English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (8 milliseconds)
English Persian
collation تطبیق دستخط ها
collations تطبیق دستخط ها
Other Matches
rescript دستخط
hand دستخط
longhand دستخط
handing دستخط
writing دستخط
autography دستخط
writings دستخط
manuscript دستخط
handwriting دستخط
manuscripts دستخط
script دستخط
hand دسته دستخط
handing دسته دستخط
autographs دستخط نوشتن
autograph دستخط نوشتن
autographed دستخط نوشتن
autographing دستخط نوشتن
codex دستخط کهنه
handwriting analysis تحلیل دستخط
text hand دستخط درشت
handwrite دستخط کردن
handwriting scale مقیاس دستخط
autographical دستخط مولف
autographing دستخط خود مصنف
autographed دستخط خود مصنف
autographs دستخط خود مصنف
autograph دستخط خود مصنف
script font فونت چاپی شبیه به دستخط
matches تطبیق
match تطبیق
matching تطبیق
comparisons تطبیق
adaptation تطبیق
adaptations تطبیق
harmonies تطبیق
harmony تطبیق
comparison تطبیق
conformation تطبیق
accommodating تطبیق
checked تطبیق
collation تطبیق
adjustments تطبیق
check تطبیق
collations تطبیق
adjustment تطبیق
checks تطبیق
confirmation تطبیق
adjustable قابل تطبیق
maladjustment عدم تطبیق
comparisons تطبیق سنجش
maladjustments عدم تطبیق
accommodations تطبیق موافقت
adapted تطبیق شده
adaptation تطبیق اقتباس
accommodation تطبیق موافقت
adaptations تطبیق اقتباس
adaption تطبیق اقتباس
gibes تطبیق کردن
jibing تطبیق کردن
jibes تطبیق کردن
jibed تطبیق کردن
jibe تطبیق کردن
accomodate تطبیق کردن
adapter تطبیق کننده
alignments تطبیق دادن
versatility تطبیق پذیری
stock adjustment تطبیق موجودی
reconcilement التیام تطبیق
matched تطبیق یافته
fire support coordination تطبیق اتش
fire coordination تطبیق اتش
dark adaptation تطبیق با تاریکی
coordinator تطبیق کننده
completeness check تطبیق کامل
compare with تطبیق کردن
concordance تطبیق نامه
certificate of compliance گواهی تطبیق
concordances تطبیق نامه
template matching تطبیق الگوها
adjusability قابلیت تطبیق
adapter تطبیق دهنده
alignment تطبیق دادن
accommodates تطبیق نمودن
reconciles تطبیق کردن
reconcile تطبیق کردن
accommodates تطبیق دادن
accommodated تطبیق دادن
identification تطبیق تمیز
match تطبیق تطابق
matches تطبیق تطابق
checks تطبیق کردن
accommodated تطبیق نمودن
accommodate تطبیق دادن
reconciling تطبیق کردن
checked تطبیق کردن
check تطبیق کردن
adjustments تنظیم تطبیق
inapplicable تطبیق نکردنی
accommodate تطبیق نمودن
adjust تطبیق دادن
comparison تطبیق سنجش
adjusting تطبیق دادن
adjusts تطبیق دادن
verification وارسی تطبیق
coincidences تطبیق برخورد
coincidence تطبیق برخورد
conforms تطبیق کردن
conforming تطبیق کردن
conformed تطبیق کردن
conform تطبیق کردن
application of low to instances تطبیق قانون با موارد
inapplicability عدم تناسب یا تطبیق
adapter booster غلاف تطبیق دهنده
idealization تطبیق یا تطابق با تصور
inapplicably بطوریکه تطبیق ننماید
channel adapter تطبیق دهنده کانال
impedance comparator تطبیق دهنده امپدانس
inventory reconciliation تطبیق اسناد موجودی
fire support coordinator تطبیق دهنده اتشها
irreconcilable غیر قابل تطبیق
adaptive قابل تطبیق توافقی
adaptors تطبیق دهنده ماسوره
adaptor تطبیق دهنده ماسوره
acoustic coupler تطبیق دهنده صوتی
adaptation kit جعبه ابزار تطبیق
adapter arbor میله تطبیق دهنده
adapter bearing یاطاقان تطبیق دهنده
adapter boards برد تطبیق دهنده
adapter flange فلانژ تطبیق دهنده
adapter sleeve پوسته تطبیق دهنده
adapters تطبیق دهنده ماسوره
adapter toolholder ابزارگیر تطبیق دهنده
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
orient روانه کردن تطبیق دادن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
reconcilability التیام پذیری قابلیت تطبیق
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
sliding scales جدول قابل تطبیق با در امدافراد
orienting روانه کردن تطبیق دادن
sliding scale جدول قابل تطبیق با در امدافراد
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
orients روانه کردن تطبیق دادن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
adaptation kit جعبه وسایل تطبیق دهنده
versatile چندسو گرد تطبیق پذیر
tick نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
to align oneself with somebody خود را با کسی میزان [تطبیق] کردن
ticked نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticks نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
accomodation تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
harmonist موسیقی دان متخصص تطبیق روایات
time chart جدول تطبیق ساعات نصف النهارات مختلف
agriology مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی
coordination تشریک مساعی تطبیق دادن هم اهنگ کردن
homing adaptor تطبیق کننده مسیر پروازهواپیما با جهت امواج راداریا ایستگاه کنترل
speed ring طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
fire coordination هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
fire support coordination هماهنگ کردن پشتیبانی اتش تطبیق پشتیبانی اتش
antivignetting filter صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com