Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (37 milliseconds)
English
Persian
pass
تصویب کردن قبول شدن
passed
تصویب کردن قبول شدن
passes
تصویب کردن قبول شدن
Search result with all words
ratified
قبول کردن تصویب کردن
ratifies
قبول کردن تصویب کردن
ratify
قبول کردن تصویب کردن
ratifying
قبول کردن تصویب کردن
Other Matches
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
sanctioned
تصویب کردن
ratify
تصویب کردن
sanction
تصویب کردن
ratifying
تصویب کردن
allows
تصویب کردن
allow
تصویب کردن
grant
تصویب کردن
allowing
تصویب کردن
sanctions
تصویب کردن
approve
تصویب کردن
ratified
تصویب کردن
subscribing
تصویب کردن
subscribes
تصویب کردن
subscribed
تصویب کردن
subscribe
تصویب کردن
approves
تصویب کردن
sanctioning
تصویب کردن
approving
تصویب کردن
allow
تصویب کردن
resolute
تصویب کردن
ratifies
تصویب کردن
approbate
تصویب کردن
approval to the treaty
معاهدهای را تصویب کردن
disapprove
رد کردن تصویب نکردن
disapproves
رد کردن تصویب نکردن
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
votes
با اکثریت اراء تصویب کردن
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
enacts
تصویب کردن نمایش دادن
voted
با اکثریت اراء تصویب کردن
enact
تصویب کردن نمایش دادن
enacted
تصویب کردن نمایش دادن
enacting
تصویب کردن نمایش دادن
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
vote
با اکثریت اراء تصویب کردن
passed
قبول کردن
honouring
قبول کردن
admitting
قبول کردن
honours
قبول کردن
accords
قبول کردن
accorded
قبول کردن
entertain
قبول کردن
accepts
قبول کردن
entertained
قبول کردن
entertains
قبول کردن
admit
قبول کردن
adhibit
قبول کردن
admits
قبول کردن
accepting
قبول کردن
honors
قبول کردن
honored
قبول کردن
accord
قبول کردن
pass
قبول کردن
honoring
قبول کردن
passes
قبول کردن
honour
قبول کردن
to take in
قبول کردن
adopts
قبول کردن
accept
قبول کردن
adopt
قبول کردن
honoured
قبول کردن
adopting
قبول کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
matriculates
قبول کردن پذیرفتن
honored
یاحوالهای را قبول کردن
accepting
پسندیدن قبول کردن
To accept an invitation .
دعوتی را قبول کردن
matriculated
قبول کردن پذیرفتن
matriculate
قبول کردن پذیرفتن
honoured
یاحوالهای را قبول کردن
accepts
پسندیدن قبول کردن
disapproves
قبول نکردن رد کردن
honouring
یاحوالهای را قبول کردن
honors
یاحوالهای را قبول کردن
disapprove
قبول نکردن رد کردن
honour
یاحوالهای را قبول کردن
honours
یاحوالهای را قبول کردن
matriculating
قبول کردن پذیرفتن
to take up the gauntlet
قبول مبارزه کردن
to take up the glove
قبول مبارزه کردن
honoring
یاحوالهای را قبول کردن
To assume responsibility .
قبول مسئولیت کردن
to incur a risk
ریسکی را قبول کردن
take to
<idiom>
سریعا قبول کردن
acceptance of goods
قبول کردن کالا
homologate
تصدیق کردن تصویب کردن
ok
تصویب کردن موافقت کردن
okay
تصویب کردن موافقت کردن
To adopt a child ( an infant ) .
کودکی را بفرزندی قبول کردن
vicarious
به نیابت قبول کردن جانشین
shell out
هزینه چیزی را قبول کردن
keep an appointment
قبول کردن قرار ملاقات
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
adopts
قبول کردن اتخاذ کردن
adopting
قبول کردن اتخاذ کردن
privacy act of
قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
naturalizing
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalises
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalize
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
sanction
تصویب
ok
تصویب
sanctioning
تصویب
sanctioned
تصویب
sanctions
تصویب
resolutions
تصویب
ratification
تصویب
resolution
تصویب
enactments
تصویب
enactment
تصویب
approbation
تصویب
okay
تصویب
approval
تصویب
authorized
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
disapproval
عدم تصویب
approved
تصویب شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
discountenance
تصویب نکردن
disapprobation
عدم تصویب رد
passed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
approved
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
acceptance
تصویب یک پیشنهاد
to be approved
به تصویب رسیدن
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
act
تصویب نامه
to meet the a of
به تصویب رسیدن
disapproves
تصویب نکردن
indorsation
تصویب نمودن
to have approved
به تصویب رساندن
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
ratification
تصدیق و تصویب
imprimatur
تصویب پذیرش
approvingly
تصویب شده
acted
تصویب نامه
pass
تصویب شدن
disapprove
تصویب نکردن
passage
تصویب قطعه
passed
تصویب شدن
approvable
قابل تصویب
acceptances
تصویب یک پیشنهاد
approval of plan
تصویب نقشه
passes
تصویب شدن
passages
تصویب قطعه
the royol a
تصویب یاصحه همایونی
order in council
تصویب نامه دولتی
subject to your approval
اگرشما تصویب نمایید
pass
گذراندن تصویب شدن
subject to your approval
موکول به تصویب شما
reenactment
تصویب مجدد قانون
passes
گذراندن تصویب شدن
passed
گذراندن تصویب شدن
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
approved circuit
مدار تصویب شده مخابراتی
instruments of ratification
اسناد دال بر تصویب و تصدیق
deposit of instrument of ratification
ایداع اسناد دال بر تصویب
it depends on his approval
منوط به موافقت و تصویب اوست
homologate
تصویب نوع اتومبیل بوسیله داوران
unit price contract
قیمت واحد تصویب شده درقرارداد
rogation
تصویب قانون بوسیله مراجعه باراء عمومی
acceptances
قبول
admission
قبول
imprimatur
قبول
adoption
قبول
compliance
قبول
intromission
قبول
acceptance
قبول
acknowledgment
قبول
receptions
قبول
reception
قبول
admissions
قبول
allowable load
بارقابل قبول
concedes
قبول شکست
reasonable
قابل قبول
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
incompliance
عدم قبول
acceptance by conduct
قبول فعلی
received
مورد قبول
conceding
قبول شکست
allowable
قابل قبول
embracement
قبول اتخاذ
conceded
قبول شکست
adopter
قبول کننده
acceptance by words
قبول قولی
tolerable
قابل قبول
disallowance
عدم قبول
intolerancy
عدم قبول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com