Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (9 milliseconds)
English
Persian
psychological make up
تصور باطنی
Other Matches
imaginal
تصور کردنی قابل تصور
imaginable
تصور کردنی قابل تصور
interiors
باطنی
interior
باطنی
internal
باطنی
ben
باطنی
inmost
باطنی
intrinsic
باطنی
pectorals
باطنی
pectoral
باطنی
internal conversion
تبدیل باطنی
inner
روحی باطنی
inward light
نور باطنی
inward
داخلی باطنی
propensity
میل باطنی رغبت
propensities
میل باطنی رغبت
internalization
درونی یا باطنی کردن
subjectively
بطور ذهنی یا باطنی
article of faith
اعتقاد و عقیده باطنی
internal
باطنی ناشی ازدرون
ideologies
مبحث افکار وارزوهای باطنی
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
ideology
مبحث افکار وارزوهای باطنی
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
idealogy
مبحث افکار وارزوهای باطنی
ambivert
شخصی که نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی
presumptions
تصور
conceptualization
تصور
imaginativeness
تصور
visualization
تصور
tablature
تصور
ideas
تصور ها
supposal
تصور
presumption
تصور
conception
تصور
fancied
تصور
suppositions
تصور
supposition
تصور
fancies
تصور
fancy
تصور
fanciest
تصور
notional
تصور
fancying
تصور
conceptions
تصور
fiction
تصور
ideas
تصور
vision
تصور
idea
تصور
imaginations
تصور
imagination
تصور
fictions
تصور
concepts
تصور ها
notions
تصور
internal conception
تصور
visions
تصور
notion
تصور
brainchild
تصور
concept
تصور
fanciest
تصور کردن
conceptive
تصور کننده
conceivability
قابلیت تصور
picturing
تصور وصف
fancying
تصور کردن
fancies
تصور کردن
fancy
تصور کردن
vision
خیال تصور
pictures
تصور وصف
whirligig
تصور واهی
image
تصور سیما
coneive
تصور کردن
legal fiction
تصور حقوقی
to form a notion
تصور کردن
the power of imagination
قوه تصور
image
تصور خیالی
phantasm
تصور خام
prefiguration
تصور قبلی
images
تصور خیالی
imaginative faculty
قوه تصور
images
تصور سیما
ween
تصور کردن
pictured
تصور وصف
unpremediated
تصور نشده
picture
تصور وصف
ideate
تصور کردن
trow
تصور کردن
to picture to oneself
تصور کردن
image force
قوه تصور
public image
تصور عمومی
plotted
رسم تصور
misconceptions
تصور غلط
misconception
تصور غلط
visions
خیال تصور
to get the idea
تصور کردن
if
فرض تصور
suppose
تصور کردن
supposes
تصور کردن
imagined
تصور کردن
imagine
تصور کردن
supposing
تصور کردن
plots
رسم تصور
visionaries
تصور غیرعملی
visionary
تصور غیرعملی
concept
تصور کلی
inconceivable
تصور نکردنی
stereotype
تصور قالبی
inconceivable
تصور ناپذیر
poetical imagination
تصور شاعرانه
conceivable
تصور کردنی
imagines
تصور کردن
plot
رسم تصور
stereotyping
تصور قالبی
stereotypes
تصور قالبی
fancied
تصور کردن
imagining
تصور کردن
concepts
تصور کلی
supposable
تصور کردنی مفروض
pejudgement
تصدیق بلا تصور
porenotion
تصور پیش از وقت
preconceive
قبلا تصور کردن
misconceive
تصور غلط کردن
preconceptions
تصدیق بلا تصور
prejudgment
تصدیق بلا تصور
prejudication
تصدیق بلا تصور
preconception
تصدیق بلا تصور
porenotion
تعصب بلا تصور
to from an idea of something
چیزیرا تصور کردن
gimcrack
تصور واهی نخودهراش
prefigure
از پیش تصور کردن
ideologist
متخصص علم تصور
imaginably
بطور قابل تصور
prefiguring
از پیش تصور کردن
prefigures
از پیش تصور کردن
prefigured
از پیش تصور کردن
incogitable
غیر قابل تصور
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
idealization
تطبیق یا تطابق با تصور
prefiguration or prefigurement
تشبیه از پیش تصور قبلی
i imagine him to be my friend
من تصور میکنم که او دوست من است
idealistically
از روی اعتقاد به تصور وخیال
conceptualize
تصور یا اندیشه چیزی راکردن
i imagine he is my friend
من تصور میکنم او دوست من است
imaginative
دارای قوه تصور زیاد
approving
تصور اینکه چیزی خوب است
approve
تصور اینکه چیزی خوب است
approves
تصور اینکه چیزی خوب است
idealism
خیال پرستی مسلک اصالت تصور
ideally
بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
tabula rasa
فکر ساده وبدون تصور اطفال
idegraphy
علامت نویسی نمایش فکر یا تصور با نشان
lycanthrope
کسی که تصور میکند گرگ شده است
lycanthropy
تصور این که شخصی تبدیل به گرگ شده
i have no idea of that
هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
think little of
<idiom>
تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
material theory of heat
پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
frame
بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
MIP mapping
روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
graphics
در کامپیوتر که دستورات نرم افزاری را به سگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند که گرافیک را روی صفحه تصور متصل نشان میدهد
infinity
حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
ignisfatuus
روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
visualised
تجسم کردن تصور کردن
visualises
تجسم کردن تصور کردن
visualising
تجسم کردن تصور کردن
visualize
تجسم کردن تصور کردن
visualized
تجسم کردن تصور کردن
visualizes
تجسم کردن تصور کردن
visualizing
تجسم کردن تصور کردن
Brontide
نوعی صدا
[صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
LCD
چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com