English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
English Persian
okay تصویب کردن موافقت کردن
ok تصویب کردن موافقت کردن
Other Matches
it depends on his approval منوط به موافقت و تصویب اوست
obeys حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeying حرف شنوی کردن موافقت کردن
obey حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeyed حرف شنوی کردن موافقت کردن
ratified قبول کردن تصویب کردن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
ratify قبول کردن تصویب کردن
ratifies قبول کردن تصویب کردن
ratifying قبول کردن تصویب کردن
approve تصویب کردن
grant تصویب کردن
approbate تصویب کردن
allow تصویب کردن
allows تصویب کردن
allowing تصویب کردن
allow تصویب کردن
resolute تصویب کردن
subscribing تصویب کردن
subscribes تصویب کردن
subscribed تصویب کردن
approves تصویب کردن
approving تصویب کردن
subscribe تصویب کردن
sanctioning تصویب کردن
ratifying تصویب کردن
ratify تصویب کردن
ratifies تصویب کردن
sanctions تصویب کردن
sanction تصویب کردن
ratified تصویب کردن
sanctioned تصویب کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
disapproves رد کردن تصویب نکردن
disapprove رد کردن تصویب نکردن
approval to the treaty معاهدهای را تصویب کردن
concurred موافقت کردن
accords موافقت کردن
concurring موافقت کردن
accede موافقت کردن
grant موافقت کردن
consent موافقت کردن
concur موافقت کردن
consenting موافقت کردن
granted موافقت کردن
acceded موافقت کردن
accedes موافقت کردن
acceding موافقت کردن
complies موافقت کردن
complied موافقت کردن
admit موافقت کردن
comply موافقت کردن
grants موافقت کردن
consents موافقت کردن
accord موافقت کردن
consented موافقت کردن
complying موافقت کردن
accomodate موافقت کردن
approving موافقت کردن
to look after موافقت کردن
jibe موافقت کردن
acquiesce موافقت کردن
assents موافقت کردن
jibed موافقت کردن
jibes موافقت کردن
jibing موافقت کردن
approbate موافقت کردن
go along <idiom> موافقت کردن
assenting موافقت کردن
to come in to line موافقت کردن
homologate موافقت کردن
accorded موافقت کردن
approves موافقت کردن
assented موافقت کردن
approve موافقت کردن
concurs موافقت کردن
gibes موافقت کردن
assent موافقت کردن
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
pass تصویب کردن قبول شدن
voted با اکثریت اراء تصویب کردن
passes تصویب کردن قبول شدن
enacting تصویب کردن نمایش دادن
vote با اکثریت اراء تصویب کردن
authorize اختیار دادن تصویب کردن
enacted تصویب کردن نمایش دادن
enact تصویب کردن نمایش دادن
authorising اختیار دادن تصویب کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
passed تصویب کردن قبول شدن
votes با اکثریت اراء تصویب کردن
authorises اختیار دادن تصویب کردن
enacts تصویب کردن نمایش دادن
in keeping with <idiom> مشابه ،موافقت کردن
to fall in فروکشیدن موافقت کردن
to a to a proposal or opinion باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
to agree on something موافقت کردن با چیزی
approbate پسندیدن موافقت کردن
approval to the majority با اکثریت موافقت کردن
overwrite باپرداخت موافقت کردن
collogue موافقت دروغی کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
lip service <idiom> تنها زبونی موافقت کردن
agree موافقت کردن موافق بودن
acquiescing رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces رضایت دادن موافقت کردن
acquiesced رضایت دادن موافقت کردن
to go in with ملحق شدن با موافقت کردن با
agreeing موافقت کردن موافق بودن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
agrees موافقت کردن موافق بودن
to come to an explanation درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
approval by acclamation تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
ratification تصویب
sanctioning تصویب
sanction تصویب
sanctioned تصویب
approval تصویب
sanctions تصویب
resolutions تصویب
resolution تصویب
enactment تصویب
enactments تصویب
approbation تصویب
ok تصویب
okay تصویب
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
passed تصویب شدن
act تصویب نامه
approved تصویب شده
discountenance تصویب نکردن
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
acted تصویب نامه
approvable قابل تصویب
imprimatur تصویب پذیرش
approval of plan تصویب نقشه
disapprobation عدم تصویب رد
passes تصویب شدن
to have approved به تصویب رساندن
to meet the a of به تصویب رسیدن
pass تصویب شدن
disapprove تصویب نکردن
passed <adj.> <past-p.> تصویب شده
authorized <adj.> <past-p.> تصویب شده
indorsation تصویب نمودن
authorised [British] <adj.> <past-p.> تصویب شده
passages تصویب قطعه
agreed <adj.> <past-p.> تصویب شده
passage تصویب قطعه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com