Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
homologate
تصویب نوع اتومبیل بوسیله داوران
Other Matches
rogation
تصویب قانون بوسیله مراجعه باراء عمومی
transmission
سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
transmissions
سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
slingshots
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
slingshot
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
hot rod
اتومبیل شکاری وسریع السیر اتومبیل مسابقهای
stock car
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
stock-car
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
stock-cars
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
windscreen
پنجره اتومبیل شیشه جلو اتومبیل
windscreens
پنجره اتومبیل شیشه جلو اتومبیل
automobile
اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
automobiles
اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
jury
هیئت داوران
jury
هیات داوران
lord chancellor
رئیس کل داوران
juries
هیئت داوران
juries
هیات داوران
referee's dressing room
رختکن داوران
split decision
رای اکثریت داوران
hant
شور داوران کاراته
marshaled
داوران کنار مسیر
clerk of the course
منشی گروه داوران
marshals
داوران کنار مسیر
marshalled
داوران کنار مسیر
marshal
داوران کنار مسیر
marshaling
داوران کنار مسیر
abstained
خودداری داوران ازدادن رای
abstain
خودداری داوران ازدادن رای
abstaining
خودداری داوران ازدادن رای
abstains
خودداری داوران ازدادن رای
matmen
مجموع کشتی گیران و داوران
pyx jury
هئیت منصفه عیارگیران داوران دینارسنج
the judges were influenced by
داوران زیر نفوذ او واقع شدند
committee boat
قایق داوران در اغاز و پایان مسیر
rhadamanthus
نام یکی از داوران جهان پایین
awards
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarded
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarding
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
award
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
homologate
اعلام و تایید کار حد نصاب سرعت هواپیما به وسیله داوران
postal match
مسابقهای که در محل انجام میشود و نتیجه ان با پست نزد داوران ارسال می گردد
touch judge
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
enactments
تصویب
enactment
تصویب
sanctioned
تصویب
resolution
تصویب
resolutions
تصویب
ok
تصویب
sanctions
تصویب
ratification
تصویب
sanctioning
تصویب
okay
تصویب
approbation
تصویب
approval
تصویب
sanction
تصویب
sanctions
تصویب کردن
acceptance
تصویب یک پیشنهاد
discountenance
تصویب نکردن
disapprobation
عدم تصویب رد
sanctioning
تصویب کردن
approve
تصویب کردن
allow
تصویب کردن
grant
تصویب کردن
acceptances
تصویب یک پیشنهاد
acted
تصویب نامه
disapprove
تصویب نکردن
approvingly
تصویب شده
approbate
تصویب کردن
approvable
قابل تصویب
ratified
تصویب کردن
ratifying
تصویب کردن
ratify
تصویب کردن
disapproves
تصویب نکردن
ratifies
تصویب کردن
approval of plan
تصویب نقشه
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
approved
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
approved
تصویب شده
approves
تصویب کردن
allows
تصویب کردن
allowing
تصویب کردن
allow
تصویب کردن
resolute
تصویب کردن
act
تصویب نامه
approving
تصویب کردن
subscribes
تصویب کردن
subscribed
تصویب کردن
subscribe
تصویب کردن
sanctioned
تصویب کردن
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
disapproval
عدم تصویب
subscribing
تصویب کردن
passages
تصویب قطعه
sanction
تصویب کردن
ratification
تصدیق و تصویب
indorsation
تصویب نمودن
imprimatur
تصویب پذیرش
to have approved
به تصویب رساندن
passed
تصویب شدن
passes
تصویب شدن
to meet the a of
به تصویب رسیدن
passed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
pass
تصویب شدن
passage
تصویب قطعه
to be approved
به تصویب رسیدن
subject to your approval
موکول به تصویب شما
disapproves
رد کردن تصویب نکردن
passes
گذراندن تصویب شدن
reenactment
تصویب مجدد قانون
subject to your approval
اگرشما تصویب نمایید
pass
گذراندن تصویب شدن
order in council
تصویب نامه دولتی
the royol a
تصویب یاصحه همایونی
passed
گذراندن تصویب شدن
disapprove
رد کردن تصویب نکردن
approval to the treaty
معاهدهای را تصویب کردن
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
vote
با اکثریت اراء تصویب کردن
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
enacted
تصویب کردن نمایش دادن
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
enact
تصویب کردن نمایش دادن
deposit of instrument of ratification
ایداع اسناد دال بر تصویب
approved circuit
مدار تصویب شده مخابراتی
enacts
تصویب کردن نمایش دادن
instruments of ratification
اسناد دال بر تصویب و تصدیق
pass
تصویب کردن قبول شدن
enacting
تصویب کردن نمایش دادن
votes
با اکثریت اراء تصویب کردن
voted
با اکثریت اراء تصویب کردن
passed
تصویب کردن قبول شدن
passes
تصویب کردن قبول شدن
it depends on his approval
منوط به موافقت و تصویب اوست
unit price contract
قیمت واحد تصویب شده درقرارداد
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
exchange of instruments of ratification
مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
two man rule
قانون حضور یاتصویب دونفره یا تصویب به وسیله دونفر برای انجام کار
speedway
اتومبیل رو
jack
جک اتومبیل
autocar
اتومبیل
sqark plug
در اتومبیل
hobby car
اتومبیل دو در
car
اتومبیل
pony car
اتومبیل دو در
cars
اتومبیل
automobiles
اتومبیل
automobile
اتومبیل
motor coach jack
جک اتومبیل
jacks
جک اتومبیل
horseless carriage
اتومبیل
car jack
جک اتومبیل
copyrights
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
copyright
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
mule
اتومبیل تمرین
sports cars
اتومبیل شکاری
hoods
کاپوت اتومبیل
drivers
اتومبیل ران
sports car
اتومبیل شکاری
driver
اتومبیل ران
mules
اتومبیل تمرین
sports car
اتومبیل کورسی
sports cars
اتومبیل کورسی
hood
کاپوت اتومبیل
radiator
رادیاتور اتومبیل
radiators
رادیاتور اتومبیل
grease
روغن اتومبیل
car hire
اجاره اتومبیل
a large car
یک اتومبیل بزرگ
tyros
لاستیک اتومبیل
tyres
لاستیک اتومبیل
tyre
لاستیک اتومبیل
a medium sized car
یک اتومبیل متوسط
paddywagon
اتومبیل پلیس
a small car
یک اتومبیل کوچک
parabolic reflector
نورافکن اتومبیل
passanger car
اتومبیل شخصی
passenger car
اتومبیل سواری
car breakdown
خرابی اتومبیل
motor vehicle tax
فرمان اتومبیل
heater plug
شمع اتومبیل
hooting signal
سیگنال اتومبیل
tanker
اتومبیل نفش کش
ignition coil
کویل اتومبیل
interior heater
بخاری اتومبیل
jackshaft
دنده دو در اتومبیل
jitney
اتومبیل کرایهای
accidents
تصادف اتومبیل
accident
تصادف اتومبیل
licence plate
پلاک اتومبیل
motorcar jack
بالابر یا جک اتومبیل
patrol wagon
اتومبیل پلیس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com