrament
قدرت اتخاذ تصمیم
determines
اتخاذ تصمیم کردن
ratio decidendi
مبنای اصلی تصمیم
verdicts
تصمیم هیات منصفه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com